خانه فروهرها، خانه آزادی – بخش دوم

خانه فروهرها، خانه آزادی – بخش دوم
سعید بشیرتاش

داریوش فروهر چهره یگانه نیروهای ملی‌ و اپوزیسیون دگرگون خواه

میدان آزادی را می دیدم که نزدیک می شد و من لحظه به لحظه به فاجعه ای که رخ داده بود، باور می آوردم. در ذهنم جستجو می کردم که چرا باید داریوش فروهر را بکشند؟ چرا باید پیکان خشم خود را به سوی او نشانه بروند. جز این پاسخی نبود: او در آن روزها شخصيت بى بديل طيف ملى بود. چندين بار در آن دوران، رهبران جبهه ملى خواهان اتحاد دوباره جبهه ملى ايران و حزب ملت ايران شده بودند. آنها از داريوش فروهر درخواست مي كردند كه دوباره رهبرى جبهه ملى ايران را برعهده گيرد. دكتر اردلان، دكتر ورجاوند و حسن لباسچى از ميان آن رهبران بودند. در عين حال، گفتمان دليرانه و دگرگون خواه داريوش فروهر در محكوميت تماميت جمهورى اسلامى نيز بر گفتمان ديگر نيروهاى سياسى تأثيرى عميق گذارده بود.

پيش از انتخابات رياست جمهورى دوم خرداد ١٣٧٦، جلساتى ميان سران جبهه ملى، نهضت آزادى و ملى مذهبى ها با داريوش فروهر رهبر حزب ملت ايران برگزار شد. جبهه ملى بى ترديد منتظر نظر داريوش فروهر براى تصميم گيرى در مورد انتخابات بود. اما عزت الله سحابى و دكتر يزدى علاقه داشتند كه كانديداى خود را در انتخابات معرفى كنند و منتظر نظر شوراى نگهبان شوند. آنها بر اين نظر بودند كه اگر شوراى نگهبان كانديداى آنها را رد كرد، آنگاه از شركت در انتخابات امتناع كنند. اما داريوش فروهر بر اين نظر بود كه اصولا تا زمانى كه پيش شرط هاى يك انتخابات آزاد فراهم نشده باشد و تا زمانى كه بپذيريم كه شوراى نگهبان جمهورى اسلامى مسئول بررسى صلاحيت كانديداهاى رياست جمهورى است، معرفى كانديدايى كه مطمئنيم از سوى شوراى نگهبان رد مي شود، تنها باعث بخشيدن مشروعيت به جمهورى اسلامى خواهد شد. اما دكتر يزدى و مهندس سحابى، پيشنهادى به داريوش فروهر كردند كه شايد باعث كوتاه آمدن وى از اين موضع شود. آنها پيشنهاد دادند كه داريوش فروهر كانديداى مشترك همه احزاب ملى و ملى- مذهبى از جمله جبهه ملى، نهضت آزادى، ملى-مذهبى ها و حزب ملت ايران باشد. اين پيشنهاد را داريوش فروهر رد کرد، چرا که آن را ناقض پیش زمینه های لازم برای انتخابات آزاد می دانست.

داريوش فروهر علاوه بر آنكه شخصيتى فراجناحی در ميان طيف هاى ملى بود، به شكلى رهبرى اپوزيسيون دگرگون طلب در داخل كشور را نيز برعهده داشت. گفتمان دليرانه و دگرگون طلبانه وى، چندين سال بود كه يخ مبارزات سياسى در داخل كشور را شكسته بود و اينك با توجه به جايگاهى كه وى در نيروهاى ملى داشت، بر گفتمان سياسى آنها نيز به شدت اثرگذار بود. نظرات وى در مورد مشروع ندانستن رهبرى خامنه اى، لزوم تغيير قانون اساسى و برگزارى يك رفراندوم در مورد نوع نظام حكومتى، جدايى دين از دولت که لازمه برقرارى دولتى لاييك در ايران می دانست و مخالفت وى با حكم اعدام، همگى در آنزمان، دیدگاههایی به شدت راديكال محسوب مي شد. تحمل اينكه شخص شماره يك نيروهاى ملى، در داخل كشور چنين موضع گيرى هايى داشته باشد براى جمهورى اسلامى بسيار دشوار بود. تا زمانى كه وى منزوی بود و تنها تعداد كمى از جوانان در ارتباط با وى بودند، جمهورى اسلامى با توجه به بهاى سنگينى كه براى قتلش مي بايست بپردازد، مي توانست وى را تحمل كند. آنها با نظارت كامل بر همه اعمالش – حتا در داخل اتاق خوابشان، از همه افکار و نظراتش آگاه بودند. اطلاعات در همه جای خانه شنود گذاشته بود و با فشار شديد اطلاعاتى بر افراد پيرامونش، سعى مي كردند كه وى از كنترل خارج نشود. اما مصاحبه هاى داريوش و پروانه فروهر با راديوهاى خارجى روز به روز بيشتر مى شد و وى بى پروا اساس جمهورى اسلامى را زير سؤال مي برد. و اينك جمهورى اسلامى مي ديد كه جوانان نيز هر روز بيشتر از روز پيش برگرد وى جمع مي شوند. جوى كه در پى انتخابات دوم خرداد پديد آمده بود نيز به برقرارى هرچه بيشتر اين ارتباطات كمك مي كرد. رژيم احساس مي كرد كه مهار داريوش فروهر هر روز دارد دشوارتر از روز پيش مي شود.

آتش روشن چهارشنبه سوری

پس از مراسم ١٤ اسفند، نوبت جشن چهارشنبه سورى بود. من وظيفه داشتم كه اطلاعات كافى از چگونگى برگزارى اين جشن ملى در سطح شهر تهران را به داريوش فروهر بدهم. تعداد زيادى از جوانان اين اطلاعات را تهيه كردند. استقبال جوانان از اين جشن بى نظير بود. چند سالى بود كه جشن چهارشنبه سورى با حضور هرچه بيشتر جوانان برگزار مي شد و گروههای جوانان در برابر ممانعتهاى نيروهاى انتظامى و بسيج مقاومت مي كردند. اما چهارشنبه سورى آن سال شكوه ديگرى داشت. جوانان تقريبا در تمامى سطح شهر در برابر نيروهاى انتظامى و بسيج ايستادگى كردند. معمولا در سالهاى پيشتر، جوانان در كوچه خاصى از هر محله جشن مي گرفتند، ولى با ديدن ماموران حكومتى، متفرق مي شدند. اما در چهارشنبه سورى ٧٦، به علت ايستادگى مردم، مهار اوضاع از دست جمهورى اسلامى خارج شده بود. به شكلى ياد روز جشن پيروزى تيم ملى فوتبال ايران بر استراليا در حدود سه ماه قبل افتادم كه دختران و پسران در تمامى خيابانها به جشن و پايكوبى مشغول بودند.

نوروز ٧٧ با اميد به تحولى اساسى در كشور آغاز شد. خامنه اى طبق معمول هرساله به مشهد رفت و در آنجا به سخنرانى سالانه پرداخت. او در سخنرانی شگفت آوری در روز اول فروردین در جمع زائران مشهد چنین گفت: « نوروز در ايران، جشنى در خدمت حكومتهاى استبدادىِ قبل از اسلام بود! به همين خاطر است كه «نوروز باستانى»، «نوروز باستانى» مى‌‌‌گويند! «نوروز» اش خوب است، ولى «باستانى» اش بد است! «باستانى» يعنى اين كه همه اين جشنهاى دوره سال – مثل جشن «نوروز»، يا جشن «مهرگان»، يا جشنهاى ديگرى نظير «خردادگان»، «مردادگان» و جشنهاى گوناگونى كه قبل از اسلام بوده است – در خدمت حكومتهاى استبدادى و سلطنتهاى پوسيده دوران جاهليت ايران بود! » وى در اين سخنرانى اضافه كرده بود كه اسلام اين سنت هاى غلط را به كلى از بين مى يرد و نابود مى كند. اين براى نخستين بار بود كه خامنه اى برگزارى جشنهاى ايرانى مانند جشنهايى كه ما مى گرفتيم را محكوم مى كرد. اين سخنرانى تنها چند هفته پس از برگزارى آخرين جشن ما در پنجم اسفند ماه ايراد شد. در آن مراسم كه به مناسبت حقوق زن ايرانى برگزار شده بود و پروانه فروهر سخنرانى كرده بود، بيش از يكصد و پنجاه تن از دانشجويان دانشگاههاى تهران شركت كرده بودند و در آن به شدت از قوانين ضد زن حاكم انتقاد شده بود.

سالی که از آغازش نکو نبود

آنروز نمي دانستم كه سال، بسيار بد آغاز شده و خامنه اى دشمن خود را يافته است. معناى سخنان خامنه اى را تنها پس از كشته شدن پروانه و داريوش فروهر درك كردم. سال ٧٧ را با اميد شروع كرديم. اميد به تغيير. اميد به آنكه ايران روزهاى بهترى را داشته باشد و از چاه ٢٠ ساله اى كه در آن سقوط كرده است، سر برون آورده و آرام، آرام زخمهاى خود را التيام بخشد. اين اميد را از آن روى داشتيم كه هر جا مي رفتيم، با زمينه مناسبى براى فعاليت روبرو مي شديم. يادم مى آيد كه در سالهاى ابتدايى انقلاب اندیشه‌های ملی‌ و دمکرات محبوبیت چندانی در میان جوانان نداشت. جوانان آن سالها، مقوله هايى مانند دموكراسى، ملت، ايرانيت، حقوق زنان، آزاديهاى فردى و اجتماعى و نظاير آن را جذاب نميافتند. آنان به دنبال مبارزه با امپرياليسم و برقراری یک حکومت ایدئواوژیک بودند. اما در سال ١٣٧٧ همه چيز دگرگون شده بود و اندیشه‌های داريوش و پروانه فروهر براى جوانان ايرانى بسيار جذاب شده بود.

پانزدهم شهريورماه، روز مهمى براى حزب ملت ايران بود. اين روز، روز بنياد نامگذارى شده بود. چرا كه در چنين روزى در سال ١٣٢٦، عده اى از جوانان ميهن پرست سازمانى به نام مكتب پان ايرانيسم پديد آوردند. در اين سازمان جوانان زيادى مانند داريوش فروهر، محمد جواد عاملى تهرانى، داريوش همايون، علينقى عاليخانى، پرويز ورجاوند و بسيارى ديگر گرد هم آمده بودند. از دل اين سازمان، شخصيت ها و گروههاى سياسى زيادى بيرون آمدند كه مهمترين آن حزب ملت ايران بود. به مناسبت پنجاه و يكمين سالگرد روز بنياد، از شخصيت هاى سياسى همه طيف هاى سياسى اپوزيسيون داخل كشور براى برگزارى مراسم بزرگداشت اين روز دعوت به عمل آمد. در اين روز، تقريبا تمامى رهبران اپوزيسيون داخلى كشور حضور يافتند. سران جبهه ملى مانند اردلان، ورجاوند، اديب برومند، لباسچى و ديگران، رهبران نهضت آزادى و ملى- مذهبى ها مانند سحابى ها، احمد صدر حاج سيد جوادى، صباغيان، معين فر و ديگران، پان ايرانيست هايى مانند دكتر هوشنگ طالع، مسئولان حزب نيروى سوم و حزب مردم و ديگران. براى اولين بار پس از آغاز انقلاب، همه رهبران اپوزيسيون داخلى زير يك سقف در خانه پروانه و داريوش فروهر گرد هم آمده بودند و نويد اتحادى فراگير را ميدادند. تعداد شركت كنندگان حدود يكصد نفر بود. سخنرانان اين گردهمايى، پرستو فروهر، فرزين مخبر، بهرام نمازى و من بوديم. داريوش فروهر عليرغم درد پاى شديدى كه داشت در تمامى مدت اين مراسم، سر پا ايستاد. وى به همين خاطر تا يكى، دو روز بعد قادر به راه رفتن نبود.

بعدها، نيازى دادستان دادگاه نظامى كه مسئول رسيدگى به پرونده قتل هاى زنجيره اى شده بود، اعلام كرد كه مجريان قتل هاى زنجيره اى، در ابتدا مي خواستند كه بمبى را در يكى از نشست هايى كه همه سران مخالف در آن گرد آمده بودند منفجر كرده و داريوش و پروانه فروهر را به همراه بقيه سران مخالف به قتل برسانند، اما با نگرانى از عواقب آن، از انجام اين كار صرفنظر كردند.

در پايان مراسم روز بنياد و پس از خداحافظى همه، اميرانتظام كه چهره نگرانى داشت با داريوش فروهر به صحبت نشست. اميرانتظام چند روز پيش از آن در مصاحبه اى با راديو بى بى سى در مورد قتل لاجوردی که در همان روزها صورت گرفته بود، گفته بود لاجوردی جلاد بود و پسر و خانواده لاجوردی از او شکایت کرده بودند و وى كه در مرخصى به سر مي برد، به فکر بازگشت مجددش به زندان بود. زندانى كه نزديك به ٢٠ سال از زندگى خود را در آن گذرانده بود. اميرانتظام نظر داريوش فروهر را در مورد اين شكايت مي پرسيد و عواقب نوع برخورد با این شکایت از او مشورت می خواست. در آن زمان حميد مصدق شاعر معروف ايرانى كه وكيل دادگسترى و از اعضاى حزب ملت ايران بود، وكالت عباس اميرانتظام را برعهده گرفت. حمید مصدق یک هفته پس از قتل فروهرها و یک هفته قبل از قتل محمد مختاری درگذشت.

سالمرگ فاطمی و اشک های فروهر

از میدان انقلاب رد شده بودم و کم کم داشتم به خانه فروهرها می رسیدم. در ذهنم دائم تصور این سالها می رفت و می آمد. بخصوص از پائیز که فشارهای حکومت بیشتر هم شده بود. پاييز ٧٧ آغاز شده بود. به سالگرد شهادت دكتر فاطمى رسيديم. پروانه فروهر واپسين سخنرانى خود را در اين مراسم كرد. زمانى كه پروانه فروهر در اين واپسين سخنرانى خود از شرايط دشوارى كه مردم ايران بدان گرفتار شده اند سخن مي گفت، اشك از گونه هاى داريوش فروهر مى غلتيد. پروانه و داريوش فروهر هر دو پر از احساسات انسانى بودند. من بارها اشك هاى فروهر را هنگامى كه صحبت از زندگى سخت مردم ايران مي شد شاهد بودم. آن بخش از سخنرانى پروانه فروهر كه باعث تأثر شديد داريوش فروهر و ريختن اشك وى شده بود، چنین بود:

«امروز آنها [مردم ايران] يا سر در گريبان نوميدى و پشيمانى [از انقلاب]، هر روز از دالان تنگ و تاريك معاش مى گذرند و در كلاف دامهاى روزمره دست و پا مى زنند كه زيستن، عمر را جويدن و دور ريختن شده، و يا در زير و بم سالهاى پر تلاطم، جان باخته اند.
از آنهمه شوريدگى، بالندگى، بى وزنى و پرواز، امروز رنگهاى پريده، سر و روهاى آشفته، ژنده و نوميد و يا در دود و دم اعتياد، تن به فراموشى سپرده، برجايند.
اين است نتيجه آن رستاخيز ملى: گرسنگى بيداد مى كند، فقر مردم را به دريوزگى كشانيده و عزت نفس نوپديد را سركوب كرده است.
تباهى چون خوره به جان مردم پاكباخته، شريف، چشم و دل سير ما افتاده است. روزى نيست كه در گوشه اى از اين گاهواره تمدن بشرى، پدرى فرزندان خود را، مردى همسر خويش را گوش تا گوش سر نبريده و خود سر به بيابان ندهد و يا تن به آتش نسپارد.»

پروانه فروهر واپسين سخنرانى خود را با اين جملات آغاز كرده بود:

«آنگاه كه انسانى به بهاى زندگى خويش، حقيقت زمان را واقعيت بخشيد، ديگر مرگ سرچشمه عدم نيست. جويبارى است كه در ديگران جريان مى يابد. انسانى از اين دست بستر سيلاب و زندگى است و ديگر بازى چرخ را آسان بر او دست نيست.
مرگ او را جهان برنمى تابد و رهايى كشنده او از نفرت و بدنامى، محال است. آنكه چنين مرد مردستانى را بكشد، ديو مرگ را چون جرثومه اى گسلنده و پاشنده در خود پناه داده است. غروب اين خورشيد، تكوين آفتاب ديگرى است كه تباه كننده تاريكى است.»

دقیقا ده روز قبل بود و من شاهد این بودم که پس از این گفته ها درحاليكه پروانه و داریوش، چشم در چشم همسر و همراه هميشگى خود، دوخته بودند، پروانه فروهر با جمله ای، واپسين سخنرانى خود را به پايان رساند. گفت و تنها ده روز بعد خود نیز رفت:

» مغاك تيره اى بر هستى ملى ما كام گشوده، تنهايش نگذاريم. توانهاى مان را درهم آميزيم، يك سر از خود رها شويم تا گهواره و گورمان، نياخاك ورجاوندمان، مردم بى مانند مان از ستم رها گردند. چنين باد.»

کوچه را پیچیدم، کوچه ای را که همیشه با امید و شادی و قلبی پر از خواستن آن دو بزرگ آمده بودم. تنها ده روز پس از سخنان پروانه گذشته بود. تنها ده روز گذشته بود که آن دو همخانه و همراه و همدل و همسر، در مرگ نیز همراه شدند. آنان شاهد تكه تكه شدن پيكر يكديگر توسط ماموران جمهورى اسلامى شدند. حالا در پشت در خانه شان اشک امانم نمی داد. اشکی که هر سال در همان سالگرد بی تابم می کند.

بازگشت به بخش یک



دسته‌ها:تاریخی‌, سیاسی

۱ پاسخ

  1. خدایشان بیامرزاد

  2. «آنگاه كه انسانى به بهاى زندگى خويش، حقيقت زمان را واقعيت بخشيد، ديگر مرگ سرچشمه عدم نيست. جويبارى است كه در ديگران جريان مى يابد. انسانى از اين دست بستر سيلاب و زندگى است و ديگر بازى چرخ را آسان بر او دست نيست.
    مرگ او را جهان برنمى تابد و رهايى كشنده او از نفرت و بدنامى، محال است. آنكه چنين مرد مردستانى را بكشد، ديو مرگ را چون جرثومه اى گسلنده و پاشنده در خود پناه داده است. غروب اين خورشيد، تكوين آفتاب ديگرى است كه تباه كننده تاريكى است.»
    😦
    » مغاك تيره اى بر هستى ملى ما كام گشوده، تنهايش نگذاريم. توانهاى مان را درهم آميزيم، يك سر از خود رها شويم تا گهواره و گورمان، نياخاك ورجاوندمان، مردم بى مانند مان از ستم رها گردند. چنين باد.»
    Merci Dr

دنبالک‌ها

  1. خانه فروهرها، خانه آزادی – بخش یکم « سرزمین من

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: