روزشمار دولت بختيار – هفدهم بهمن ١٣٥٧

تصویب لوایح انحلال ساواک و محاکمه وزرا و سخنرانی بختیار در مجلس

در جلسه علنی امروز مجلس که با حضور نخست وزیر تشکیل شد، لوایح انحلال ساواک و محاکمه و مجازات مقام های مسئول گذشته کشور و چهار لایحه دیگر دولت به تصویب رسید. دکتر شاپور بختیار نیز در این جلسه با سخنانی به آیت الله خمینی حمله کرد. روزنامه اطلاعات با سانسور نام آیت الله خمینی از سخنان نخست وزیر، بخش هایی از آن را در صفحه دوم خود آورد:

» ساعت ٩ و نیم زنگ جلسه به صدا در آمد…آنگاه دکتر جواد سعید رییس مجلس طی سخنانی گفت، بازگشت آیت الله خمینی مرجع عالیقدر تشیع را به خاک وطن از طرف خود و عموم نمایندگان خوش آمد گفته از درگاه قادر متعال مسئلت می نماییم که تشریف فرمایی ایشان برای ملت و مملکت توام با صلح و صفا باشد. ما عمیقا معتقد هستیم که باید از طریق مذاکرات و به طور مسالمت آمیز مملکت از این بن بست خارج شود تا خدای نا کرده از هر گونه درگیری و برخورد که کاملا برای ملت و مملکت نتایج بسیار اسف اوری خواهد داشت جلوگیری شود.»

در جلسه امروز لایحه محاکمه نخست وزیران و وزیرا و طرز تشکیل هیئت منصفه و نیز لایحه انحلال سازمان اطلاعات و امنیت کشور ـ ساواک ـ به تصویب رسید. آنگاه شاپور بختیار نخست وزیر پشت تریبون قرار گرفت و گفت: » .. روش دولت در مقابل هر قانون شکنی معلوم است. قانون شکن دیروز، ساواک و دیکتاتوری بود. از این قانون شکنی ها نباید به سوی قانون شکنی جدید و اشخاصی که به جان و ناموس مردم تعدی می کنند برویم. وقتی صحبت از قانون اساسی می کنیم، صحبت از اجرای دقیق آن است و این قانون اساسی مفت به دست مردم نیامده است. اگر امروز شهید دادیم، ٧٢ سال پیش نیز شهدایی داشتیم. اگر این مسایل را امروز مطرح می کنم برای این است که بعضی ها هر روز به مصلحت روز رنگ عوض می کنند.»

در این هنگام نخست وزیر به تناقض گویی هایی اشاره کرد و قسمتی از نامه ها و سخنانی از سالهای گذشته را خواند. بعضی از این نامه ها خطاب به نخست وزیر وقت اسدالله اعلم بود. بختیار در سخنان خود گفت: » از اینکه هر روز برای خودش دولتی تعیین می کند تا زمانی که شوخی و حرف است، حرفی نیست ولی وقتی وارد عمل شوند عمل را با عمل جبران می کنیم….»

قدرت نمایی با هلی کوپتر و هواپیما

امروز چهل فروند هلیکوپتر و تعدادی جت فانتوم بر فراز آسمان تهران، به یک مانور هوایی نظامی دست زدند. روزنامه اطلاعات امروز با نوشتن این مطلب افزود: » هنوز هیچ اطلاعی از علت این مانور در دست نیست، ولی آگاهان معتقدند که نیروی هوایی با این عمل، قصد قدرت نمایی داشته است.

از ساعت ده امروز علاوه بر هلیکوپترهای ارتش که بر فراز آسمان تهران، به خصوص اطراف بهارستان به پرواز درآمدند، نیروی هوایی نیز با انواع هواپیماها در آسمان تهران به مانور پرداخت. در این پروازها، تعدادی فانتوم بمب افکن و جت های مسلح به مسلسل دیده شدند. فانتوم ها در دسته های نه تایی، بمب افکن ها در دسته های سه تایی و جت ها در دسته های ده تایی پرواز کردند. تعداد چهل هلی کوپتر نیز در آسمان تهران مشاهده شد. هلی کوپترها دو نوع دو پروانه ای و یک پروانه مجهز به راکت بودند.

آمریکا: حمایت از بختیار، توجه به رفراندوم خیابانی آیت الله

روزنامه اطلاعات هجدهم بهمن از قول آسوشیتد پرس نوشت: » وزارت خارجه آمریکا که از اظهار نظر در مورد رویدادهای ایران خودداری می ورزید، از دیروز ١٧ بهمن ماه مجددا به تایید دولت بختیار و قانون اساسی ایران دست زده است. هادینگ کارتر سخنگوی وزارت خارجه ایران گفته است ما از اجرای قانون اساسی در ایران پشتیبانی می کنیم و دولت بختیار را به رسمیت می شناسیم. ما به روابط خود به طور رسمی با دولت بختیار ادامه خواهیم داد.

دو روز پیش توماس رستون یکی از مسئولان مطبوعاتی وزارت امور خارجه از اظهار نظر مستقیم در مورد دولت بختیار خودداری کرده بود. او حتی در پاسخ این سوال در که آمریکا بختیار را رییس دولت قانونی ایران می شناسد یا نه، سکوت کرده بود و در محافل سیاسی این ژست رستون به منزله عدم حمایت آمریکا از دولت بختیار تلقی شد. هادینگ کارتر این عمل رستون را تقصیری از ناحیه او ندانسته، بلکه ناشی از دستورالعمل های داده شده دانسته است که در آنها توصیه شده بود که در باره ایران کوچکترین اظهار نظری صورت نگیرد.

هادینگ کارتر با توجه به اعلام یک دولت انقلابی بوسیله آیت الله خمینی گفته است: آنچه که ما باز هم به همه طرف های درگیر در مسئله توصیه می کنیم ایجاد محیطی است که در آن اراده ملت تجلی کند.

خبر گزاری فرانسه نیز گزارش داد که سخنگوی وزارت خارجه آمریکا در تفسیر تحولات جاری ایران گفت: » چیزی که ما خواهان آن هستیم محیطی است که در آن خواست های ملت ایران محترم شمرده شود.» وی گفت که ما از راههای دیپلماتیک با همه گروه ها از جمله مهدی بازرگان که دیروز عصر از جانب آیت الله خمینی به نخست وزیری دولت موقت برگزیده شد در تماس بوده ایم، اما تصریح کرد که پس از انتخاب بازرگان به نخست وزیری هیچگونه تماسی با وی برقرار نشده است.

هادینگ کارتر می افزاید: » ما نمی خواهیم مسایل مربوط به ایران را تفسیر کنیم. اما حقیقت اینست که آمریکا نمی تواند رفراندوم عظیم خیابانی ملت ایران را نسبت به آیت الله در مدت اقامتش در پاریس و پس از بازگشت به تهران نادیده بگیرد.» ناظران سیاسی در واشنگتن می گویند که آمریکا هیچگونه انتقادی از بازرگان نکرده و همچنان او را یک شخصیت میانه رو می داند.

کیسینجر: ظرف دو سال آزادی در ایران کمتر می شود

هنری کیسینجر وزیر امور خارجه اسبق آمریکا گفت که در صورت پیروزی آیت الله خمینی ظرف دو سال در ایران آزادی کمتر خواهد شد. روزنامه اطلاعات ١٧ بهمن به نقل از آسوشیتدپرس زیر عنوان » کی سینجر: ظرف دو سال آزادی در ایران کمتر می شود» نوشت: » هنری کیسینجر وزیر امور خارجه اسبق آمریکا اظهار عقیده کرد چنانچه آیت الله خمینی حکومت ایران را به دست گیرد، ظرف دو سال آزادی در ایران کمتر خواهد شد، ثروت آن کاهش خواهد یافت و همچنین همبستگی این کشور به غرب و کوشش برای » احیاء» ضعیف تر خواهد شد.» کیسینجر که در یک مصاحبه مطبوعاتی و رادیو تلویزیونی شرکت کرده بود، گفت: » چنانچه پیروان آیت الله خمینی پیروز شوند دولتی که به وجود خواهد آمد، آنقدر دید وسیع نخواهد داشت که دولت گذشته داشت.»

ظرف یک روز هزار یهودی از ایران به اسرائیل رفتند

در پی خشونت های چند ماه گذشته و خطر برقراری یک حکومت مذهبی، دهها هزار کلیمی تا کنون ایران را ترک کرده اند که در میان آنها هشت هزار تن به کشور اسراییل رفته اند. خروج این یهودیان که از پیش ازآمدن اسلام، در ایران زندگی می کردند، به اقتصاد کشور نیز لطمات سنگینی وارد می آورد. تنها یک روز پس از ورود آیت الله خمینی به کشور، حدود یک هزار ایرانی یهودی به اسراییل و عده بیشتری به آمریکا و اروپا رفته اند. اکثر این هموطنان یهودی درخواست مهاجرت ننموده اند و منتظر پایان بحران در ایران هستند تا به کشور خود بازگردند.

روزنامه اطلاعات به نقل از خبرگزاری فرانسه نوشت: » به نوشته روزنامه معاریو چاپ تل آویو، تنها جمعه گذشته ( ١٣ بهمن) یعنی یک روز پس از بازگشوده شدن فرودگاه مهرآباد، هزار نفر از یهودیان ایران وارد فرودگاه بین ا لمللی «لود» تل آویو شدند. عده کمی از آنان تقاضای مهاجرت کردند و بقیه تا رفع بحران کنونی ایران در اسراییل خواهند ماند. معاریو نوشته است از آغاز بحران کنونی در ایران هشت هزار یهودی ایرانی به اسراییل سفر کرده اند که یک چهارم این عده تقاضای مهاجرت کرده اند. عده یهودیان ایران شصت تا هفتاد هزار نفر برآورد می شود که در جریان بحران جاری عده ای از آنان نیز به اروپا و آمریکا رفته اند.

کیانوری: آیت الله خمینی نقش کاملا مترقی دارد

چندی پیش مجله نیوزویک مصاحبه ای با نورالدین کیانوری دبیر کل حزب توده ایران انجام داد که متن کامل آن در روزنامه اطلاعات شانزدهم بهمن همراه با چاپ عکسی از وی در صفحه نخست آمد. کیانوری در این مصاحبه گفت:

س ـ آیا خصوصیات عمیق مذهبی خمینی شما را به عنوان یک مارکسیست آزار نمی دهد؟

ج ـ ملت های شیعه دارای ریشه های دموکراتیک هستند و همیشه با نیروهای ملی و ضد امپریالیست ارتباط داشته اند. به همین خاطر، وقتی آیت الله خمینی شعارهای محکم و رادیکال خود را بر علیه شاه آغاز کرد، حمایت و همدردی ما را نیز کسب نمود. حزب توده عوامل مترقی و عینی جنبش ایشان را می پذیرد و ما هر آنچه از دستمان بر می آید برای برقراری یک زبان مشترک با او به کار خواهیم بست. اعتقاد ما این است که ایشان دارای یک نقش کاملا مترقی در ایران هستند.

س ـ آیت الله خمینی و حزب توده تا کی می توانند مسیر مشترکی داشته باشند؟

ج ـ مدت بسیار طولانی. من فکر نمی کنم هیچگونه تفاوت فوق العاده ای بین سوسیالیسم علمی و محتوای اجتماعی اسلام از سوی دیگر وجود داشته باشد. بر عکس جهات مشترک فراوانی هم دارند.

س ـ آیا شما با ایشان در تماس مستقیم هستید؟ و آیا هیئت هایی برای دیدار با ایشان اعزام داشته اید؟

ج ـ نمی توانم به این سوال پاسخ بدهم.

س ـ تقسیم قدرت نهایی را چطور پیش بینی می کنید؟

ج ـ ترکیب «جبهه متحد» پیشنهادی ما از اهمیت درجه دو برخوردار است. آنچه از نظر حزب توده دارای اهمیت فوق العاده است برنامه مشترک است.

س ـ بعضی از ایرانیان به یاد دارند که روسیه در زمان پتر کبیر به بعضی از نقاط ایران هجوم آورد. آیا فکر می کنید ایران به درون منطقه نفوذ شوروی رانده شود؟

ج ـ اگر ایران تبدیل به یک کشور دموکرات گردد و با کشورهای سوسیالیست زوابط دوستانه برقرار سازد، من یقین دارم که این کشورها در امور داخلی ما مداخله نخواهند داشت. شوروی خوشحال خواهد شد اگر در مرزهای جنوبی خود دولتی دوستانه بیاید که فاقد پایگاه های خارجی است. یک ایران امن بزرگترین تضمین برای امنیت شوروی خواهد بود.

لازم به توضیح است که حزب توده هیئتی را به پاریس برای دیدار با آیت الله خمینی فرستاد. آیت الله خمینی این هیئت را نپذیرفت. نورالدین کیانوری حدود چهار سال بعد از این مصاحبه، پیش از آنکه بتواند برنامه خروج پنهانی خود از کشور را عملی سازد، توسط نیروهای جمهوری اسلامی دستگیر و به همراه عده دیگری از رفقایش به زندان انداخته شد و حتی تا پس از آزادی هم تا هنگام مرگ تحت کنترل امنیتی جمهوری اسلامی بود.

امیر شاهی: حتی یک نفر نیست از بختیار دفاع کند؟

مهشید امیرشاهیامروز در روزنامه آیندگان، مقاله ای به حمایت از شاپور بختیار چاپ شد. این تنها مقاله ای بود که به حمایت از شاپور بختیار در تمام مدت نخست وزیری اش در مطبوعات کشور به چاپ رسید. نویسنده این مقاله، روشنفکر و نویسنده ایرانی مهشید امیر شاهی بود. وی در این مقاله از رهبران جبهه ملی انتقاد کرد که چرا در برابر «آلوده شدن روحانیون به سیاست» موضع گیری نمی کنند؟ وی گفت که حیرتش با سکوت روشنفکران متعهد بیشتر می شود و نوشت که منظور وی از روشنفکران متعهد طنز نیست، چرا که روشنفکرانی که تعهدشان طنز است، هیچ کدام ساکت ننشسته اند وهمگی بحمدالله اخیرا، طی مقالات و رسالات، به دین مبین اسلام مشرف شده اند.

مهشید امیرشاهی افزود که حیرت وی به سکوت روشنفکران متعهد ختم نمی شود، چرا که دیپلمات های وزارت خارجه که باید ساکت باشند پی در پی اعلامیه های انقلابی صادر می کنند و سیاستمداران قدیم به جای آنکه عمل کنند در محضر آقایان روحانیون کسب فیض می کنند. وی گفت حیرتش بیشتر می شود هنگامی که کارمندان تلویزیون که در گذشته اوامر دولت های پیش را با خوش رقصی اجرا می کردند، حالا برای دولتی که فرمایش صادر نمی کند، لب ورچیده اند و ناز می کنند و روزنامه نگارانی که دیروز مرعوب بودند، امروز هم متاسفانه مرعوبند… و یا از این آخرین حیرت و حسرت غریب که یک نفر، حتا یک نفر، در این مملکت نیست که صدا و قلمش را صریحا و مستقیما در دفاع از شاپور بختیار بکار برد؟

مهشید امیرشاهی داستان نویس و هنرمند ایرانی در مقاله اش نوشت: » تا امروز در مملکتم به سیاستمداری چون شاپور بختیار بر نخورده بودم که بدانم سیاست الزاما مغایر شرافت، صمیمیت و وطن پرستی نیست.» وی در پایان با این جمله به مردم ایران هشدار داد: » من صدایم را به پشتیبانی از آقای شاپور بختیار با سربلندی هر چه تمام تر بلند می کنم، حتا اگر این صدا در فضا تنها بماند. من از تنها ماندن هرگز هراسی به دل راه نداده ام. ولی این بار می ترسم، نه بخاطر خودم، بلکه بخاطر آینده این ملک و سرنوشت همه آنها که دوست شان دارم.»

متن کامل مقاله خانم مهشید امیرشاهی را در مورد شاپور بختیار می خوانید:

» چندی پیش دو نفر از آشنایان که هر دو از مبارزان جبهه ملی هستند و ازشریفان این ملک، به من خبر دادند که نشریه ای از پاریس رسیده است با عنوان نامه ای سرگشاده خطاب به همه مبارزان و می خواستند بدانند که من آن را خوانده ام یا نه. هنوز این نامه به من نرسیده بود ـ دو روز دیرتر رسید ـ قرار شد جمع شویم و آن را بخوانیم و احیانا در باره اش صحبتی کنیم. در جمع شلوغ نامعقولی این کار انجام شد. من نامه را خواندم ولی بحث مان مجمل ماند. آنقدر بود که آن آقایان، که با بیشتر مفاد نامه موافق بودند، اعتقاد داشتند که زمان نوشتن آن مطالب هنوز فرا نرسیده است. پرسیدم چرا، گفتند آخر در این لحظات، گفتن اینکه روحانیون صواب نیست که خود را به سیاست آلوده کنند، خطاست. این حرف ها را دیرتر باید زد. به نظرم غیر منطقی آمد یا لااقل من این منطق را قبول نداشتم. حرف های نامه همه بر حق بود و من برای زدن حرف حق زمان قایل نبودم. به علاوه تصور ما این بود که اگر زمانی برای زدن حرف حق لازم است، چه زمانی مناسب تر از اکنون… ولی خوب نظر دوستان جز این بود و من این اختلاف سلیقه را به این حساب گذاشتم که آنها سیاستمدارند و من نیستم. آنها با تیز بینی سیاسی شان نکته ها می بینند که من با نگاه ساده لری ام نمی بینم.

و حالا ـ با تاسف یا شعف، نمی دانم کدام، باید اعتراف کنم که امروز، یعنی یکی دو ماه بعد از این مقدمه، من از سیاستمداری، دورتر از آنروز افتاده ام، چون امروز نه فقط زمان تحریر آن نشریه را زود نمی بینم، بلکه در این حسرتم که چرا نامه سرگشاده به همه مبارزان، زودتر نشر نیافت، و در این آرزوی عبث که کاش از نوع آن نامه ها در آن زمان بیشتر نوشته می شد. آن روز جز آن مقاله، چیزی از این مقوله ندیدم و حالا بر حسرت، حیرت هم افزوده شده است:

امروز در این حیرتم که چرا بیشتر روشنفکران متعهد و مسئول سکوت کرده اند. متعهد و مسئول را با طنز به کار نبردم، چون اتفاقا آنها که تعهد و مسئولیت شان طنز آمیز است هیچ کدام ساکت ننشسته اند؛ همه به حمدالله اخیرا، طی مقالات و رسالات، به دین مبین اسلام مشرف شده اند و شتاب دارند که خود را در صفوف فشرده دیگر تازه اسلام آورده ها جا کنند… شتاب از این باب که مبادا در این دنیا عقب و بی نصیب بمانند. حیرت من فقط به سکوت روشنفکران ختم نمی شود. مثلا در این حیرتم که چرا اعضاء وزارت خارجه پی هم اعلامیه های انقلابی صادر می کنند؟ این آقایان تا زمان دولت تیمسار ازهاری هم آدم های سر به راه و پا به راهی بودند، شامپانی و خاویار به مزاجشان سازگار بود… چه شده است؟

دنیای وارونه ای داریم: سیاستمداران قدیم به جای آنکه عمل کنند در محضر آقایان روحانیون کسب فیض می کنند؛ روشنفکران به جای آنکه فیض برسانند سکوت می کنند؛ دیپلمات ها به جای آنکه سکوت کنند حرف می زنند. از بقیه حیرت ها و حسرت ها چه بگویم، از کدامش بگویم؟ از اینکه گمرک چیانی که تا دیروز در پناه دولت وقت برای رد هر بسته و هر چمدان گوش من و شما را می بریدند و امروز ناگهان می خواهند دزد من و شما را بگیرند؟ یا از کارمندان تلویزیون که در گذشته اوامر دولت های پیش را نه فقط بی چون و چرا بلکه با خوش رقصی اجرا می کردند و حالا برای دولتی که فرمایش صادر نمی کند لب ورچیده اند و ناز می کنند؟

یا از نمایندگان مجلسی که به این امید از مسند وکالت استعفا می دهند که کرسی وکالت آینده شان را گرم نگاه دارند؟ یا از روزنامه نگارانی که دیروز مرعوب بودند و امروز هم متاسفانه مرعوبند؟ … و یا از این آخرین حیرت و حسرت غریب که یک نفر، حتا یک نفر، در این مملکت نیست که صدا و قلمش را صریحا و مستقیما در دفاع از شاپور بختیار بکار برد؟ همه این ها را نمی شود گفت، زیاد مفصل است و از حوصله ـ و احتمالا سیاست فعلی ـ روزنامه ها خارج. من تا امروز به هیچ روزنامه و نشریه ای مطلبی نداده ام که حال و هوای سیاسی داشته باشد. شاید به این دلیل که تا امروز در مملکتم به سیاستمداری چون شاپور بختیار بر نخورده بودم که بدانم سیاست الزاما مغیر شرافت، صمیمیت و وطن پرستی نیست.

من تمام این صفات شرافت، صمیمیت و وطن پرستی را در آقای شاپور بختیار سراغ کرده ام به علاوه به سرفرازی و آزادگی او مومنم. من ایمان دارم که اگر امروز او را از صحنه سیاست مملکت مان برانیم خطایی کرده ایم جبران ناپذیر و نابخشودنی. من معتقدم که این مرد عزیز، این مرد عمل، دارد فدای هیجان و غلیان عده ای و فرصت طلبی های عده دیگری می شود و اگر فدا شود، اسف انگیزترین شهید حوادث اخیر خواهد بود. من صدایم را به پشتیبانی از آقای شاپور بختیار با سربلندی هر چه تمام تر بلند می کنم، حتا اگر این صدا در فضا تنها بماند. من از تنها ماندن هرگز هراسی به دل راه نداده ام. ولی این بار می ترسم، نه بخاطر خودم، بلکه بخاطر آینده این ملک و سرنوشت همه آنها که دوست شان دارم.

 



دسته‌ها:تاریخی‌

۱ پاسخ

  1. «مهشید امیرشاهی افزود که حیرت وی به سکوت روشنفکران متعهد ختم نمی شود، چرا که دیپلمات های وزارت خارجه که باید ساکت باشند پی در پی اعلامیه های انقلابی صادر می کنند و سیاستمداران قدیم به جای آنکه عمل کنند در محضر آقایان روحانیون کسب فیض می کنند. »

    خانم مهشید امیرشاهی البته گویا فراموش میکنند که روشنفکران نه کارشان کسب دستور از شاه است و نه کسب فیض از آخوندها. منتهی به عنوان یک مدافع دستگاه دربار پهلوی، صرفا یک طرف را میکوبند! اما به ایشان خاطر نشان میکنم که آنکسی که از روی دریای خون شهدای انقلاب گذشت و با قاتلین آنها یعنی شاه و دربار دست دوستی داد و پست نخست وزیری شاه را قبول نمود، آقای بختیار بود که ظاهرا به مشروطه اش رسید!
    وگر نه تا آنجا که به جبهه ملی مربوط میشود، آنها زمانی که خمینی قوانین عقب مانده اسلام را اجرا نمود و بر خلاف وعده هایش در پاریس مشغول کشتار مردم شد، راه خود را از خمینی سوا نمودند و تا آنجا رفتند که خمینی آنها را «مرتد» خواند. شرم بر شما که ننگ همکاری شاپور بختیار با دستگاه سرکوبگر پهلوی را پاک مینمایید و دستگاه حاصل از کودتای خائنانه ٢٨ مرداد را دستگاهی مترقی مینامید.
    آقای بختیار درست مثل دیگر نخست وزیران شاه، یک تدارکاتچی بود و این بزرگترین افتخار روشنفکران ایران است که بر خلاف سال ٧٦ بدنبال یک خاتمی دیگر، البته خاتمی فکل کراواتی فرانسه رفته، نیفتادند و قهر بزرگشان را با رژیم کودتا نشکستند.
    نه شاه، نه شیخ. زنده باد ایرانی آزاد و دموکراتیک

    • رها گفت:
      .
      «شرم بر شما که ننگ همکاری شاپور بختیار با دستگاه سرکوبگر پهلوی را پاک مینمایید»
      .
      و اما پاسخ:
      .
      دکتر بختیار: گفت ترور آزادی ٢٥ سال کافی بود و من در برابر دیکتاتوری جدید که مهیب تر از قبلی می تواند باشد مقاومت می کنم. وی در این مصاحبه به مقایسه سابق و افکارسیاسی خود با آیت الله خمینی پرداخت و گفت که گذشته سیاسی آیت الله از سال ١٣٤٢ آغاز می شود در حالی که وی از سال ١٣١٨ برای آزادی و علیه فاشیسم در اسپانیا جنگیده است. وی گفت من معتقدم که شما باید آزاد باشید و انتخاب بکنید. من معتقدم که آنچه من می گویم وحی منزل نیست. اما ایشان می گوید آنچه را که من می گویم باید بشود. بختیار گفت: جمهوری اسلامی برای من به تمام معنی مجهول است و رژیمی که من مایل هستم در این مملکت استوار بماند نه رژیم دیکتاتوری شاه است و نه چیزی شبیه آن!
      و

      شاپور بختیار نخست وزیر در مصاحبه ای با روزنامه «لومتن»چاپ پاریس، در باره جمهوری اسلامی، آیت الله خمینی و جنگ داخلی سخن گفت. وی گفت که هیچ کس نمی داند جمهوری اسلامی آیت الله خمینی چیست و اگر کسی برای فهمیدن این موضوع به متون گذشته مراجعه کند پشتش به لرزه در می آید. بختیار در مورد آیت الله خمینی گفت که » خمینی نه تعدد گروه های سیاسی را می پذیرد نه دموکراسی را!
      .
      روشنفکرنماهای ملی مذهبی این را نمیدانستند یا قدرت چشمشان را کور کرده بود؟!
      بله!
      خون میخواستند و به آرزوی خود رسیدند !

      • «در حالی که وی از سال ١٣١٨ برای آزادی و علیه فاشیسم در اسپانیا جنگیده است.»

        فکر میکنم منظورتان نهضت مقاومت فرانسه باشد. در اسپانیا جنگ بین چپ گرایان و سلطنت طلبان بود و تصور نمیکنم که شاپور بختیار هرگز چپ گرا بوده باشد. ولی مدتی در نهضت مقاومت فرانسه بر علیه فاشیسم هیتلری با مبارزین فرانسوی «بر» خورده بود.
        اما صرفنظر از سوابق مبارزاتی که داشته و حتی مدتی هم در معیت دکتر مصدق مشغول مبارزه بوده است، مثل بسیاری از وادادگان نهایتا به اصل خویش برگشت و در سال ٥٧ به راه خیانت به مردم رفت. مگر برخی افراد مبارز تغییر رویه نمیدهند؟ مگر رژی دبره با ان سوابق چپ گرایی و مقاومت و چه گوارا خیانت نکرد؟

        «وی گفت من معتقدم که شما باید آزاد باشید و انتخاب بکنید. من معتقدم که آنچه من می گویم وحی منزل نیست. اما ایشان می گوید آنچه را که من می گویم باید بشود.»

        ١- آقای خمینی تا زمانی که در پاریس بود، هرگز نمیگفت که آنچه من گفتم باید بشود. حرفهای آقای خمینی در پاریس از حرفهای بختیار در مقام نخست وزیر کودتاچیان ٢٨ مردادی به مراتب جذابتر و آزادیخواهانه تر بود. چرا دروغ میگویید؟ آقای خمینی میگفت که در کشور حتی کمونیستها هم باید آزاد باشند.
        ٢- آقای بختیار اتفاقا بر خلاف ادعای خودش و شما بسیار انسان خود رایی بود و انتظار داشت که هر آنچه میخواهد را انجام دهد. این شخصیت ضد اجتماعی در ایشان تا آنجا ریشه دوانده بود که حتی بر خلاف تصمیم کلیه رهبران جبهه ملی و بدون آنکه حداقل از جبهه ملی استعفا دهد، نخست وزیری شاه را پذیرفت و بالاجبار وی را از جبهه ملی بیرون کردند! چنین کسی نه به عقل جمعی اعتقاد دارد و نه در صورت قدرت گرفتن حاضر به رعایت حق و حقوق مردم است. به همین علت هم در تمام دوران یک ماهه خویش دست به سرکوب و کشتار تظاهر کنندگان میزد. تازه به دنبال ان بود که از کارتر حمایت کتبی برای کشتار مردم را بگیرد.
        بنابر این علاوه بر آنکه این قولهای زیبایی که ایشان داده بود، در ان رژیم قابل اجرا نبودند، اساسا این قولها، قولهایی بودند که در شرایط ضعف به مردم داده شده بود که ایشان ظرفیت اجرای آنرا نداشتند.

        «. بختیار گفت: جمهوری اسلامی برای من به تمام معنی مجهول است و رژیمی که من مایل هستم در این مملکت استوار بماند نه رژیم دیکتاتوری شاه است و نه چیزی شبیه آن!»
        ایشان در مقام نخست وزیر رژیم شاه اساسا قدرتی برای به عمل در آوردن این خواسته نداشتند. نخست وزیری در رژیم شاه، درست مثل ریاست جمهوری در رژیم خمینی، چیزی جز یک تدارکاتچی برای دیکتاتور نیست، حال این دیکتاتور شیخ باشد یا شاه. این را مردم یک بار در سال ٤٠ و قبل از ان در سال ٣٢ امتحان نموده بودند و نتیجه ای جز یاس و سرخوردگی از رژیم شاه نگرفته بودند.
        خوشبختانه یا بدبختانه، تسلیم ارتش به خمینی، انهم بدون اطلاع آقای بختیار (بقول خودش) بخوبی نشان داد که ارتش درست مثل سال ٣٢ از جای دیگر دستور میگیرد و مردم بدرستی ایشان را «نوکر بی اختیار» میخواندند و به توهمات ایشان و ادعای ایشان مبنی بر آنکه ایشان قدرتمندترین نخست وزیر دوران مشروطه است را حاصل توهمات ایشان میدانستند. علم کردن قانون اساسی مشروطه که چیزی از ان باقی نمانده بود جز بند مربوط به سلطنت پهلوی، بخوبی نشان میداد که هدف از نخست وزیری ایشان درست مثل سال ٤٢ که آقای امینی نخست وزیر بود، فرستادن مردم به خانه ها و سپس سرکوب جنبش و بازپس گیری دستاوردهای ان جنبش بود. مردم هم به حق تا به آخر ایستادند و تا نابودی رژیم کودتا به خانه ها نرفتند.

        «شاپور بختیار نخست وزیر در مصاحبه ای با روزنامه «لومتن»چاپ پاریس، در باره جمهوری اسلامی، آیت الله خمینی و جنگ داخلی سخن گفت. وی گفت که هیچ کس نمی داند جمهوری اسلامی آیت الله خمینی چیست و اگر کسی برای فهمیدن این موضوع به متون گذشته مراجعه کند پشتش به لرزه در می آید. »

        میگویند که منجمی دائم در حال رسد ستارگان بود و تمامی وقتش را به ان میگذراند. گویا همسر ان ستاره شناس هم از فرصت غیبت های طولانی آقا «نهایت استفاده» را میبرد! صاحبدلی به وی میگوید که تو از ستارگان چه خبر داری وقتی حتی از خانه خودت هم خبر نداری!
        حال حکایت شاپور بختیار است و ادعاهای ایشان و طرفدارانشان از اینکه میدانستند که با آمدن خمینی چه بلایی سر ایران میاید. یکی باید به این جماعت بگوید که کسی که تا این حد ریز بین و دقیق است، چطور از کودتای ٢٨ مرداد که ٢٥ سال قبل از اتفاق افتاد، خبر نداشت و نمیفهمید که انجام اصلاحات مورد نظر مردم و اقدامات مورد نیاز جامعه ایران در ظرفیت و توان رژیم شاه نیست، چه رسد در ظرفیت نخست وزیرش که تنها «تدارکاتچی» بود. چطور این نکته ظریف را درنیافت که نمیتوان با شیخ جنگید و ارتجاع آخوندی را از پی درآورد، انهم از طریق هم آغوشی با علت العلل ان یعنی رژیم شاه.
        کسی که اینقدر فهیم است، چرا حتی پس از رسیدن شاهد از غیب یعنی پس از تسلیم ارتش به خمینی بدستور آمریکاییان و بدون اطلاع وی، هنوز نمیفهمید که رژیم شاه فاسد تر و وابسته تر از آنست که بتوان برای انجام اصلاحات بر ان تکیه نمود. که افسار سردمداران رژیم آریامهر در دست آمریکاییها است!
        نه جناب، افرادی مثل بختیار خواب نیستند بلکه خود را به خواب زده اند و نمیخواهند هم بیدار شوند. انقلابیون هم خون نمیخواستند خون را ارتجاع شاه و شیخ میخواست. به همین دلیل هم ارتش را دودستی به خمینی تقدیم کردند تا با ان خون انقلابیون و آزادیخواهان را بریزد.
        افرادی نظیر سنجابی و بازرگان انقدر پرنسیب داشتند که وقتی کارهای خمینی را مخالف با باورهای خود یافتند، از وی کناره گرفتند، حتی انتقاد کردند و پیه همه گونه اتهامات و برچسبهای رژیم را هم به تن مالیدند و با همه کوتاهی ها و قصوری که داشتند، بر خلاف آقای بختیار سوابق افتخار آفرین مبارزاتی را فدای پستی مانند نخست وزیری حکومت کودتاچیان نکردند و برای انهم هزاران توجیه و عذر بدتر از گناه نتراشیدند.
        آقای بختیار خاتمی و تدارکاتچی حکومت آریامهر بود و درود بر عقل و شعور مردمی که بدنبال خاتمی فکل کراواتی رژیم کودتا نیفتادند و بر خلاف آقای بختیار این را به سابقه و تجربه دریافته بودند که رژیم شاه تحمل کمترین اصلاحاتی را ندارد و قبل از نابودیش نباید به خانه ها بروند، باید در خیابانها بمانند و بجنگند و قهر بزرگشان را علیه دیکتتوری آریامهر نشکنند.

        » بختیار در مورد آیت الله خمینی گفت که » خمینی نه تعدد گروه های سیاسی را می پذیرد نه دموکراسی را!»
        حکومت شاه چطور، که ایشان نخست وزیرش بود؟ آیا تعدد احزاب را میپذیرفت، یا تا اطلاع ثانوی و زمانی که بختیار پست نخست وزیری کودتاچیان را داشت اصلا اشکالی ندارد! لابد کودتای ٢٨ مرداد و ٥٠ سال استبداد هم از سر اعتقاد رژیم پهلوی به تعدد احزاب بود!
        آقای بختیار مثل سلفش در خدمت به خانه فرستادن مردم بود کا البته مردم دست رژیم آریامهر را خواندند و آنرا ریشه کن کردند.
        انقلاب ٥٧ ریشه ارتجاع شاهنشاهی را در ایران کند. دیر نیست که شیخ هم ریشه کن میشود و از شیخ و شاه جز ننگی تاریخی باقی نمیماند.
        زنده باد ایرانی آزاد و دموکراتیک و رها از شاه و شیخ

  2. رها گویا فراموش کرده که روشنفکر های ملی مذهبی کارشان هموار کردن راه برای برقراری حکومت آخوندی بود. همان نقش سلمان فارسی را داشتند در اوایل اسلام در ایران. این جماعت بزرگترین ضربه را به ایران و ایرانیان زده اند . درود بر بختیار که شهید جاوید ایران شد.

    • بابک عزیز گویا تاریخ را اشتباه خوانده ای. این ملی مذهبیها نبودند که راه ارتجاع را در ایران هموار کردند و دست آخر هم ارتش را دودستی بر اساس دستور کارتر به ان تحویل دادند.
      برعکس این دیکتاتوری وابسته آریامهر بود که راه ارتجاع را در ایران باز کرد، درست مثل همان زمان ساسانیان که ارتجاع شاهنشاهی ساسانی و حکومت طبقاتی ان، ایران را بشدت تضعیف کرد و راه تهاجم اعراب را به ایران باز کرد.
      کودتای ٢٨ مرداد در حقیقت پای آخوندها را برای اولین بار پس از مشروطه، به صحنه سیاست ایران باز نمود، چیزی که دکتر مصدق تا آخرین لحظه اجازه به ان نمیداد و به همین دلیل هم با همدستی آخوندها سرنگون شد.

      • رها نظرش کاملا» مغایر واقعیت تاریخ انقلاب هست. شادروان بختیار نه مثل خمینی قائل به فریب دادن مردم بود و نه مثل مرحوم سنجابی از مردم فریب خورد. بختیار به حکم تجربه و اصول اعتقادی اش که بر پایه آرمانهای مشروطیت و نهضت ملی بنا شده بود عمل نمود و جانب حق را نگهداشت . درست وضیفه ای که باید روشنفکران و بزرگان این مملکت واجد آن باشند اما متاسفانه همیشه در مواقع بخران و تصمیم گیری ره به خطا می روند.یادمه مرحوم مهندس سحابی در قضیه تیر 78 دائم به دانشجویان تاکید میکرد که صبور باشید آقای خاتمی مجرمان را به دستگاه قضایی معرفی خواهد کرد و بعد همه دیدیم که ایشان چطور از محافظه کاری جانب رهبر و بسیجیان را نگهداشت. از زمان مصدق به این سو بختیار یگانه ستاره ایست که در آسمان آزادیخواهی ایران می درخشد. البته من صداقت و نیت خیر مهندس بازرگان را انکار نمی کنم. اما با تمام وجود معتقدم سنجابی با بیعتی که به جهت هوای رئیس الوزرایی دولت انقلابی خمینی به او نمود نه تنها آبروی خود که آبروی جبهه ملی را نیز برد و زحمات ارزشمند شادروان بختیار را هم هدرداد.خوشبختانه جبهه ملی خارج از کشور از بختیار اعاده حیثیت نمود و جبهه ملی داخل هم در آینده نزدیکی به باوری که به بختیار پیدا نموده اند علنا» اعلام خواهند نمود. سعید

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: