خانه فروهرها، خانه آزادی – بخش یکم

خانه فروهرها، خانه آزادی
سعید بشیرتاش

می دانستند که من با فروهرها رابطه ای دائمی دارم. چیز پنهان کردنی نبود. بارها به همین خاطر بازجویی شده بودم. دو مامور وزارت اطلاعات که در تشکیلات نفوذ کرده بودند و از دیوار خانه بالا رفته بودند، بوی خون را که در محوطه پخش شده بود حس کرده بودند و در اتاق کار فروهر و پروانه پیکر ها را یافته بودند. از خانه بیرون آمده بودند و موضوع را تلفنی به همسرم گفته بودند. وقتی صدای آشفته و هراسان همسرم را از پشت تلفن مطب شنیدم، باور نمی توانستم بکنم. گاهی چیزی را انگار می دانی، اما باورش نمی توانی بکنی. بسرعت مطب را ترک کردم و به سوی تهران رفتم.

کارم دندانپزشکی است و آن روزها در مطبم در روستاى قلعه- چندار که آن را کردان هم می خوانند، مشغول مداوای بیمارانم بودم. مطبم در قلعه- چندار قرار داشت، چرا كه مي باستى براى داشتن مطب در تهران، مدتى را در مناطق محروم كار مي كردم. كردان يا قلعه- چندار را انتخاب كرده بودم كه در فاصله ٦٠ كیلومترى تهران قرار داشت. اينگونه، هم در شهرم زندگى مي كردم و هم ارتباط نزديك خود را با فروهرها حفظ مي كردم. چندين سال بود كه در چارچوب حزب ملت ايران، فعاليت سياسى مي كردم. برای همین فعالیت ها بود که معمولا هفته ای دو بار به ديدن داريوش فروهر مي رفتم و رهنمودهاى لازم را از او می گرفتم. معمولا پروانه فروهر را نيز چند دقيقه اى پيش از آغاز ديدارم با داريوش فروهر مي ديدم و هميشه از اين فرصت دوست داشتنی با بانویی فرهیخته و شجاع استفاده كرده و با وى به صحبت مي نشستم.

دیدن پیروز دوانی یکی دیگر از فواید رفتن به خانه فروهرها بود. پيروز دوانى در اثر همنشينى با داريوش و پروانه فروهر، زير تاثير نوع برخورد آنها با جمهورى اسلامى قرار گرفته بود و علیرغم برخی اختلاف نظرها شروع به انتقادات تند و بنیادین از اساس جمهورى اسلامى كرده بود. اين در حالى بود كه بقيه نيروهاى چپ در آن زمان يا در خارج از ايران به سر مي بردند و يا در داخل كشور در سكوت كامل زندگی می کردند. تا آنجا که می دانم و هرگز این راز آشکار نشده، پيروز دوانى يكى، دو ماهى پيش از كشته شدن فروهرها به قتل رسيد. پس از ناپديد شدن پيروز دوانى و پيش از مشخص شدن مرگ وى – البته هنوز هم نمي دانم كه آيا مرگ وى رسما اعلام شده است يا نه- متوجه كينه و نفرت وزارت اطلاعات از وى شده بودم.

ماموری که خودش را صادق می نامید و پس از فاش شدن پرونده قتلها معلوم شد همان مهرداد عالیخانی است، بعدا جزو چهار نفر اصلی قتلهاى زنجيره اى معرفی شد، در طى يك بازجويى از من، نفرت خودش را از دوانى كه تازه ناپديد شده بود، نمي توانست پنهان كند. داريوش فروهر كه به شدت از ناپديد شدن دوانى نگران بود، اعلاميه اى به نام حزب ملت ايران، در مورد ناپديد شدن پيروز دوانى صادر كرد. البته نه وى و نه هيچكس ديگرى در آنزمان باور نمي كرد كه دوانى را كشته باشند. فروهر براى «نجات» پيروز دوانى تلاش مي كرد. فروهر برای اینکه بتواند کاری بکند، چندين مصاحبه با راديوهاى خارجى كرد تا گمنام بودن پيروز دوانى، باعث قربانى شدن وى توسط سربازان گمنام امام زمان نشود، که به نظر می شود همین شد.

جشن‌های ایرانی‌ و شادی‌های گمشده ما

هر چه می خواستم تصور کنم ممکن نمی شد. نگاه همیشه زنده پروانه و قامت استوار و گردن افراشته داریوش همواره چنان در چشمم می نشست انگار که هرگز مرگ بر آن دو نمی تواند غلبه کند. اصلا چرا باید می مردند؟ مگر آنها چه می کردند و ما که همراه و پیرو آنان بودیم چه می کردیم؟

فعاليت هاى سياسى ما سال به سال گسترش بيشترى يافته بود. اين فعاليت ها مدتها پيش از انتخابات رياست جمهورى دوم خرداد ١٣٧٦ شدت گرفت. اما در طى سال ١٣٧٦، ما جوانان حزب ملت ايران، شروع به برگزارى جشنهاى ماهانه ايرانى كرديم. جشنهای زیبایی که سالها بود از حافظه مردم و تاریخ ایران رفته بود. براى برگزارى اين جشنها، چندين دليل داشتيم. اول آنكه، بسيار سخت بود كه جوانان پر از نیرو که شادی و نشاط می خواستند، يكراست به نشست هاى حزبى دعوت كنیم و به همین دلیل از اين جشنها براى جذب نيروهای تازه استفاده می كردیم و دیگر آنکه مي ديدم كه جامعه ما احتياج به شادى دارد. و جمهورى اسلامى تمام کوشش خودش را بکار می برد تا مردم ايران را از هر گونه شادى محروم كند. ما مي توانستيم با رجوع به فرهنگ باستانى ایران خودمان كه يك يا چند جشن زيبا و شادى آور در هر ماه در تقویم ایرانی بود، اين جشنها را دوباره احيا كنیم و شادى و سرخوشی را بجاى غم و مرگ به جوانهای پرنشاط کشور هدیه کنیم. هدیه ای که غالبا بخوبی از آن استقبال می شد. بسیاری از این جشن ها در ستایش طبیعت و احترام به محیط زیست بود. برخی از جشن ها به ترویج فرهنگ ایرانی می پرداخت و جشنهایی هم به زیباتر کردن روابط انسانی اختصاص داشت.

اين جشنها معمولا در خانه ما برگزار مي شد. پروانه فروهر در اولين جشنى كه برگزار كرديم حضور يافت. در اين جشنها دهها تن از جوانان مشتاق شركت مى كردند. بر تعداد اين جوانان نيز از جشنى به جشن ديگر مرتبا افزوده مي شد. براى جشن سپندار مذ در ٥ اسفند ٧٦، -كه چند سالى است كه جوانان آنرا به عنوان جانشينى براى «روز عشاق» یا والنتاین فرنگی جشن مي گيرند-، تصميم گرفتيم كه آنرا به عنوان «روز زن» برگزار كنيم. به مناسبت چنين روزى، يك جزوه چند ده صفحه اى در مورد «حقوق زنان» نوشتم و آنرا چاپ كرديم. حدود يك سال و چند ماه بعد و در اوج آزادى مطبوعات، نشريه اى، بخشى سانسور شده از اين جزوه را چاپ كرد كه بلافاصله منجر به بستن هميشگى آن نشريه شد. در اين جزوه، خواستار برابرى كامل حقوق زنان و مردان شده بوديم. برابرى كامل حقوق زنان و مردان، و مبارزه براى احقاق حقوق زنان، بخش مهمى از باورهاى داريوش و پروانه فروهر را تشكيل مي داد. هنوز نيز پس از گذشت ١٥ سال از آن تاريخ، هيچ حزب سياسى و يا حتا فعالين حقوق زنان در درون ايران، چنين دليرانه و بى پروا، قوانین ضّد زن حاکم را به چالش نكشيده اند.

حضور شاد و بی پروای پروانه

براى برگزارى جشن ٥ اسفند ١٣٧٦، چون انتظار حضور تعداد بيشترى از جوانان را مي كشيديم، قرار شد كه اين مراسم را نه در خانه من، كه در خانه پدری همسرم برگزار كنيم كه گنجايش تعداد بيشترى از افراد را داشت. بيش از يكصد و پنجاه تن از جوانان دانشجو در اين مراسم شركت كردند. تنها غير جوان های شركت كننده در اين جمع، پروانه فروهر و گيتى پورفاضل بودند. مراسم با سرود «اى ايران» آغاز شد. سرودى كه تبديل به سرود مبارزه با ديكتاتورى مذهبى شده بود. چيزى شبيه نقش سرود «مارسیز» در انقلاب فرانسه. سخنرانان آن روز، پروانه فروهر، گيتى پورفاضل و دو تن از دختران دانشجو بودند. اولين جشن باستانى بود كه مي گرفتيم و در آن، تمامى سخنرانان، زن بودند. و البته كه بسيار نيز به جا بود، چرا كه آنرا به عنوان «روز زن» جشن گرفته بوديم و براى ما بهانه اى بود جهت اعتراض به وضعيت رقت بار زنان در كشورمان. در اين نوع مراسم، هيچكس حجابى بر سر نداشت. طبيعتا دختران شركت كننده در اين مراسم مخالف حجاب اجبارى بودند. مي خواستند زندگى كنند اما با عزت، بدون تحقير و بى آنكه جنس دوم باشند. مي خواستند زندگى كنند اما در صلح و صفا، زندگى اى كه در آن سلطه گر و سلطه پذير نباشند. تنها يك چيز مي خواستند: حقوق برابر با پسر بغل دستى شان. حقوق برابر با همسرشان. آنان دختران نسل جديد ايران زمين بودند. نسلى كه پروانه فروهر يك عمر تمام منتظر ظهورشان بود. آنها آمده بودند، ولى حيف، كه پروانه را تنها چند ماه بعد، از آنان جدا کردند.

در اين مراسم، سخنرانى پروانه فروهر شديدا مورد استقبال جوانان قرار گرفت. گيتى پورفاضل نيز، با سخنرانى بى پرواى خود در به چالش كشیدن قوانين محدود كننده حقوق زنان، باعث شد كه جوانان به اظهار نظرهاى تندى در مورد قوانين مدنی و جزائی مربوط به زنان بپردازند. در اين مراسم، به همه شركت كنندگان، جزوه هاى مربوط به حقوق زنان داده شد. جزوه اى كه در صفحه اول آن، كليت قانون اساسى جمهورى اسلامى را «ضد زن» توصيف كرده بود.

احمد آباد میعادگاه رفقای همیشه مصدق

تصویر پروانه فروهر که در آن روز چنین با جوانان همراه حزب نزدیک شده بود در مقابل چشمانم بود و با سرعت می راندم، گفته بودند پروانه را با ضربات مکرر دشنه کشته اند و من حتی در حافظه ام نیز جز چشمان پر امید او که همیشه در کنار همسرش به همه ما نیروی مبارزه تزریق می کرد نمی توانستم بکنم. یک لحظه فکر کردم که چگونه توانسته اند داریوش فروهر را با آن قامت بلند و پیکر استوار بکشند. خبر تلخ می گفت که او را کشته اند. همان کسی که همیشه سعی کرده بود رابطی باشد میان ما جوان تر ها و مصدق که همواره مانند تندیسی در تاریخ می دیدیمش. به یاد آخرین کوشش او برای بزرگداشت مصدق افتادم.

كمتر از ده روز بعد قرار بود كه مراسم سالگرد درگذشت دكتر مصدق در احمدآباد برگزار شود. داريوش فروهر به شدت مشغول برنامه ريزى براى اين مراسم بود. معمولا براى برگزارى اين مراسم، نيروهاى ملى جلسات مشتركى مي گذاشتند و در باره چگونگى برگزارى، و انتخاب سخنرانان تصميم گيرى مي كردند. معمولا تصميم گيرندگان اصلى در مورد مراسم ١٤ اسفند، هیات امنای احمد آباد به همراه جبهه ملى ايران، حزب ملت ايران، نهضت آزادى ايران و ملى- مذهبى ها بودند. از میان آنان افرادی مانند عزت الله سحابى، دكتر علی اردلان و حسین شاه حسینی را به یاد می آورم. آقاى شاه حسينى مرتب به خانه فروهرها مى آمد و پيام رهبران جبهه ملى را مي رساند. اما به علت جايگاه و سابقه داريوش فروهر، تصميم گيرنده نهايى شخص داريوش فروهر بود. داريوش فروهر، تك، تك سخنرانان را انتخاب كرد. مجرى اين مراسم من بودم.

مراسم ١٤ اسفند آغاز شد. از همان ساعات اوليه صبح، حضور گسترده مردم را ميشد ديد. از ١٤ اسفند ٧٢ تا ١٤ اسفند ٧٦، تنها ٤ سال گذشته بود. اما هر سال تعداد مردم شركت كننده در اين مراسم چند برابر مي شد. يادم مى آيد كه در سال ١٣٧٢، جمعيتى حدود هزار نفر در اين مراسم شركت كرده بودند كه اكثريت بزرگ آنها را پيرمردانى با موهايى سپيد تشكيل مي دادند.اما مراسم ١٤ اسفند ١٣٧٦، هيچ ربطى به مراسم ١٤ اسفند ٧٢ نداشت. هزاران نفر از مردم در اين مراسم شركت كرده بودند كه اكثريت بزرگ آنان را جوانان دانشجو تشكيل مي دادند. انصافا بايد گفت كه جو روانى ايجاد شده از دوم خرداد، شرايط چنين حضور گسترده اى را تسهيل كرده بود. اما مسلما وزارت اطلاعات بيكار ننشسته بود. دهها تن از اعضاى وزارت اطلاعات به همراه صدها تن از نيروهاى فشار در خود قلعه احمدآباد حضور داشتند. داريوش فروهر در اتاق اصلى قلعه مستقر شده بود و از آن اتاق بر همه مسايل نظارت مي كرد. در اين اتاق در كنار داريوش فروهر، دكتر اردلان، دكتر ورجاوند، عباس اميرانتظام، مهندس سحابى و ديگر رهبران نيروهاى ملى حضور داشتند. اين اتاق به اتاق ديگرى راه داشت كه در بالكن آن سخنرانى ها صورت مى گرفت. من نيز به عنوان مجرى برنامه بين دو اتاق در حال رفت و آمد بودم. پس از پايان يكى از سخنرانى ها و در حالي كه مي بايستى به سوى بالكن مي رفتم تا سخنران بعدى را معرفى كنم، چند تن از اطلاعاتى ها كه ناگهان به ساختمان قلعه وارد شده بودند، در صدد دستگيرى من برآمدند. من به شدت مقاومت كردم كه ناگاه داريوش فروهر سر رسيد و فريادى محكم بر سر آنان كشيد و به آنها گفت كه از ساختمان قلعه بيرون بروند. آنها نيز كه خود را باخته بودند، بدون هيچگونه مقاومتى سريعا از ساختمان قلعه خارج شدند. براى من بسيار شگفت انگيز بود كه چگونه اين اطلاعاتى ها اين چنين در برابر داريوش فروهر ضعف نشان مي دادند. داريوش فروهر در همان زمان به من گفت كه اگر تو خودت مقاومتى نمي كردى، من نمي توانستم دخالت كنم و از آنها بخواهم كه از ساختمان قلعه خارج شوند. به من گفت كه بهترين راه مقابله با اطلاعاتى ها، مقاومت و ايستادگى است و گرنه آنها در هيچ مرزى متوقف نخواهند شد. مراسم ١٤ اسفند ١٣٧٦ با شكوه و موفقيت زيادى برگزار شد.

در اين مراسم چندين خبرنگار خارجى نيز حضور داشتند. ماموران اطلاعات از حضور خبرنگاران خارجی و مصاحبه هايى كه مي كردند بسيار خشمگين بودند. دكتر يزدى علاقه زيادى به مصاحبه نشان مي داد و تسلط كامل وى بر زبان انگليسى نيز خبرنگاران را علاقمند به مصاحبه با وى كرده بود.

بخش دوم



دسته‌ها:تاریخی‌, سیاسی

۱ پاسخ

دنبالک‌ها

  1. خانه فروهرها، خانه آزادی – بخش دوم « سرزمین من

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: