روزشمار دولت بختيار – سه شنبه بیست و ششم دی ماه ١٣٥٧

چكيده
رفتن شاه از ایراندر ساعت ١٢ و ٨ دقيق امروز، شاه و ملكه كشور را ترك كردند. شاه در آخرين مصاحبه خود در خاك ايران گفت: امروز با رای مجلس شورای ملی که پس از رای سنا داده شد امیدوارم که دولت بتواند هم به جبران گذشته و هم در پایه گذاری آینده موفق شود و برای این کار ما مدتی همکاری و حس وطن پرستی به معنای اشد کلمه احتیاج داریم. اقتصاد ما باید راه بیافتد، مردم باید زندگی عادیشان شروع شود و پایه ریزی بهتری برای آینده بکنیم. سخن دیگری غیر از حفظ وضع مملکت و انجام وظیفه بر اساس میهن پرستی ندارم.»
وی در مورد مدت سفرش گفت: » این بستگی به حالت مزاجی من دارد.
ملكه ايران نيز در آخرين مصاحبه كوتاه خود در فرودگاه گفت: اطمینان دارم استقلال مملکت و وحدت ملی همیشه پایدار خواهد ماند و من به ملت ایران و فرهنگ ایران زمین ایمان و اعتماد دارم. و امیدوارم و می دانم که خداوند همیشه پشت و پناه ملت ایران خواهد بود.  این تمام آن چیزی بود که شاه و ملكه به خبرنگاران گفتند.
آخرين دستور شاه به ارتش نيز اين بود: كودتا نكنيد. شاه در آخرين ديدارش با رييس ستاد تيمسار قره باغى، كه براى مشايعت به فرودگاه آمده بود، گفت: مراقب باشید خونریزی نشود، همانطور که گفته ایم مشکلمان سیاسی است و باید از دولت قانونی پشتیبانی کنید تا راه حل سیاسی پیدا شود. یک وقت فرماندهان دیوانگی نکنند.
بختيار كه براى مشايعت شاه به فرودگاه رفته بود مى نويسد: وقتی از کوشک سلطنتی خارج شدیم، پادشاه به طرف کسانی رفت که برای تودیع با او آمده بودند: افسران، امیران ارتش، محافظان شخصی و نزدیکانی که بعضی از آنها نزدیک سی سال بود در خدمتش بودند. بیشتر آنها به پایش افتادند و دستش را بوسیدند. پادشاه منقلب شده بود و اشک می ریخت. ما آخرین کسانی که آخرین احترامات را نسبت به او به جا آوردیم حدود شصت نفر بودیم. هیچگونه تشریفات رسمی در آنروز به عمل نیامد، همه ماجرا به ساده ترین شکل برگزار شد. من با پادشاه تا پای هواپیما رفتم. شهبانو قبلا در هواپیما نشسته بود. اعلیحضرت با من دست داد و سوار شد. چند لحظه بعد مرا دوباره به حضور خواست. من ناگزیر وارد هواپیما شدم.
شاه چون زایری که راهی سفر شده است و می خواهد مطمئن باشد که همه سفارش ها را قبل از رفتن کرده است، از من سوال تازه ای کرد: » برای بودجه نیروی دریایی چه فکری دارید؟ من می دانم که شما موافق نیستید که ایران ژاندارم خلیج فارس باشد، ولی کشتی های جنگی ما باید دست نخورده بماند.
در اين روز شاپور بختيار رإى اعتماد مجلس را به دست آورد. پیش از رای گیری شاپور بختیار در پاسخ به نمایندگان گفت بزودی لایحه تشکیل دادگاههای ملی ولایحه انحلال ساواک تقدیم مجلس خواهد شد و ساواکیها مجازات خواهند شد. بختیار اظهار داشت آنچه در برنامه من است در اساسنامه جبهه ملی نیز هست. وی با انتقاد از از سیاست خارجی گذشته گفت که ایران دیگر هرگز نقش ژاندارم خلیج فارس را بازی نخواهد کرد.
با رفتن شاه از کشور مردم شهرهاى ايران نيز به جشن و شادی پرداختند.
در پی خروج شاه از کشور روزنامه اطلاعات نوشت: » همه جا نور بود، گل بود، بوسه بود و مهربانی. چهره ها باز… لب های پر از لبخند. غریو شادی به آسمان بر می خاست. مردم از ته دل می خندیدند و یکدیگر را در آغوش می گرفتند. در محلات شیرینی توزیع می کردند و در یک کلام تهران شادترین روزهای خود را پس از آن همه روزهای خونین که چهره ها از غم پوشیده شده بود، گذراند.
بزرگترين روزنامه هاى ايران نيز، بزرگترين تيتر تاريخ خود را زدند: شاه رفت
نعمت م. آزرم نيز در شعرى زير عنوان «نامه اى از مردم ايران به امام خمينى» كه در روزنامه اطلاعات امروز نشر يافت، چنين سرود:
ای امامی که ترا نیست زعیمی همدوش
ای خمینی که ترا نیست به گیتی همبر
بازگردی به سلامت سوی ایران پیروز
چون سوی مکه پس از هجرت خود پیغمبر
خلق ایران کند از شور، قیامت برپای
سوی ایران شدنت را چو بیارند خبر
چشم ایران شود از دیدن رویت روشن
مژده خلق ز اشک شعف و شادی تر

شاه برای همیشه از ایران رفت

ساعت ١٢ و ٨ دقیقه امروز شاه و شهبانو در میان بدرقه آقایان شاپور بختیار نخست وزیر، جواد سعید رییس مجلس، علیقلی اردلان وزیر دربار، معینیان رییس دفتر مخصوص، بدره ای فرمانده نیروی زمینی، نشاط فرمانده گارد جاویدان، قره باغی رییس ستاد بزرگ ارتشتاران و گروهی از شخصیت های مملکتی و نظامی فرودگاه تهران را به مقصد اسوان مصر ترک کردند. خبرگزاری پارس گزارش داد: » شاهنشاه و شهبانو پس از عزیمت از کاخ نیاوران مدتی در انتظار رای اعتماد مجلس شورای ملی ماندند تا آقای بختیار نخست وزیر به فرودگاه مهر آباد رفتند. شاهنشاه پس از اطلاع از رای اعتماد مجلس شورای ملی به دولت و مدتی مذاکره با نخست وزیر در میان فضای پر حزن و اندوه حاضران که اکثرا اشک های خود را از دیگران پنهان می داشتند، تهران را به قصد مصر ترک کردند.

اعلیحضرت هنگام عزیمت لباس تیره شخصی به تن داشتند و علیاحضرت کت و دامن و کلاه کرم و کیف و کفش قهوه ای پوشیده بودند. در موقعی که اعلیحضرتین با بدرقه کنندگان خداحافظی می کردند عده ای از افسران مشایعت کننده خود را به پای اعلیحضرت آویخته و در حالی که گریه می کردند، به اندوه فضای فرودگاه افزوده بودند. حتا این صحنه ها چند بار باعث شد که اعلیحضرتین نیز متاثر شوند». روزنامه اطلاعات نوشت: » اعلیحضرتین در حالی که از طرف نخست وزیر و حاضران بدرقه می شدند با هواپیمای جت ٧٢٧ شاهین در حالی که پادشاه هدایت هواپیما را به عهده داشتند فرودگاه مهر آباد را ترک کردند.»

آخرین سخنان شاه و شهبانو در فرودگاه مهر آباد

شاه در گفتگوی کوتاهی به خبرنگاران گفت که تهران را به سوی اسوان در مصر ترک خواهند کرد و در آنجا استراحت خواهند کرد. شاه گفت: » همانطور که به هنگام تشکیل این دولت گفته بودم مدتی است که احساس خستگی می کنم و احتیاج به استراحت دارم. ضمنا گفته بودم پس از اینکه خیالم راحت شود و دولت مستقر شود به مسافرت خواهم رفت و این سفر اکنون آغاز می شود.»

وی افزود: » امروز با رای مجلس شورای ملی که پس از رای سنا داده شد امیدوارم که دولت بتواند هم به جبران گذشته و هم در پایه گذاری آینده موفق شود و برای این کار ما مدتی همکاری و حس وطن پرستی به معنای اشد کلمه احتیاج داریم. اقتصاد ما باید راه بیافتد، مردم باید زندگی عادیشان شروع شود و پایه ریزی بهتری برای آینده بکنیم. سخن دیگری غیر از حفظ وضع مملکت و انجام وظیفه بر اساس میهن پرستی ندارم.»

وی در مورد مدت سفر گفتند: » این بستگی به حالت مزاجی من دارد و در حال حاضر نمی توانم دقیقا آن را مشخص کنم.» شهبانو فرح نیز در طی مصاحبه ای گفتند: » اطمینان دارم استقلال مملکت و وحدت ملی همیشه پایدار خواهد ماند و من به ملت ایران ایمان و اعتماد دارم. همینطور به فرهنگ ایران زمین اعتقاد دارم و امیدوارم و می دانم که خداوند همیشه پشت و پناه ملت ایران خواهد بود.» این تمام آن چیزی بود که شاه و شهبانو به خبرنگاران گفتند.

واپسین دستور شاه: فرماندهان ارتش دیوانگی نکنند

به گفته ارتشبد قره باغی شاه با توجه به تصمیمات برخی ارتشیان به وی دستور داد که جلوی کودتای احتمالی را بگیرد. شاه در واپسین لحظات حضورش در ایران به ارتشبد قره باغی گفت: » فرماندهان ارتش دیوانگی نکنند» ارتشبد قره باغی خاطرات خود را از روز رفتن شاه از ایران چنین گفت: » در فرودگاه که بودیم دو هلیکوپتر به زمین نشست. اعلیحضرت در هلیکوپتر جلویی بودند و سپهبد بدره ای از هلیکوپتر دوم پیاده شد. خبردار دادم و اعلیحضرت تشریف بردند به پاویون سلطنتی. به وسیله پیشخدمت مخصوص اجازه شرفیابی خواستم. فورا اجازه داده شد.

داخل شدم، دیدم با علیا حضرت شهبانو دارند صحبت می کنند. مدتی صحبتشان ادامه پیدا کرد و من منتظر ایستادم. بعد علیاحضرت شهبانو پالتو اعلیحضرت را که دگمه آن کنده شده بود برداشتند و رفتند به قسمت عقب پاویون که دگمه را بدوزند. فرمودند مراقب باشید خونریزی نشود، همانطور که گفته ایم مشکلمان سیاسی است و باید از دولت قانونی پشتیبانی کنید تا راه حل سیاسی پیدا شود. به خصوص جمله ای را که قبلا هم گفته بودند تکرار کردند که مواظب باشید یک وقت فرماندهان دیوانگی نکنند. عرض کردم اطاعت می شود و راجع به ارتباط پرسیدم. فرمودند ضرورت ندارد. عرض کردم پس اگر مطلبی فوری یا گزارشی بود که لازم باشد به عرض برسد چه کار بکنیم؟ یک مرتبه ناراحت شدند و با تعرض گفتند: «چه گزارشی؟ چه مطلبی؟» و بلافاصله به سالن مشایعت کنندگان تشریف بردند.
قره باغی می گوید که پیش از این هم در زمانی که وزیر کشور بوده است، » اعلیحضرت پیوسته تاکیدشان چه حضوری و چه تلفنی بر این بود که مواظب باشیم خونریزی نشود. شهبانو هم در همین زمینه تاکید می کردند و مخصوصا می پرسیدند مگر نمی شود با پاشیدن آب و این قبیل وسایل افراد را متفرق کرد؟ هر چه جلوتر می رفتیم این تاکیدها و سفارش ها بیشتر می شد. به شهبانو عرض می کردم اطاعت می شود ولی به اعلیحضرت عرض می کردم قربان، می دانید که با اعلام حکومت نظامی این امور به فرمانداری نظامی مربوط می شود و وزارت کشور دخالتی ندارد، به ارتشبد اویسی دستور بفرمایید. می فرمودند به ایشان دستور داده ایم، می خواستیم شما هم بدانید. من هم اوامر اعلیحضرت را به رییس شهربانی و فرمانده ژاندارمری ابلاغ می کردم. شهبانو حتا یک بار گفته بودند که اگر واقعن مردم ما را نمی خواهند بهتر است که برویم.

آخرین لحظات میان شاپور بختیار و محمد رضا پهلوی

روز بیست و ششم دی ماه ١٣٥٧، شاپور بختیار پس از گرفتن رای اعتماد از مجلس با هلیکوپتر برای بدرقه شاه و شهبانو به فرودگاه مهر آباد رفت.
بختيار در مورد این روز نوشت: » هلیکوپتر روی باند فرودگاه نزدیک محلی که پادشاه ایستاده بود فرود آمد. شاه پالتویی سرمه ای بر تن داشت و دورش را عده ای نظامی و غیر نظامی گرفته بودند. شهبانو هم در کنارش بود. لحظه جدایی که در آنزمان هیچکدام نمی دانستیم دایمی خواهد شد، فرا رسیده بود.» پس از آنکه من ادای احترام کردم، پادشاه به من گفت: » من ٢٠ دقیقه است منتظر شما هستم.» به وی پاسخ دادم: » امیدوارم اعلیحضرت مرا ببخشند، در مجلس و در انتظار گرفتن رای اعتماد بودم.»

مقصودم را دریافت. با موجوداتی که خود او به مجلس فرستاده بود، جز این چاره ای نبود. مصر بودم تا گرفتن آخرین رای در مجلس بمانم و قبل از اعلام نتیجه نهایی آنها را ترک نکنم. به علاوه اصرار داشتم که شاه قبل از خاتمه جلسه مجلس، خاک ایران را ترک نکند. وی گفت: » با اکثریت سه چهارم نمایندگان رای آورده اید، بسیار خوب است، خوب کردید منتظر ماندید. من ساعت مشخصی برای پرواز در نظر نگرفته ام. برای خلبانم هم چند دقیقه دیر و زود شدن مطرح نیست.» بعد پادشاه مرا به اتاق کوچکی در پاویون سلطنتی برد و چند لحظه ای در حضور شهبانو آنجا بودیم. آعلیحضرت آرام و با وقار بود.

ملکه وارد مذاکرات شد و گفت: » بختیار از خود گذشتگی به خرج داده است و باید به او اعتماد کامل کرد.» شهبانو غمگین بود. ما در باره بعضی مسایل دیگر صحبت کردیم و بعد ملکه برای چند نفری که سوء سوابق نداشتند گذرنامه خواست، من اسامی آنها را یادداشت کردم و به شهبانو اطمینان دادم که به آنها گذرنامه داده خواهد شد. بعد ملکه با مختصری ناراحتی وساطت چند نفر دیگر را هم کرد که پایشان به مسایل مشکوک کشیده شده بود مثلا دادستان نظامی مصدق . با احترام هر چه تمامتر خواهش ایشان را رد کردم.

اشك شاه و واپسين دل نگرانى هايش در آخرين ثانيه ها

وقتی از کوشک سلطنتی خارج شدیم، پادشاه به طرف کسانی رفت که برای تودیع با او آمده بودند: افسران، امیران ارتش، محافظان شخصی و نزدیکانی که بعضی از آنها نزدیک سی سال بود در خدمتش بودند. بیشتر آنها به پایش افتادند و دستش را بوسیدند. پادشاه منقلب شده بود و اشک می ریخت. ما آخرین کسانی که آخرین احترامات را نسبت به او به جا آوردیم حدود شصت نفر بودیم. هیچگونه تشریفات رسمی در آنروز به عمل نیامد، همه ماجرا به ساده ترین شکل برگزار شد. من با پادشاه تا پای هواپیما رفتم. شهبانو قبلا در هواپیما نشسته بود. اعلیحضرت با من دست داد و سوار شد. چند لحظه بعد مرا دوباره به حضور خواست.

من ناگزیر عده ای را که بر پلکان بودند دور کردم و وارد هواپیما شدم. شاه پشت فرمان نشسته بود و قصد داشت خود هواپیما را هدایت کند. در کنار او خلبانی ایستاده بود، که بعدها اسمش را باز شنیدم. (سرهنگ معزی که اولین رییس جمهور ی اسلامی ابوالحسن بنی صدر را نیز به همراه رجوی از ایران خارج کرد) پادشاه از او خواست که ما را تنها بگذارد. شاه چون زایری که راهی سفر شده است و می خواهد مطمئن باشد که همه سفارش ها را قبل از رفتن کرده است، از من سوال تازه ای کرد: » برای بودجه نیروی دریایی چه فکری دارید؟ من می دانم که شما موافق نیستید که ایران ژاندارم خلیج فارس باشد، ولی کشتی های جنگی ما باید دست نخورده بماند.»

ـ ما مداومن آنها را به وسایل جدید مجهز خواهیم کرد. من با این مسئله نه فقط مخالفتی ندارم بلکه معتقدم که ارتش و نیروی دریایی باید همیشه برای دفاع آماده باشد. اما با صرف هزینه گزافی که به نام یک سیاست توسعه طلبانه می شود…مخالفم.
ـ مع هذا به این فکر هستید که مبارزه با قاچاق را در خلیج فارس تقویت کنید؟
با این مطلب بسیار موافق بودم.
اجازه مرخصی گرفتم و از هواپیما پیاده شدم. وقتی هواپیما از پیست خارج شد من هم سوار هلی کوپتر شدم که به نخست وزیری بروم. احتمال داشت که عزیمت شاه تب سوزانی که سراسر ایران را فرا گرفته بود پایین آورد. از این لحظه به بعد باید بر وطن پرستی هموطنان تکیه می کردم.

رای اعتماد مجلس به شاپور بختیار

در حالی که شاه و شهبانو منتظر شاپور بختیار بودند، وی در انتظار رای اعتماد نمایندگان بود. در این جلسه از ٢٠٥ نماینده حاضر ١٤٨ نفر رای موافق، ٤٣ نفر رای مخالف و ٢٢ نفر رای ممتنع دادند. پیش از رای گیری شاپور بختیار در پاسخ به نمایندگان گفت بزودی لایحه تشکیل دادگاههای ملی ولایحه انحلال ساواک تقدیم مجلس خواهد شد و ساواکیها مجازات خواهند شد. بختیار اظهار داشت آنچه در برنامه من است در اساسنامه جبهه ملی نیز هست. وی با انتقاد از از سیاست خارجی گذشته گفت که ایران دیگر هرگز نقش ژاندارم خلیج فارس را بازی نخواهد کرد.

در جلسه امروز بسیاری از نمایندگانی که تاکنون حامی همه دولتهای پیشین بوده اند به مخالفت با بختیار برخاسته و به انقلابیون دو آتشه تبدیل شده بودند. یکی از این نمایندگان به نام دکتر صدیق اسفندیاری نماینده مردم شمیرانات در سخنان خود گفت: » ملت می خواهد همانگونه که ماموران شکنجه ساواک جوانان را شکنجه دادند، با همان وسایل مدرن آنها را شکنجه دهند. این عقیده مردم است.» ناطق افزود: » زندانیان سیاسی از آنچنان موضع مستحکمی در میان ملت برخوردارند که نیازی به اعاده حیثیت ندارند.» وی گفت: » پول این ملت را سایر کشورها به عنوان کمک بردند و بعد سر میز شام شراب خوردند و گولمان زدند.» ناطق افزود: » آقای نخست وزیر، وحشت دیگر ما این است که قرارداد نفت را یار دیگر در اتاق های در بسته نبندند.»

قائمی نماینده آباده نیز علت مخالفت خود با دولت بختیار را غیر قانونی دانستن آن از طرف» رهبر عالی انقلاب  حضرت آیت الله خمینی» اعلام کرد. شاپور بختیار که نگران بود نتواند رای اعتماد مجلس را به دست آورد، پیشاپیش فرمان انحلال مجلس را از شاه دریافت کرده بود. وی بلافاصله پس ازکسب رای اعتماد، مجلس را به سوی فرودگاه برای بدرقه شاه و شهبانو ترک کرد.

شاه وارد مصر شد
انور سادات رییس جمهوری مصر و جهان سادات همسر او استقبال با شکوهی از شاه و شهبانو که پس از ترک ایران وارد اسوان شده بودند به عمل آوردند. شاه و شهبانو در سر راه خود به ایالات متحده در اسوان توقف کرده اند. پس از آنکه رییس جمهوری  مصر در تاریخ 24 دی از شاه و شهبانو دعوت رسمی برای مسافرت به مصر کرد، شاه و شهبانو تصمیم گرفتند که پیش از سفر به ایالات متحده آمریکا به مصر سفر کرده و چند روزی در آنجا بمانند.

پس از پیاده شدن شاه از هواپیما در حالیکه آثار خستگی از چهره اش نمایان بود با سادات دست داد، ولی رییس جمهور مصر او را در آغوش کشید و بوسید. سادات با شهبانو فرح نیز که از چهره اش خستگی مفرط نمایان بود، اما می کوشید لبخند ضعیفی بر لب داشته باشد دست داد. شاه در اسوان با تشریفات کامل نظامی استقبال و ٢١ تیر توپ شلیک شد. امشب نیز از سوی انور سادات و جهان سادات همسر او ضیافت شامی در هتل محل اقامت شاه داده شد. قبل از شام، شاه و سادات به مدت ٢٠ دقیقه به طور خصوصی مذاکره کردند. روزنامه اطلاعات در ادامه گزارش خود می نویسد: مقام های آگاه در اسوان گفتند در طول اقامت شاه در اسوان، انور سادات نیز در هتل «اوبروی» محل اقامت شاه به سر خواهد برد.

با رفتن شاه از کشور ایرانیان به جشن و شادی پرداختند

در پی خروج شاه از کشور روزنامه اطلاعات نوشت: » همه جا نور بود، گل بود، بوسه بود و مهربانی. چهره ها باز… لب های پر از لبخند. غریو شادی به آسمان بر می خاست. مردم از ته دل می خندیدند و یکدیگر را در آغوش می گرفتند. در محلات شیرینی توزیع می کردند و در یک کلام تهران شادترین روزهای خود را پس از آن همه روزهای خونین که چهره ها از غم پوشیده شده بود، گذراند.
انتظار ساعت دو بعد از ظهر به سر آمد و مردم خبر دار شدند که «شاه رفت». عنوان درشت روزنامه اطلاعات، درشت ترین تیتر تاریخ روزنامه ما همین بود: «شاه رفت».

مردم تهران به تبعیت از زعیم عالیقدر حضرت امام خمینی، سربازان را گلباران و بوسه باران می کردند. همه اتومبیل ها بدون استثنا چراغ های خود را روشن کردند و کاروان های شادی در خیابان های پایتخت به حرکت درآمد. صدای بوق آهنگین اتومبیل ها، فضای پایتخت را پر کرده بود. در حوالی خیابان جردن، یک مرد اروپایی که ظاهرن نشان می داد که آلمانی است شعار «شاه در رفت» را به دستش گرفته بود و با مشت گره کرده اش فریاد می زد: شاه رفت، دیگه تموم شد. در مسیر خیابان پهلوی مردم فریاد می زدند» این شاه آمریکایی دیگر بر نمی گردد».

دیروز حوالی غروب، مردم در بسیاری از میادین مجسمه های شاه را پایین کشیدند، از جمله در میدان راه آهن، توپخانه، ٢٤ اسفند و فلکه اول تهران پارس. هزارها تصویر از زعیم عالیقدر حضرت امام خمینی در سطح شهر پخش شده بود و همه اتومبیل ها بدون استثناء در کنار عبارت «شاه رفت» که تیتر اطلاعات بود، تصویر حضرت امام خمینی را نیز نصب کرده بودند. تنها در شهر اهواز بین نیروهای نظامی و مردم درگیری رخ داد که منجر به کشته و زخمی شدن عده ای گشت. امام خمینی نیز پس از شنیدن خبر خارج شدن شاه از ایران گفتند: الله اکبر.»

نامه مردم ايران به اما خمينى – سوی پاریس شو ای پیک سبکبال سحر
شعرى از نعمت میرزازاده( م. آزرم)

شعرى از نعمت میرزازاده( م. آزرم) شاعر  با عنوان » نامه مردم ایران به امام خمینی» در تاریخ ٢٦ دی ماه ١٣٥٧ در روزنامه اطلاعات منتشر شد. وى در مقدمه این شعر چنین گفته است:

» با گذراندن اعتصابی کوبنده و سازنده، به جبران گذشته ای نادلخواه، اکنون به جبهه مبارزه خلق خوش آمدید. من- همچون دیگر پاسداران شرف قلم- به همان دلیل که از نخستین سالهای قلمزنی هایم تاکنون- در این پانزده سال گذشته- به عنوان وظیفه ای اجتماعی، هرگز با مطبوعات همکاری نداشته ام، اکنون می باید به عنوان واجب عینی، همراهتان باشم. فریضه خود دانستم که این تبریکم با هدیه ای همراه باشد و چنانکه می دانید؛ هدیه شاعر چه باشد؟ شعر نو. و این هدیه سوغاتی است از آب گذشته. بر روی زیرپیراهنی ام نوشته ام. در سلول شش بند یک کمیته و با خودکاری در سلول یافته. در روزهای نیمه دوم آبان و نیمه اول آذر ماه 1357: ( آخرین مرتبه بازداشتم) در پی سخنرانی ام به عنوان » ضرورت تاریخی همبستگی ملی» در دانشگاه صنعتی تهران و دانشگاههای ابوریحان مامازن و جندی شاپور اهواز، در هفته همبستگی ملی….. از آنجا که انتشار نامه مجعول توهین به حضرت امام خمینی به وسیله نظام جنایتکار، ستمی بود که بر نویسندگان و کارگران شرافتمند روزنامه اطلاعات تحمیل شد، اکنون وظیفه خود می دانم که به جبران وهنی که بی آزرمان بر شما رواداشته اند، افتخار انتشار اختصاصی » نامه مردم ایران» به امام خمینی نیز، هم از آن شما باشد. و به ملاحظه محظورات ناگریز شما، در این شعر، به جای چند کلمه حذف شده، نقطه گذاشته ام( هر نقطه به نشانه حرفی حذف شده) اگر چه می باید نفرت می گذاشتم.

سوی پاریس شو ای پیک سبکبال سحر
نامه مردم ایران سوی آن رهبر بر
تا به بال و پر خونین نشوی نزد امام
هان پر و بال بشوئی به گلاب قمصر
چون رسیدی برسانش ز سوی خلق درود
وز سوی خلق ببوسش دولب و سینه و سر
به نشانی که ز من پیکی و داری پیغام
بو که بنوازدت و گرم نشاند در بر
رخصتی خواه و سپس نامه من بازگشای
نامه ای از سوی ابنای وطن نزد امام
تهنیت نامه ای از خلق به سوی رهبر
نامه ای جوهر هر واژه آن خون شهید
نامه ای واژه هر جمله آن شور و شرر
ای امامی که ترا نیست زعیمی همدوش
ای خمینی که ترا نیست به گیتی همبر
پانزده سال برآمد که از ایرانی دور
دور و نزدیک، نه غایب شده از یاد و نظر
همچنان نیز تو خود باز نیاسودی هیچ
هم به تبعید ثمربخش بدی چون به حضر
در دل این شب یلدای ستم در ایران
نور فرمان تو بوده ست همی روشنگر
نیز فریاد دل خلق ز حلقوم تو خاست
پانزده سال در اقصای جهان چون تندر
در ره خلق پذیرنده هر درد شدی
هم در این راه بدادی پسر نیک سیر
پیش ازینت ز سوی بنده گزارشهائی ست
پویش نهضت اسلام نگر بار دگر
…..
وی در بخش پایانی شعر چنین می سراید

بازگردی به سلامت سوی ایران پیروز
چون سوی مکه پس از هجرت خود پیغمبر
خلق ایران کند از شور، قیامت برپای
سوی ایران شدنت را چو بیارند خبر
چشم ایران شود از دیدن رویت روشن
مژده خلق ز اشک شعف و شادی تر
– چهارده سال ازین پیش چنینت گفتم
ورنه امروز از اینگونه سخن نیست هنر
من به زندانم اگر باز، چو دیگر مردم
سوره فتح مرا هست چو الحمد از بر-
زود باشد که ببوسمت در ایران سر و روی-
بینمت بر زبر مسند توحید، مقر
داد مظلوم ز بیدادگران بستانی
پیش فرمان تو خود رنجبران بسته کمر
کارگر از ستم آزاد کنی هم دهقان
نبرد بهره ز رنج دگران یغماگر
دست بیگانه شود قطع ازین بیت المال
ثروت خلق نبلعد شکم هر اژدر-
دین حق را ز خرافات چنان بزدائی
که نظامی شود از نو به جهان حق پرور
شکر پیروزی و آزادی و جمهوری ما
تهنیت گوی تو از باختران تا خاور
شد سرانجام قیام تو در ایران پیروز
به فداکاری این خلق و به لطف داور

این شعر نعمت میرزازاده( م. آزرم) در آذرماه ١٣٥٧ سروده شده و در روز ٢٦ دی ماه همزمان با رفتن شاه از ایران در روزنامه اطلاعات منتشر شد. نعمت میرزازاده پس از انقلاب دو سه سالی در ایران بود، اما در بحران سیاسی سال شصت مجبور به خروج از ایران شد و در سی سال گذشته در خارج از ایران زندگی می کند.



دسته‌ها:تاریخی‌

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: