نگاهی به زندگى داريوش فروهر، از تولد تا سقوط دولت مصدق

داريوش فروهر

داريوش فروهر

به مناسبت هشتادوچهارمين زادروز داريوش فروهر

كودكی و نوجوانی؛ ايران‌دوستی و اشغال ايران

داريوش فروهر در هفتم ديماه ١٣٠٧ در شهر اصفهان ديده به جهان گشود و تحصيلات ابتدایی را در آن شهر به پايان رساند. چون پدرش افسر ارتش بود و به مناطق مختلف ايران مأمور می‌شد، از كودكی با نقاط گوناگون ايران آشنا شد و عشق و علاقه به ايران‌زمين با وجودش درآميخت. در تابستان ١٣٢٠، به اروميه رفت تا با پدرش، كه در آن شهر مشغول خدمت بود ديدار کند؛ و در آن سفر، در حالی‌ كه تنها ١٣ سال داشت، شاهد اشغال ايران به دست ارتش روسيه بود. فروهر، كه تا آن زمان ايران‌دوستی را در جامعه و مدرسه و خانواده آموخته بود، به شدت از اشغال ايران به دست ارتش روس و انگليس متأثر شد.
پدر فروهر، که از افسران ميهن‌پرست ارتش ايران بود، پس از انتقال به اصفهان به مبارزه با اشغالگران می‌پردازد؛ و در نتيجه، نيروهای اشغالگر انگليس او را مدتی تبعيد و سپس بازداشت می‌کنند و به اردوگاه اسيران جنگی در اراك می‌فرستند. مادر داريوش فروهر نيز، که از زنان روشنفكر و تجددخواه بود، در سراسر دوران سخت و پررنج فعاليت‌ سیاسی فرزندش با تمام وجود از او حمايت کرد.
با تشكيل مجلس چهاردهم در سال ۱۳۲۲ و ورود مصدق به مجلس، داريوش پانزده‌ساله، كه دانش‌آموز دبيرستان ايرانشهر تهران بود و، به سبب عشق به ايران، وقايع سياسی آن دوره را پيگيری می‌کرد، به‌شدت به مصدق علاقه‌مند شد. در سالهای ١٣٢٤-١٣٢٥، فروهر به همراه گروهی از دانش‌آموزان و دانشجويان ميهن‌پرست مشغول مبارزه با اشغال آذربايجان و كردستان و خطر تجزيه ايران بود.

 دانشكده حقوق و مكتب پان‌ايرانيسم

داريوش فروهر در سال ١٣٢٧ وارد دانشكده حقوق دانشگاه تهران شد و در آذرماه همان سال، درآستانه بيست‌سالگی، به عضويت گروه مکتب پان‌ايرانيسم درآمد. اين مكتب هسته فکری يک گروه سياسى ملى گرا و مبارز بود كه در آن جوانانى پرشور و آرمان‌خواه فعاليت می‌كردند. کسانی چون محمدجواد عاملى تهرانی‌، داريوش همايون، علینقی عالیخانی، جواد تقی‌زاده، محمد مهرداد، پرويز ورجاوند، و محسن پزشكپور از اعضای اين گروه بودند.
در انتخابات دور شانزدهم مجلس شوراى ملی‌ در سال ١٣٢٨، داريوش فروهر مسئول فعاليت‌هاى انتخاباتى دانشجويان هوادار دكتر مصدق و  جبهه ملی‌ بود. در آن زمان، دو جريان ملى و توده‌اى در دانشگاه تهران فعال بودند و فروهر رهبرى جريان ملى دانشجويان را بر عهده داشت.

حزب نبرد ايران و سازمان دانشجويان ملى

سال ١٣٢٩ سرشار از اتفاق و سالی سرنوشت‌ساز برای داريوش فروهر بود. او نخستين بار در فروردين‌ماه اين سال به علت فعاليت‌هاى گسترده‌اش در گروه مكتب پان‌ايرانيسم زندانى می‌شود. پس از آن نيز، در دوران زمامداری رزم‌آرا، تلاش فراوانش در دفاع از نهضت ملی‌ شدن صنعت نفت به دستگيرى دوباره او می‌انجامد.
در اوج نهضت ملى شدن صنعت نفت، داريوش فروهر، با اکثریتی چشمگیر، به نمايندگى دانشجويان دانشگاه تهران برگزيده شد. در نخستين تظاهرات دانشجويان به هواداری از ملى كردن صنعت نفت، داريوش فروهر به عنوان سخنگوی دانشجويان تهران سخنرانی‌ پرشورى در ميدان بهارستان ايراد می‌‌كند.
با اوج گيرى نهضت ملى كردن صنعت نفت، داريوش فروهر به اعضاى مكتب پان‌ايرانيسم پيشنهاد کرد که حزبى براى دفاع از مصدق و نهضت ملى کردن صنعت نفت ايران تشکيل شود؛ اما اين پيشنهاد با موافقت همه اعضای مكتب روبه‌رو نشد. فروهر، كه نمیتوانست حضورى فعال در جنبش ملى شدن نفت نداشته باشد، حزب نبرد ايران را به همراه عده‌ای از اعضای مكتب در سال ١٣٢٩ تأسيس كرد.

حزب ملت ايران و مصدق

با آغاز صدارت مصدق، شور سیاسی سراسر ايران را فراگرفت و طبيعتاً اعضاى مكتب پان‌ايرانيسم نيز از اين شور بركنار نماندند. اين شرايط و نيز فعاليت‌های چشم‌گير حزب نبرد ايران سبب شد كه اعضای مكتب پان‌ايرانيسم نيز به نتيجه داريوش فروهر برسند، يعنی تشکيل يک حزب برای مشارکت در مبارزات ملى. از اين رو، مذاكره با داريوش فروهر را برای اتحاد و ايجاد يك حزب جديد آغاز كردند. نتيجه مذاكرات آنان، ادغام مكتب پان‌ايرانيسم و حزب نبرد ايران در تشکلی جديد به نام «حزب ملت ايران بر بنياد پان‌ايرانيسم» در تاريخ يكم آبان‌ماه ١٣٣٠ بود. رهبر واقعی اين حزب داريوش فروهر بود. اعضاى اوليه هيئت اجرايى حزب نيز عبارت بودند از: داريوش فروهر، جواد تقی‌زاده، حسن‌علی صارم‌كلالی، محمدجواد عاملی تهرانی‌ و محسن پزشكپور. صارم‌كلالى نيز، كه عضو حزب نبرد ايران و از هواداران داريوش فروهر بود، به دبيری اين حزب برگزيده شد. مدتى كوتاه پس از تشكيل اين حزب، محسن پزشكپور بر سر تسلط داريوش فروهر بر اين حزب و طرفداری شديد حزب از مصدق آواز ناساز سر داد و درصدد انشعاب از حزب ملت ايران برآمد. محمدجواد عاملى تهرانی‌ در ابتدا سخت پيگير منصرف كردن محسن پزشكپور از اين تصميم بود؛ اما سرانجام خود نيز در اين کار او را همراهی‌ كرد. جداشدگان حزبی به نام «پان‌ايرانيست» را در تاريخ هفدهم ديماه ١٣٣١ تشكيل دادند.

جبهه ملى ايران و جنبش مردمى

داريوش فروهر، كه به دبيرکلی‌ حزب ملت ايران برگزيده شده بود، نقشی‌ فعال در دفاع از محمد مصدق بر عهده گرفت و حزب ملت ايران خيلی زود یکی‌ از چهار تشكل اصلى جبهه ملى شد. دكتر مصدق، كه در مجلس با مشكلات فراوانی‌ مواجه بود، خواهان حضور گسترده مردم براى فشار آوردن بر دربار و مجلس شانزدهم شده بود ــ مجلسی که اكثر اعضای آن از محافظه‌كاران و خانها بودند و در انتخاباتى مملو از تقلب رای آورده بودند. در واقع، مصدق در مقام نخست‌وزير بر اين باور بود كه بدون وجود جنبشى مردمی‌‌ کاری از دست وى برنمى آيد و حاکميت اقدامات وى را كاملاً خنثی مى كند. وی حتی يك بار جمله‌ای به اين مضمون گفت كه مجلس جايى است كه مردم در آنجا باشند.
وظيفه رهبرى حركت‌هاى مردمى و سازماندهى جنبش ملى را حزب ملت ايران و حزب زحمتكشان ملت ايران بر عهده گرفتند. دو حزب ديگر جبهه ملى ايران، یعنی‌ حزب مردم ايران و حزب ايران، قادر به چنين كاری نبودند: حزب مردم ايران، كه از عده كمى جوان مذهبى چپگرا تشكيل شده بود، كوچك‌تر از آن بود كه بتواند كارى کند و حزب ايران نيز بدنه حزبی‌ لازم برای اين كار را نداشت. بدين ترتيب، توان حزب ملت ايران در دفاع از دولت مصدق برجسته بود.
داريوش فروهر برای ايفاى نقشش در سازماندهى جنبش مردمی‌‌ و فشار مردم بر دستگاه حاكم در راستای دفاع از دولت دكتر مصدق تشكيلاتى در حزب ملت ايران ايجاد کرد به نام «گارد». وظيفه اين تشكيلات دفاع در برابر چماقداران و شبه‌نظاميان مخالف مصدق بود؛ مثلاً وظيفه انتظامات همه تجمعات و تظاهرات‌های نيروهاى ملى بر عهده حزب ملت ايران بود. حزب ملت ايران در مقابله با اغتشاشات و تحريكات (پرووكاسيون‌ها) حزب توده ايران نيز نقشى اساسى ايفا كرد. در واقع، با وجود حزب ملت ايران، مصدق، افزون بر رياست هيئت دولت، به خيابانهای تهران نیز پشت‌گرم بود. اگر فعاليت‌های خيابانى حزب ملت ايران نبود، دولت مصدق خیلی‌ زودتر به بن‌بست می‌‌رسيد. نقش داريوش فروهر، كه تنها دو سال پيش از آن رهبرى دانشجويان دانشگاه تهران را بر عهده داشت، در سازماندهی‌ جنبش مردمی‌ دفاع از دولت مصدق اساسى بود. اوج اين نقش را می‌‌توان در قيام سی‌ تير ١٣٣١ مشاهده كرد. در آن روز، صدها تن از اعضاى آموزش‌ديده حزب ملت ايران در سازماندهى قيام مردم تهران نقش داشتند و عده‌ای از آنان كشته و زخمى شدند. طرفداران آيت‌الله كاشانى و اعضای حزب زحمتكشان ملت ايران نيز در اين قيام نقشى برجسته‌ داشتند.
پس از قيام سى تير ١٣٣٠، صحنه سياسى كشور دگرگون شد: آيت‌الله كاشانی‌ راه خود را از مصدق جدا كرد و دكتر بقایی با پيوستن به منتقدان مصدق باعث انشعاب در حزب زحمتكشان شد. اين انشعاب ضربه‌ای اساسی‌ بر بدنه حزب زحمتكشان وارد كرد و بخش مصدقى آن، كه با نام حزب زحمتكشان ملت ايران (نيروی سوم) شروع به فعاليت كرد، توان خود را در سازماندهى جنبش مردم ايران تا حدودى از دست داد. اما داريوش فروهر همچنان به مصدق وفادار ماند. در نيمه دوم سال ١٣٣٢، تنها نيروی سياسی‌ جبهه ملى كه توان سازماندهى هاى وسيع مردمى داشت حزب ملت ايران بود.
در پيش از سی‌ تير ١٣٣١، جبهه ملى ايران فعاليت سازمانى چندانی‌ نداشت. اما پس از سى تير، با جدايى بخش‌هايى مهم از جبهه ملى و افزايش توطئه‌ها عليه دولت ملى و فعال‌تر شدن حزب توده، كه موجب ترس و نگرانى مردم مى شد، نياز به فعاليت‌هاى سازمان‌يافته جبهه ملى ايران هر روز بيشتر احساس می‌‌شد. از اين رو، هيئتى از رهبران حزب‌ها و اصناف جبهه ملى ايران تشكيل شد كه مسئوليت هماهنگی در ميان بخش‌های مختلف اين جبهه و نيز سازماندهی‌ مردم را بر عهده گرفت. داريوش فروهر از حزب ملت ايران، خليل ملکی‌ از نيروى سوم، كريم سنجابى از حزب ايران، محمد نخشب از حزب مردم ايران و مهندس احمد رضوى از فراكسيون نهضت ملى، هيئت هماهنگى جبهه ملى ايران را تشكيل می‌دادند. نماينده جامعه بازرگانان و پيشه وران و گاهی نیز بنا بر دعوت، حيدر رقابی‌ (عضو حزب ملت ايران) به نمايندگى از دانشجويان در نشست‌های این هیات حضور می‌یافتند. بدين گونه، جبهه ملی‌ ايران فعاليت سازمانی‌ خود را در دوره زمامداری دكتر مصدق آغاز كرد.

تنها نيروی سازمان‌يافته جبهه ملی‌ در برابر توطئه‌ها

داريوش فروهر در اين دوره نقشی‌ اساسی‌ در سازماندهی‌ جنبش مردمی‌‌ ايفا كرد. دولت مصدق بدون پشتوانه‌ مردم و حضور خيابانی‌ آنان نمی‌توانست در برابر كارشکنیهای حاکميت و اقدامات و تحريکات حزب توده و توطئه‌های نيروهای جداشده از جبهه ملى مقاومت کند. در نهم اسفندماه ١٣٣١، در پی‌ حمله هواداران دربار و افسران اخراجی ارتش و چماقداران آيت‌الله كاشانی‌ و آيت‌الله بهبهانی‌ و چاقوكشان حزب زحمتكشان بقایی به خانه دكتر مصدق و بروز خطر سقوط دولت، نيروهای سازمان‌يافته حزب ملت ايران به رهبری داريوش فروهر وارد صحنه شدند و مهاجمان را به عقب راندند و توطئه نه اسفند را خنثی كردند. در اين رويارويی، اعضای نيروی سوم خليل ملکی‌ نيز به اعضای حزب ملت ايران كمك می‌‌كردند. در اين ماجرا، برخی از رهبران اصلی‌ نيروی سوم از جمله جلال ال‌احمد نيز به شدت زخمی شدند.
در پی‌ افزايش توطئه‌ها عليه دولت مصدق و پس از قتل سرتيپ محمود افشارطوس، فرمانده شهربانی‌ كشور، حزب ملت ايران و نيروی سوم رسما از نخست وزير خواستند كه آنها را مسلح كند. داريوش فروهر مسلح شدن اعضای حزب ملت ايران را موجب خنثی شدن توطئه‌ها برای سرنگونی دولت ملی‌ می‌‌دانست. در آن دوران، فعاليت‌های سازمان یافته حزب ملت ايران عرصه را بر نيروهای فشار دربار، حزب توده‌، آيت‌الله كاشانی‌ و دكتر بقایی، که حتا تا ربودن و قتل رییس شهربانی کل کشور نیز پیش رفته بودند، كاملاً تنگ كرده بود.
داريوش فروهر، در مقام رهبر مهم‌ترين حزب منسجم جبهه ملی‌ ايران، نشست‌هایی با مصدق داشت؛ اما بيشتر اين ديدارها در چارچوب نشست‌های سه‌جانبه احزاب ملی‌ بود. داريوش فروهر و خليل ملکی‌ و كريم سنجابی‌، در مقام رهبران احزاب جبهه ملی‌ ايران، جلسات متناوبی‌ با نخست‌وزير داشتند و موضوع یکی‌ از آخرين جلسات انحلال مجلس شورای ملی‌ بود. در اين نشست، ملکی‌ و سنجابی‌ و فروهر از افزايش نفوذ حزب توده و ترس و اضطرابی‌ كه اين امر در ميان مردم ايجاد كرده بود ابراز نگرانی‌ كرده بودند.

واپسین روزهای دولت مصدق

در عصر ٢٥ مرداد ۱۳۳۲ و در پی‌ خروج شاه از كشور، تظاهراتی‌ از طرف جبهه ملی‌ ايران در ميدان بهارستان برگزار شد كه انتظامات و سازماندهی‌ آن مانند همیشه كاملاً در دست گارد حزب ملت ايران بود. در اين تظاهرات، دكتر فاطمی و دكتر شايگان سخنرانی‌های تندی ايراد كردند.
در روز ٢٦ مرداد، دكتر سنجابی‌، رهبر حزب ايران، به مقر حزب ملت ايران می‌‌رود و از داريوش فروهر می‌‌خواهد كه، برای جلوگيری از پايين كشيدن مجسمه‌های رضاشاه و محمدرضاشاه به دست اعضای حزب توده، نيروهای حزب ملت ايران خودشان هر چه زودتر اين مجسمه‌ها را پايين بكشند؛ چون اين کار حزب توده موجب افزايش نگرانی‌ مردم  می‌‌شود. داريوش فروهر از دكتر سنجابی‌ می‌‌پرسد كه آيا دكتر مصدق با اين كار موافق است يا نه، كه پاسخ مثبت می‌‌شنود. از اين رو، اعضای حزب ملت ايران به همراه اعضای نيروی سوم مجسمه‌های رضاشاه و محمدرضاشاه را به پايين می‌‌كشند؛ اما، در ميدان ٢٤ اسفند، هواداران حزب توده هم در اين كار مشاركت می‌‌كنند. در ميدان راه آهن نيز، مجسمه رضاشاه را نيروهای حزب توده به پايين كشيدند و در همان جا رها کردند.
از روز ٢٥ مردادماه، حزب توده در سراسر شهر تهران دست به قدرت‌نمایی زده و، با سر دادن شعار جمهوری دموكراتيك، مردم اين شهر را بيمناك كرده بود. در روز ٢٧ مرداد، داريوش فروهر به گارد ويژه حزب ملت ايران دستور داد كه مجسمه رضاشاه در ميدان راه آهن را، كه توده‌ایها پايين كشيده و در آنجا رها كرده بودند و به آن توهين می‌‌كردند، از دست آنان بيرون آورند و به مقر حزب ملت ايران منتقل كنند. در ميدان راه آهن، ميان اعضای حزب توده، كه آنجا را اشغال كرده بودند، و گارد حزب ملت ايران درگيری سختی رخ داد؛ و در پايان، ميدان راه آهن تهران از اشغال نيروهای حزب توده خارج و مجسمه رضاشاه به مقر حزب ملت ايران منتقل شد.
در بعدازظهر ٢٧ مرداد، حزب توده ايران دو كاميون پرازآجر را در برابر مقر حزب ملت ايران تخليه می‌‌كند و اندکی‌ پس از آن، دو اتوبوس حامل اعضا و هواداران اين حزب به اين محل می‌‌آيند و با آن آجرها به مقر حزب ملت ايران حمله می‌‌كنند. در مقر حزب، تنها چند نفر حضور داشتند و قادر به مقاومت در برابر اين حمله نبودند. در نتيجه، اعضای حزب توده مقر حزب ملت ايران را اشغال و آن را كاملاً تخريب می‌‌كنند. اين حمله اثر روانی‌ مخربی‌ در مردم داشت. مردم می‌‌ديدند كه، با رفتن شاه، مقر سازمان‌يافته‌ترين حزب طرفدار مصدق نيز هدف هجوم اعضای حزب توده قرار گرفته و كاملاً تخريب شده است. در شامگاه ٢٧ مرداد، صدها تن از اعضای حزب ملت ايران در مقر تخريب‌شده حزب ملت ايران حاضر شدند و داريوش فروهر در سخنرانی‌ خود خطر به قدرت رسيدن حزب توده را جدی خواند و خواهان مقابله با آن شد. پيش از فروهر، خليل ملکی‌ چندين بار خواستار برخورد جدى با حزب توده شده بود. اين گونه تحريكات و اغتشاشات حزب توده در شهر باعث شد كه مصدق دستور ممنوعيت هر گونه گردهمایی را صادر كند.
در روز ٢٨ مرداد، صبح زود، دكتر مصدق داريوش فروهر را احضار كرد. در اين ديدار، فروهر دوباره خواهان مسلح شدن اعضای حزب ملت ايران شد. او به مصدق گفت كه نيروهای مسلح حزب ملت ايران می‌‌توانند چون گارد ملی‌ پشتيبان دولت عمل كنند و جلوی هر گونه توطئه برای سرنگونی‌ دولت را بگيرند. مصدق بار ديگر اين درخواست را رد می‌کند و می‌‌گويد كه چنين كاری به معنای بی‌اعتمادی به ارتش است. دكتر مصدق به فروهر می‌‌گويد كه، در عوض، از روز پيش دستور داده است كه جلوی هرگونه تجمع در سطح شهر گرفته شود. مصدق از فروهر می‌‌خواهد كه از هر گونه تجمع حزبی‌ در شهر جلوگيری و اعضای حزب ملت ايران را متفرق كند.
در ساعت ٩ صبح ٢٨ مرداد، داريوش فروهر به مقر حزب می‌‌رود. جمع کثيری از هواداران و اعضای حزب ملت ايران در برابر مقر حزب گردآمده و خشمگينانه خواهان انتقام‌گيری از حزب توده به علت اشغال و تخريب مقر حزب بودند. داريوش فروهر با سخنرانی‌ در ميان اعضا و هواداران حزب، به پيروی از فرمان دكتر مصدق، به آرام كردن حاضران می‌پردازد و از آنان می‌‌خواهد كه متفرق شوند و از هر گونه تجمع در شهر، كه عملی‌ غيرقانونی‌ است، خودداری كنند. در عين حال، به اعضا و گارد حزب ملت ايران دستورمی‌‌دهد كه به فرمان دكتر مصدق، نخست‌وزير دولت ملی‌، از حالت آماده‌باش خارج شوند و از هر گونه تجمع در شهر هم خودداری كنند. بدين ترتيب، فقط افرادی كه هميشه در مقر حزب كار می‌‌كردند و نگهبانان آنجا در محل باقی‌ ماندند.
داريوش فروهر از آنجا به شهربانی‌ كل كشور می‌‌رود و، در ديدار با رئيس شهربانی‌ كل كشور، شكايت خود از حزب توده را به علت تخريب مقر حزب ملت ايران تسليم وی می‌‌كند. تيمسار مدبر در اين ديدار به فروهر می‌‌گويد كه وضع شهر عادی نيست و اوباش به خيابان‌ها ريخته و به مقر حزب شما نيز حمله كرده‌اند. فروهر بلافاصله پس از خروج از شهربانی‌ به ميدان بهارستان می‌‌رود و می‌‌بيند كه اوضاع متشنج است و آتش از مقر حزب بالا می‌رود. از اولین اهداف کودتاگران حزب ملت ایران بود.  بدین ترتیب مقر حزب ملت ایران تنها کمتر از ۲۴ ساعت پس از آنکه توسط حزب توده اشغال و تخریب شده بود، به دست کودتاگران به آتش کشیده می‌شود. داریوش فروهر هنوز باور نمی‌كند كه دولت ملی‌ در حال سقوط است. او بر روی ستونی‌ می‌‌رود و مردم را به مقاومت دعوت می‌‌كند که بلافاصله دهها پاسبان به او هجوم می‌‌برند و او را به شدت زخمی می‌‌کنند. نيروهای حزبی‌، كه از مقر حزب خارج و در ميدان بهارستان جمع شده بودند، با نيروهای انتظامی‌‌ به مقابله می‌‌پردازند و داريوش فروهر را از دست آنان خارج می‌‌کنند و به بيمارستان نجميه می‌‌برند. در آن روز، اگر داريوش فروهر از دست نيروهای انتظامی‌‌ خارج نمی‌شد، بی‌شك به قتل می‌‌رسيد. آثار ضرب و جرح آن روز تا پايان عمر بر سر داريوش فروهر باقی‌ ماند.
فروهر در بيمارستان نجميه بستری بود كه دولت ملی‌ مصدق سقوط كرد. او را شب‌هنگام به مخفيگاهی‌ منتقل كردند. داريوش فروهر در اين هنگام تنها ۲۴ سال داشت. دوران اول زندگی‌ سياسی‌ داريوش فروهر با سقوط دولت مصدق به پايان رسيده بود.



دسته‌ها:تاریخی‌, سیاسی

۱ پاسخ

  1. پدراقای فروهر جناب سرهنگ صادق خان فروهر میباشند که مقبره ان مرحوم در ابن بابویه در شهر ری میباشد….

  2. سيامك عزيز،
    با سپاس از اطلاع رسانى شما.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: