روزشمار دولت بختيار – سیزدهم بهمن ١٣٥٧

آیت الله خمینی ستاد خود را در تهران برپا کرد

خمینی در مدرسه علویآیت الله خمینی پس از سخنرانی در بهشت زهرا، همراه با پسرش احمد در شهر تهران گم شد. به نوشته منابع مختلف، آیت الله خمینی همراه با پسرش احمد، پس از مراسم بهشت زهرا توسط یک هلیکوپتر نیروی هوایی ارتش به بیمارستان هزار تختخوابی منتقل شده و از آنجا و بدون آنکه کسی در جریان باشد به خانه یکی از دوستانش در تهران می رود. نزدیکان آیت الله که از وی بی خبر بوده و وی را گم کرده بودند نگران شده و از طریق رهبران نهضت آزادی با سران دولت، ساواک و ارتش تماس گرفته و دنبال امام می گشتند. سرانجام امام پیدا می شود و در ساعت یازده شب گذشته  به اقامتگاه خود در مدرسه رفاه که تبدیل به ستاد وی شده است می رود و می خوابد.

روزنامه اطلاعات ١٤ بهمن در صفحه ٨ خود و در گزارشی از اقامتگاه آیت الله  نوشت: » …قرار است امام تا ساعتی دیگر به محل ستاد بیایند. در طبقه دوم برای ایشان اقامتگاهی تدارک دیده شده. دکتر یزدی، ابوالحسن بنی صدر و صادق قطب زاده نیز در همین محل اقامت می کنند. ساختمان از سه طبقه تشکیل شده، قسمت زیرین خانه به سالن غذا خوری و نمازخانه اختصاص دارد. در نمازخانه که به صورت کوچکی درآمده، سه بار صبح و ظهر و شام، حاضران در ستاد بر سر سفره می نشینند…. در طبقه همکف اتاق های متعددی وجود دارد که هر کدام به موضوعی بستگی دارد. اتاق خبرنگاران خارجی، اتاق تلکس، اتاق ماشین نویسها، اتاق مترجمان، اتاق های متعددی برای برگزاری جلسات.

این اتاقهای آخری که روزی کلاس های درس بوده، به صورت حجره طلاب درآمده و فرشی بر کف اتاق افتاده است. و در هر اتاق تنی چند از علما که اغلب چهره های آشنایی دارند، گرم بحث و گفتگویند. طبقه دوم به امام و همراهانش اختصاص یافته…. بی اختیار وقتی در این گوشه از تهران هستی، حس می کنی که در یکی از خانه های مکه یا مدینه بسر می بری. چهره ها اغلب تداعی آن گروهی را می کند که در مکه یا مدینه دیده ای….دکتر مفتح و تنی دیگر از دوستانش ستاد را ترک کرده اند. در واقع نقش اجرایی ستاد به عهده دکتر مفتح ، حجت الاسلام خامنه ای و حجت الاسلام رفسنجانی است. بالاخره  انتظار به پایان می رسد و ساعت یازده شب کسی به پایین می رسد و اعلام می کند که امام آمده است و چون ایشان خسته اند بهتر است آرام باشیم….»

بخشی از این مدرسه در نخستین روزهای پیروزی انقلاب به زندان سران رژیم پیشین نیز تبدیل شد. آنها در اتاق های این مدرسه مورد بازجویی قرار می گرفتند. در پشت بام این مدرسه نیز، اولین اعدام ها در جمهوری اسلامی صورت گرفت.

ملاقات مردم با آیت الله خمینی آغاز شد

روزنامه اطلاعات نوشت: » از بامداد امروز نیز هزاران تن از مردم تهران برای دیدن آیت الله خمینی به مدرسه علوی  ٢ رفتند. کمیته استقبال از امام خمینی با صدور اعلامیه ای ساعات دیدار زنان را از مردان جدا کرد. بر اساس این اطلاعیه، مردان از ساعت ٩ صبح تا ١٢ و زنان از ساعت ٣ بعد از ظهر تا ٦ بعد از ظهر می توانند به دیدار امام به محل اقامت ایشان در خیابان ایران (عین الدوله) بروند. با اعلام این برنامه سیل جمعیت از ساعت ٧ صبح به سوی مدرسه علوی شماره ٢ سرازیر شد. جمعیت وارد حیاط مدرسه که ٣ هزار متر مساحت دارد می شدند. جمعیت به اندازه ای بود که عده ای بر اثر فشار بیهوش شدند. امام نیز مقابل پنجره ای ظاهر شده و با تکان دادن دست به ابراز احساسات مردم پاسخ گفت.

خمینی به بختیار: نگو «من لرم سر لجم»، بیا مثل آدم توبه کن

آیت الله خمینی در نخستین دیدار با جمعی از روحانیون با اشاره به صدماتی که به خاطر از دست دادن نیروی انسانی در اثر جنایات سلسله پهلوی به جامعه وارد شده، گفت: » دیگر دوران حقه بازی و مردم فریبی شاه با حربه ملیت و  آزادیخواهی به سر آمده. همان آزادیخواهی که خود مردک گفت آزاد زنان و آزاد مردان، همان آزادی که می گفت من آزادی دادم به ملت در صورتی که پشتش مسلسل بود و توپ و تانک بود.»

وی سپس بدون نام بردن از بختیار گفت: » الآن هم بعضی از کسانی که با او ارتباط دارند و با روش های ظاهرا اصلاح پیش آمده اند می خواهند منافع اجانب را حفظ کنند. خود محمد رضا هم این ادعا را می کرد. به قرآن مجید توسل می جست. آزاد زنان و آزاد مردان می گفت، ولی همه حیله بود. حالا هم که ملیت و ملت گفته می شود که فلان چیز را حذف می  کنیم و آزادی می دهیم، همه حیله است و ملت باید بیدار باشد.» آیت الله خمینی به غیر قانونی بودن سلطنت شاه و دولت منبعث از آن و غیر قانونی بودن مجلسین اشاره کرده و سپس  خطاب به رییس دولت اظهار داشت: » … شما کنار بروید، از فردا شما بروید کنار… شما یک آدم عادی هستی غاصب»

آیت الله افزود: » سکوت و عدم شرکت در سرنگونی رژیم شاه خیانت به اسلام و کشور است… صلاح ارتش در پیوند با ملت است و این دولت باید تنبه کرده و خودش کنار برود… شما یک آدم عادی هستید. آبرویت را می ریزی، برو کنار، » من سر لج افتاده ام» آخر برای چه انسان سر لج بیفتد و یک ملتی را، مقدرات یک ملتی را ملعبه کند که » من لرم، سر لج افتادم». باید حتما با پس گردنی ردشان کنند؟ خوب مثل آدم بیا توبه کن، بگو صحیح است حرف های ملت، امر، امر ملت است. آیت الله خمینی پس از پیروزی انقلاب در طی یکی از سخنرانی های خود، در باره شاپور بختیار گفته بود: » بختیار خوی بیابانی داشت.»

بختیار: دموکراسی را وجه المصالحه سازش با خمینی نمی کنم

روزنامه اطلاعات چهاردهم بهمن در صفحه دوم خود بخش هایی از چند مصاحبه نخست وزیر با رسانه های گروهی خارجی را آورد. بختیاردر مصاحبه با رادیو کانادا گفت: » هر نوع دگرگونی در حکومت ایران باید از راه انتخابات آزاد صورت گیرد و نه توسط گروهی مردم هیجان زده که در خیابان به راه می افتند.» وی گفت که مایل است با آیت الله خمینی دیدار کند، اما آیت الله باید درک کند دولت من قانونی و تنها دولت در ایران است.

بختیار می افزاید: » تمام عمرم در راه برقراری دموکراسی در ایران مبارزه کرده ام و با خمینی و یا هر کس دیگر اصول دموکراسی را وجه المصالحه قرار نخواهم داد. بختیار در مورد اعلام قریب الوقوع جمهوری اسلامی توسط آیت الله خمینی می گوید: » من نخست باید بدانم که جمهوری اسلامی چیست و سپس بگویم آیا قبولش خواهم کرد یا نه.» وقتی در مورد مصالحه با آیت الله خمینی از بختیار سوال شد جواب داد: » اگر در این سازش، دموکراسی، انتخابات آزاد و اعلامیه جهانی حقوق بشر رعایت شود با آن موافقم، اما در مورد بعضی مسایل و اصول نه با شاه  سازش خواهم کرد و نه با خمینی.» بختیار گفت: » بیست و پنج سال است که با خودکامگی و فساد حکومت شاه مبارزه کرده ام.» و افزود: » دست به نوعی انقلاب بر ضد شاه زده ایم. اکنون نباید یک دیکتاتوری را جانشین آن دیکتاتوری کنیم.»

شاپور بختیار در مصاحبه ای دیگر با رادیو ملی فرانسه گفت: » موجودیت و وحدت کشور بر همه مسایل دیگر از جمله خمینی،شاه و قانون اساسی مقدم است.» وی در مورد مناسبات آینده اش با آیت الله خمینی تاکید کرد که «قدمی» در راه نزدیک شدن به وی برداشته شده است و افزود: » من درها را همچنان باز خواهم گذاشت.» وی به سوال مربوط به احتمال تشکیل یک دولت وحدت ملی پاسخ مساعد داد و تاکید کرد که با شخصیت هایی چون مهدی بازرگان در تماس است.

نخست وزیر ایران در باره ارتش گفت: » از ٥٠ سال پیش هرگز سابقه نداشته است که ارتش اینچنین از یک نخست وزیر پیروی کند» و افزود: » این ارتش نیست که فرمان می دهد بلکه ارتش باید در خدمت سیاست دولت باشد.» بختیار در مصاحبه با رادیو مونت کارلو نیز گفت: » اگر مردم به یک ستاد یا یک تانک حمله کنند، یا اقدام به تیراندازی و پرتاب کوکتل مولوتف کنند به آنها پاسخ داده خواهد شد.» نخست وزیر ایران گفت که با همه توانایی می کوشد که از بازگشت دیکتاتوری به کشور جلوگیری کند.

سنجابی: جبهه ملی به امام خمینی وفادار است

روزنامه اطلاعات از قول آسوشیتد پرس نوشت: » کریم سنجابی رهبر جبهه ملی ایران گفت: » شاپور بختیار که اعتقاد دارد معتقد به دموکراسی است، باید از نخست وزیری استعفا بدهد.» او گفت که پیشواز پرشور میلیون ها ایرانی از آیت الله خمینی نشانه «رای اعتماد» مردم به طرح های ایشان در باره ایجاد یک جمهوری اسلامی است. سنجابی پس از دیدار از آیت الله خمینی در اقامتگاهشان گفت که مخالفان رهبری آیت الله خمینی اقلیت بسیار کمی هستند.

سنجابی در این باره که پس از استعفای بختیار از پست نخست وزیری چه روی خواهد داد گفت که پس از استعفای او یک دولت ملی منطبق با خواست ملت و نظریات آیت الله خمینی تشکیل خواهد شد تا برنامه هایی را که مورد خواست رهبران مذهبی و ملت ایران است اجرا کند. سنجابی از بیان نقش خود به عنوان رهبر جبهه ملی در یک چنین دولتی خودداری کرد، اما گفت: صریحا اعلام می کنم که جبهه ملی به جنبش ملی ایران و به رهبری حضرت آیت الله خمینی وفادار است و این سیاست را همچنان ادامه خواهد داد. قبلا گفته می شد که آیت الله خمینی استعفای سنجابی را از رهبری جبهه ملی دست کم برای مدتی موقت به عنوان شرط انتخاب او در شورای انقلاب اسلامی خواستار شده است.

دکتر سنجابی در خاطرات خود می گوید که آیت الله مطهری و آیت الله بهشتی از طرف آیت الله خمینی از او برای شرکت در شورای انقلاب دعوت کردند ولی وی نپذیرفت.

چریک های فدایی خلق: بازگشت امام تجلی اراده خلق ایران است

سازمان چریک های فدایی خلق ایران با صدور اعلامیه ای با گرامی دانستن ورود آیت الله خمینی به کشور، بازگشت وی را تجلی اراده خلق ایران توصیف کرد. آنها ارتش ایران را مزدور خوانده و خواستار ادامه انقلاب تا نابودی کامل امپریالیسم شدند. روزنامه اطلاعات چهاردهم بهمن در صفحه هشتم خود این اعلامیه را آورده است:

مردم ایران در آستانه یک پیروزی دیگر

آیت الله خمینی

مبارز عالیقدر و پیشوای بزرگ شیعیان به مبهن باز می گردد

ودیعه این بازگشت، خون سرخ مردمی است که با آرمان ایرانی آزاد و دموکراتیک به استقبال گلوله های ارتش مزدور شتافتند. این بازگشت تجلی اراده خلق های زحمتکش و قهرمان میهن ماست.

سازمان چریک های فدایی خلق ایران آنرا گرامی می دارد. با این اعتقاد که باید انقلاب را، همگام با همه میهن پرستان و آزادیخواهان واقعی و با اتکاء به وسیعترین اقشار زحمتکش خلق، تا نابودی کامل امپریالیسم و نوکرانش، تا استقرار کامل حاکمیت خلق همه مردم است،  به پیش رانیم.

دعوت حزب توده به قیام مسلحانه برای برانداختن دولت بختیار

روزنامه اطلاعات، از قول خبرگزاری فرانسه نوشت: » کمیته اجرایی حزب توده ایران خواستار مبارزه مسلحانه برای برانداختن دولت بختیار شد.» حزب توده ایران در آخرین بیانیه خود، از بختیار به عنوان» خائن» نام برد و اعلام کرد که رهبران جنبش دموکراتیک نباید در برابر مانورهای مختلف دشمن حتا یک لحظه درنگ کنند و باید ملت را به تدارک و سازمان دادن مقاومت و نبرد مسلحانه فرا خوانند.

حزب توده در بیانیه خود افزود: » امپریالیستها و نوکران آنها می کوشند ملت را با هیولای کمونیسم و با خطری که متوجه تمامیت ارضی کشور است و دروغ های دیگر بترسانند و به این ترتیب جبهه متحد ملت را تضعیف کنند و بین مبارزان مذهبی و نیروهای دموکراتیک تفرقه اندازند.» حزب توده اضافه کرد: » با اعتصاب غذا کاری از پیش نمی رود، بلکه با یک حمله مسلحانه و اشغال واحدهای نظامی و پایگاه های مهم دشمن می توان دستگاه نظامی خلق را در هم شکست و خویشتن را در خدمت خلق قرار داد.»

سادات در باره اوضاع ایران به مردم مصر هشدار داد

روزنامه اطلاعات از قول خبرگزاری فرانسه نوشت: » انور سادات رییس جمهوری مصر در سخنانی در اجلاس حزب ناسیونال دموکرات خود علیه امتزاج مذهب و سیاست در مصر نظیر آنچه که به عقیده سادات در ایران روی داده است به مردم مصر هشدار داد.» سادات گفت: » من به هر کس که بخواهد از مذهب برای تظاهر به اینکه نایب خدا در روی کره زمین است بهره برداری کند، اخطار می کنم که چنین فردی فکر نکند تنها کسی است که مقرر شده قدرت را در دست گرفته و مردم باید از او اطاعت کنند.»

سادات در این سخنان فرقی بین اسلام و سیاست در مصر قایل شد. وی گفت: » کسانی که می خواهند عبادت کنند باید به مساجد بروند و آنها که می خواهند در سیاست درگیر شوند باید از طریق مجاری قانونی به فعالیت خود ادامه دهند.» سادات گله داشت که گروه های مسلمان محافظه کار در چند سال گذشته در دانشگاه های مصر نفوذ بسیار پیدا کرده اند. اشاره سادات به جمعیت اخوان المسلمین بود که قراردادهای کمپ دیوید را به شدت محکوم کرده است.

تیمسار نجیمی نایینی: بازی تمام شده است

یکی دیگر از فرماندهان نظامی که در شورای عالی نظامی نهم بهمن صحبت کرد، تیمسار نجیمی نایینی مشاور رییس ستاد بود.  وی مخالف اقدام نظامی بود و علت مخالفت خود را تمام شدن بازی یا به اصطلاح او پات شدن ارتش می دانست. به نظر وی به علت بازی بسیار بد حکومت، ارتش پات شده است و دیگر اقدامی نمی تواند بکند. تیمسار نجیمی نایینی می گوید: » کسی فکر نمی کرد ملت ایران چنین تعصبی داشته باشد، اینطور بدون فکر عمل کند. خوب، توده عظیم نادان دنبال آقای خمینی هستند. هر چه او بگوید گوش می کنند. او را مثل خدا و پیغمبر می دانند. اگر خمینی دستور بدهد، هیچ تضمینی نیست که سرباز مرا هم نزند. من دستور دادم که در منزل خودم، نگهبان هایم با هم حرکت کنند، که اگر یکی خو است بیاید…

چون اینها می گویند آن شمر است و آن هم یزید است و آن هم امام حسین است. این شمر را اگر بزنی، میروی به بهشت. این جور اشخاص را نمی شود… اینها خیلی «انترسان» است که مذهب شیعه ای که ایران را نجات داد و ملیت ایران را در زمان صفویه بوجود آورد، همین مذهب در اواخر قرن بیستم دارد ملیت ایرانی را از بین می برد. خیلی «انترسان» است…اصلا به ایران فکر نمی کنند. اصلا مردم دارند پرچم هایی با رنگ های دیگر بر می دارند. و طرفداران بختیار خیلی جرات کردند که روز پنجشنبه، پنجم بهمن پرچم سه رنگ را بردند.

خب، تیمسار! ما با این حقایق روبرو هستیم. موقعیت ما خیلی حساس است. مثلا نیامدن آیت الله خمینی، آیا این بهتر است یا بیاید؟ چون نیامدن ایشان از نظر مردم مثل این است که اصلا جلوی امام حسین را گرفته اید به میدان عاشورا، کربلا… اگر قاطع عمل کنیم، باید هزاران نفر کشته شوند. اگر هم قاطع عمل نکنیم هر عملی کنیم، بر علیه ما هستند. اصلا این روزنامه ها؛ روزنامه کیهان و اطلاعات اصلا شورشنامه است. اصلا وضعی را بوجود آورده اند که من هم وقتی می خوانم طرفدار آنها می شوم. باور کنید! من شب طرفدار آنها می شوم، صبح که می آیم اینجا وضعم عوض می شود. تبلیغات موثر است. اصلا عجیب است. وحشتناک است. اصلا دائم با قوم و خویش ها دعوا دارم.

تیمسار! این مرد( آیت الله خمینی) غیر ممکن است که یک قدم جلو بیاید و یک قدم از حرفش پایین بیاید. در دنیا و در ایران، این تاریخ ٢٥٠٠ ساله را دارد عوض می کند. او الآن نمی آید با شاپور بختیار حرف بزند و حرف او را قبول کند. … این آدم اگر صدها هزار نفر هم کشته بشوند، دنبال کار خودش را می گیرد… او فکر می کند که باید دولت اسلامی بوجود بیاورد. فکر می کند که باید سیستم شاهنشاهی را در مملکت ایران از بین ببرد و هدفش همین است و متاسفانه عده زیادی از مردم هم دنبال او هستند…ما باید استراتژی خودمان را روشن کنیم و بر اساس آن جلو برویم. و الا خرده خرده نابود خواهیم شد و مثل برف آب خواهیم شد.

خیلی متاسفم که نمی دانم چکار باید بکنیم. چون همه این کارها که ارائه شده به بن بست است. خوب، ارتش وارد شود؟ با چه بیسی و با چه منابعی؟  تیمسار بدره ای می فرمودند که برای آنکه سرباز هایشان غذا بپزند بخورند، پهن می سوزانند. شاخ درخت ها را بریدند. ما نمی توانیم پالایشگاه ها را به کار بیاندازیم… تانک ها نمی توانند حرکت کنند، هواپیما ها نمی توانند حرکت کنند. مردم را نمی شود نگه داشت. یکی را بدون سوخت، یکی را گرسنه، بعد می خواهیم چکار کنیم؟… من خودم این مطلب را شاید آخرین بار که حضور شاهنشاه شرفیاب شدم، به عرضشان رساندم که قربان! ما سه لشکر در تهران متمرکز کرده ایم… افسرها در جیبشان عکس خمینی دارند… گفتم که با سه لشکر، یک مملکت را می شود تصرف کرد. می شود! یک کشور خارجی را می شود.

سه لشکر شاید الآن می تواند کشور افغانستان را بگیرد. ولی ما در تهران هیچکاری نمی توانیم بکنیم. همه آ نها، خودشان فرمودند که باید راه حل سیاسی پیدا بشود. این امر خودشان بود که به بنده کردند. با این کارها نمی شود… شما نفت ندارید. شما هفت روز نمی توانید واحدهایتان را از سربازخانه ها خارج کنید و عملیات کنید. خوب به این جهت عرض می کنم که «استیلیمیت» است(مات شده ایم). خودمان بد بازی کردیم که «استیلمیت» (پات) شدیم.(١)

» آخرین نطق» هادی خرسندی

به دنبال نطق شاپور بختیار نخست وزیر، هادی خرسندی طنزنویس و روزنامه نگار شناخته شده ایرانی، طی طنزنوشته ای با عنوان » آخرین نطق» به شوخی با نطق های شاپور بختیار پرداخت. سخاورز، کاریکاتوریست برجسته ایرانی نیز در کاریکاتوری با عنوان مرغ توفان بختیار را به کاریکاتور آورد. متن کامل نوشته هادی خرسندی چنین است:

» ببینید آقا، هر کاری اصولی دارد. بنده خودم سال ها مبارزه کرده ام. زندان رفته ام. همین پیش پای شما از زندان درآمدم. الآن هم ارتش کاملا در اختیار من است. دستورات را من می دهم. دستور تیراندازی هم نداده بودم، ولی اگر جلو ژاندارمری شلوغ نکرده بودند، جلو دانشگاه کشته نمی شدند. بعد رفتند جلو دانشگاه شلوغ کردند، جلو ژاندارمری کشته شدند. ملاحظه بفرمائید ملتی که به دیکتاتوری عادت کرده و من به او آزادی داده ام، دوباره می خواهد برود زیر دیکتاتوری. خیال هم می کند ساواک بکلی منحل شده. خیر آقا، بنده تازه لایحه اش را داده ام به مجلس. آن وقت می گویند زندانی های سیاسی را آزاد کن. بسیار خوب، زندانی اگر » سیاسی» باشد، آزادش می کنیم ولی اگر قاتل باشد یا تروریست باشد یا کتاب مارکس خوانده باشد یا شعر گفته باشد، این دیگر زندانی » سیاسی» نیست. یک نفر اسلحه همراه دارد. یک نفر نارنجک دستش بوده، اینها قاتل هستند. آن یکی را گرفته اند. کتاب مارکس همراهش بوده به این کلفتی. توی سر هرکس می زده، جابجا پس می افتاده. چطوری آزادشان کنم. من خودم بیشتر از همه شان زندان کشیده ام، می گویند چرا جوانان نازنین را توی خیابان به گلوله می بندید؟ آقا پسره ذلیل مرده نارنجک پرت کرده طرف مامورین. خب معلوم است مامورین هم که » داج بال» بازی نمی کنند، بزنی، می زنند وگرنه دومیلیون نفر دیروز مثل آدم رژه رفتند چرا نکشتم؟ ما که نمی خواهیم مردم را دومیلیون دومیلیون بکشیم. اما همین ها جرات دارند پنج تا پنج تا، ده تا ده تا بیایند توی خیابان. من آقا خودم ٢٥ سال مبارزه کرده ام.

این عکس دکتر مصدق را ببینید به این بزرگی. مسلما تا حالا عکس به این بزرگی از دکتر مصدق ندیده اید. سیصد و پنجاه تومان فقط پول چاپش شده، آن هم در این شرایطی که اقتصاد مملکت ورشکسته است و دیناری پول نداریم. آن وقت آقا می گوید استعفا بده بیا پاریس. آقا را باش! ما ٢٥ سال مبارزه کردیم تا نخست وزیر شدیم حالا بیاییم بخاطر یک مسافرت استعفا بدهیم! البته من می دانم تقصیر اطرافیان است. آنها نمی گذارند. دکتر مصدق هم گرفتار اطرافیانش بود. من خودم خبردارم آقا، من خودم آن موقع جزو اطرافیان دکتر مصدق بودم پریروزها هم رفتم سر قبرش، اگر بدانید چقدر گریه کردم آقا.

من خودم پنج سال زندان بودم. چک بی محل که نکشیده بودم. آقا، زندانی سیاسی بودم. بعله آقا ده سال زندان سیاسی بودم. بالاخره هم ملاحظه فرمودید. آنقدر نرفتم پاریس تا آقا خودش مجبور شد بیاید. من ٢٥ سال مبارزه کرده ام. شش ماه قبل از آن هم مبارزه کرده بودم، روی هم می شود بیست و پنج سال و شش ماه، ولی حالا مملکت یک ارتش دارد، یک دولت دارد و یک نخست وزیر، نه بیشتر، نه کمتر، هرکس هم کار نکند، تیر نیندازد، سر برج حقوق ندارد. ما ضرر نمی کنیم، خودشان ضرر می کنند. امروز می گویند مرگ بر بختیار، بگذارید بگویند. از کجا معلوم مرا می گویند؟ شاید تیمور بختیار را می گویند. من از این چیزها نمی ترسم. مرگ بر هیتلر هم می گفتند. مگر آن خدابیامرز ترسید. من خودم زندانی سیاسی بودم. البته با زندانیان سیاسی، چندان هم بدرفتاری نمی شود. پانزده سال زندان بودم، ٢٥ سال مبارزه کردم، ولی برای حضرت آیت الله خمینی نهایت احترام را قائلم. ربطی هم بهم ندارد ولی استعفا نمی دهم. من به این مردم آزادی داده ام. من آزادی را به این مملکت برگردانده ام. الآن هم اگر فرصت بدهند، اگر بگذارند این برنامه درازمدتی که به مجلس داده ام، عملی شود، قول می دهم تا چند سال دیگر مملکت را تا دروازه های تمدن بزرگ برسانم. اصولی را که من به عنوان نخست وزیر قانونی ملت ایران……»

دوازدهم بهمن ١٣٥٧

ماخذ:

١) برگرفته از صفحات ١٨٤ تا ١٨٨ کتاب مذاکرات شورای فرماندهان ارتش



دسته‌ها:تاریخی‌

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: