روزشمار دولت بختيار – هجدهم بهمن ١٣٥٧

شکاف بزرگ و تزلزل در ارتش

ارتشبه نوشته روزنامه اطلاعات ١٩ بهمن، رادیو لندن گفت که مذاکرات بین بازرگان و ارتش شروع شده است. بنا به گفته بی بی سی، عقیده بر آنست که مذاکرات میان جنبش جمهوری اسلامی آیت الله خمینی و ارتش از سر گرفته شده است. ظاهرا پس از یک وقفه کوتاه مدت ناشی از بازگشت پر شور آیت الله خمینی به کشور، اکنون به گفته منابع مطلع مذاکرات مستقیم میان مهندس بازرگان و افسران ارشد از سر گرفته شده است.

گفته می شود که هدف مهندس بازرگان در درجه نخست آنست که با ارتش به تفاهم کامل برسد. در این مذاکرات، آینده شاه که از دیدگاه رسمی هنوز در کشور مغرب تعطیلات خود را می گذراند، عامل اساسی است. ولی چنین استنباط می شود که هنوز در این مورد نتیجه قطعی حاصل نشده است. همچنین افسران ارتش در بندر عباس با فرستادن تلگرامی به آیت الله خمینی وفاداری خود را به آیت الله اعلام داشتند و خبرنگاران این را نشانه ایجاد شکاف در وفاداری ارتش می دانند. دین ترتیب افسران ارشد ارتش مجبورند با تمرد بیشتر و باز هم بیشتر نفرات پایین زیر فرماندهی خود روبرو باشند.

علاوه بر مطلب بالا، روزنامه اطلاعات در چند روز گذشته نوشته است که بسیاری از همافران در پایگاه های مختلف هوایی با ترتیب دادن تظاهرات، با انقلاب و رهبری آن آیت الله خمینی اعلام همبستگی کرده اند. تا کنون چند صد نفر از همافران به علت راه انداختن تظاهرات علیه حکومت در پایگاه های نظامی کشور دستگیر شده اند. اعلام نخست وزیری بازرگان نیز شرایط را برای پیوستن فرماندهان ارتش به انقلاب فراهم تر کرده است. ارتشبد قره باغی در کتاب خود می گوید، فرماندهان نظامی فرق چندانی از نظر دیدگاه سیاسی میان بختیار و بازرگان قایل نبودند. با این تفاوت که مردم از بازرگان پشتیبانی می کردند.

همچنانکه تیمسار نشاط فرمانده گارد جاویدان همچنانکه در دادگاه خود می گوید، وی  نماینده ای برای دیدار با بازرگان فرستاد. رییس گارد، نماینده دیگری نیز برای دیدار با قره باغی و راضی کردن وی به سازش با بازرگان گسیل می کند. در همین حال، سرلشکر خسروداد نیز مخفیانه به دیدار آیت الله طالقانی رفت و با انقلاب اعلام همبستگی کرد. پس از انتخاب بازرگان به نخست وزیری، تیمسار مقدم رییس ساواک نیز که رابطه ای حسنه با بازرگان داشت، به سوی وی متمایل شد. بختیار گفت که بازرگان حتا قول ریاست اطلاعات در جمهوری اسلامی را به وی می دهد. چیزی که بعید نیست، خصوصا آن که تیمسار مقدم تا اردیبهشت ٥٨ وظایف اطلاعاتی خود را در خدمت مهندس بازرگان انجام می داد.

بختیار در کتاب خود، تمایل مقدم به بازرگان در هفته آخر را سرنوشت ساز دانسته است. شاپور بختیار، ارتشبد قره باغی را نیز به خیانت به وی و تسلیم ارتش متهم می کند. ارتشبد قره باغی رابطه خوبی با بازرگان داشت، اما این اتهام را رد می کند. در کل می توان گفت که انتخاب مهندس بازرگان به نخست وزیری توسط آیت الله خمینی، ترس بسیاری از فرماندهان ارتش از جمهوری اسلامی را ریخته است.

آیت الله یزدی: ما واسطه بین خدا و خلق هستیم

روزنامه اطلاعات پانزدهم بهمن در گزارش خبرگزاری فرانسه از قم در باره نظر روحانیون در مورد جمهوری اسلامی را آورد. بنا به این گزارش » روحانیون شیعه در شهر قم در پاسخ به این سوال که برای چه یک جمهوری اسلامی در ایران تشکیل می شود، توضیح داده و گفته اند، مذهب در غرب یک کار دو ساعته در هفته است. اما در ایران بر همه افعال و اعمال ما نظارت دارد. آیت الله شریعتمداری در این مورد  گفته است:«اسلام یک شیوه زندگی است. هر کاری و هر حرکتی که ما از صبح تا غروب آفتاب انجام می دهیم در کتاب آسمانی ما ثبت شده است.»

از دیدگاه روحانیون قم، اسلام تنها یک مذهب نیست، بلکه یک سیستم اجتماعی و سیاسی هم هست. یک دانشجوی انگلیسی که اسلام آورده است در قم در پاسخ به این سوال که آیا می توان موازین اعصار گذشته را با موازین قرن بیستم انطباق داد می گوید: « مسئله این است که آیا باید از خداوند اطاعت کرد یا خیر؟» اسلام این اطاعت به خدا را قبول دارد، چرا که همه چیز از خدا است و احکام الهی به وسیله قرآن به رهبران مذهبی وحی شده است. آیت الله یزدی در این مورد می گوید: «ما واسطه بین خدا و خلق هستیم. بنابراین یک امر طبیعی است که ما عالیترین موضع را در جامعه داشته باشیم و قدرت های سیاسی و مذهبی در اسلام از این ناشی می شود.»

یک جمهوری اسلامی چیست؟ در قم به این سوال به اتفاق چنین پاسخ می دهند. گر چه تا کنون سابقه نداشته با این حال میلیون ها ایرانی خواستار آن هستند. ملت به رهبران مذهبی خود اطمینان دارند و آنها را نمونه زنده ای می دانند که باید از آنها تبعیت کرد. افزون بر این، شکست غرب ثابت می کند که جوامع بدون مذهب منحط هستند.»

انقلاب ایران: چین ناراضی، شوروی حامی، آمریکا مردد، انگلیس بی طرف

روزنامه اطلاعات هجدهم بهمن در صفحه آخر خود زیر عنوان «جنگ شوروی، چین و آمریکا در باره ایران» می نویسد: » دیروز و دیشب، مسئله ایران مهمترین موضوع مورد بحث و برخورد قدرت های بزرگ بود که با دقت خاصی آنرا تعقیب می کنند.»مسئله ایران» چین را به انتقاد از آمریکا و حمله به شوروی وا داشت که شوروی فورا به آن پاسخ داد.

توکیو ـ آسو شیتد پرس ـ تنگ شیائو پینگ نایب نخست وزیر چین دیروز در توکیو اعلام کرد سیاست آمریکا در قبال  مسایل ایران سبب شده است تا شوروی نفوذ خود را گسترش دهد. تنگ که از آمریکا وارد ژاپن شده است، گفته است آمریکا به شوروی امکان می دهد که در صحنه شطرنج جهانی به دلخواه خود عمل کند. تنگ گفته است روسها اکنون در ایران هستند و آمریکا نباید اجازه دهد شوروی بیش از این نفوذ کند. تنگ تاکید کرده است که با توجه به رویدادهای ایران و ویتنام، چین دیگر نمی تواند اجازه دهد که کارها به همین نحو ادامه یابد.

مسکو ـ خبرگزاری فرانسه ـ «تاس» خبرگزاری رسمی شوروی فورا نسبت به اظهارات تنگ عکس العمل نشان داد و پکن را متهم کرد که نسبت به حوادث ایران روشی نزدیک به امپریالیسم آمریکا در پیش گرفته و از نیروهای ارتجاعی حمایت می کند. تاس خاطر نشان کرده است که پکن به طور رسمی ادعا می کند که از قضاوت مستقیم نسبت به اعمال دولت های سابق ایران خودداری می کند و گزارش هایی که پیرامون اوضاع ایران در روزنامه های چین منتشر می شود نشان می دهد که هیئت حاکمه پکن اینبار نیز در سنگر نیروهایی که تظاهرکنندگان را در خون فرو بردند و بیهوده می کوشند دست مسکو را در حوادث ایران پیدا کنند قرار گرفته است. تاس روزنامه های چین را بخاطر خودداری از انتقاد از «سیاست امپریالیسم آمریکا» که ایران را در آستانه یک فاجعه قرار داده است سرزنش کرده و افزوده است که مطبوعات چین همان جعلیات روزنامه های راست گرای غرب را در باره مخالفان رژیم و کشورهای همسایه ایران نقل می کنند.

لندن ـ خبرگزاری فرانسه ـ در این میان دیوید اوئن وزیر خارجه انگلیس تاکید کرد که انگلستان همچنان از موضع گیری در باره حوادث ایران خودداری خواهد کرد. وزیر خارجه انگلیس که در مهمانی باشگاه روزنامه نگاران سخن می گفت تاکید کرد که تنها ملت ایران باید راه حلی برای بحران کنونی پیدا کند. با این حال اوئن اعتراف کرد که «موضوع ایران» یک موضوع تشویش آور برای دولت انگلیس است.

دولت آمریکا اعلام کرد که در قبال ایران، موضع خود را تغییر نداده و همچنان دولت بختیار را تایید می کند. در همین حال یونایتدپرس از نیویورک گزارش داد، گروهی از تحلیلگران سیاست خارجی آمریکا، این سیاست را در سال ٥٧ غیر قاطع، نامتشکل و پراکنده توصیف کرده اند. جان کامیل در مورد سیاست خارجی آمریکا می نویسد شاه قدرت خود را از دست داده اما این لزوما به آن معنا نیست که نفوذ شوروی در ایران زیاد شده باشد. اگر رهبران مذهبی به قدرت برسند ممکن است بیش از خود شاه ضد شوروی باشند. اما در هر حال تغییر اوضاع در ایران به موقع و حیثیت آمریکا لطمه می زند و شاید بتوان گفت فاجعه آمیز خواهد بود.

در مورد منطقه خلیج فارس کامیل بر آنست که آمریکا سیاست خود را بر دو ستون متکی کرده بود ـ ایران و عربستان سعودی ـ اما ستون ایران از پایه متزلزل شده است. اگر ایران در آشوب کامل فرو رود هیچ دولتی در منطقه خلیج فارس قادر به ایفای نقش این کشور نخواهد بود.»

در سال ٢٠٠٨، دیوید اوئن وزیر خارجه انگلیس در زمان انقلاب که از وی در خبر بالا نام برده شده است، گفت که اگر انقلاب ایران صورت نگرفته بود و شاه ایران را ترک نمی کرد، جهان امروز شکل دیگری داشت: صدام به کویت حمله نمی کرد، طالبان در افغانستان به قدرت نمی رسیدند، واقعه ١١ سپتامبر رخ نمی داد، آمریکا به عراق و افغانستان حمله نمی کرد، تروریسم قدرت و گستردگی امروز را نمی داشت و ایران یک کشور پیشرفته و قدرتمند در عرصه جهانی بود.

سنجابی: اگر آیت الله بگوید، مردم باید قبول کنند

در شماره ٨٦ مورخ چهارشنبه هجدهم بهمن ١٣٥٧ خبرنامه جبهه ملی ایران، اظهار نظر دبیرکل هیئت اجرایی جبهه ملی ایران آقای دکتر کریم سنجابی در مورد انتخاب مهندس مهدی بازرگان به سمت نخست وزیر موقت بدین شرح درج شد: «…نهضت ملی و دینی ایران به رهبری حضرت آیت الله العظمی خمینی پیش رفته است و مردم ایران طی تظاهرات میلیونی اعتماد و رای خود را نسبت به ایشان ابراز داشته اند. لذا هر شخصی که ایشان تعیین می کنند مردم باید قبول داشته باشند و حتی الامکان به او در انجام وظایفش کمک کنند. ایشان در مورد یافتن راه حل های مسالمت آمیز برای رفع مشکلات ابراز امیدواری کردند و اعلام داشتند که گفتگو و مذاکره برای یافتن راه حل مسالمت آمیز در جریان بوده و هست….»

منظور دکتر سنجابی از مذاکرات برای یافتن راه حل های مسالمت آمیز، آنطور که در کتاب سیاست و قلم می خوانیم، از یک سو انتقال پیام آیت الله خمینی به ارتشبد قره باغی توسط داریوش فروهر جهت دادن تامین جانی به ارتشیان و از سویی دیگر مذاکرات دکتر سنجابی با دکتر جواد سعید رییس مجلس شورای ملی برای استیضاح و برکناری شاپور بختیار از سمت نخست وزیری و سپس دادن رای اعتماد مجلس به نخست وزیر منتخب آیت الله خمینی و پس از آن تسلیم استعفای دسته جمعی نمایندگان مجلس به آیت الله خمینی است.

بختیار! تو یک موجود حقیر هستی!

خبرنامه جبهه ملی در همین شماره مطلبی زیر عنوان «خیره سری کافی است»، به چاپ رسانده است که در آن بار دیگر به شاپور بختیار حمله شده است. در این مقاله به امکانات قدرت بختیار اشاره شده و آمده است: «… امکانات قدرت شما را رو در رویتان بگذارید تا درک کنید که با همه بزرگ نمایی و تظاهر به قدرت و آزادگی چه موجود حقیر و عاجز و ناتوانی هستید….»

پاسخ علی اصغر حاج سید جوادی به اتهام «تحریک ارتش»

علی اصغر حاج سید جوادی که حکم دستگیری وی توسط فرمانداری نظامی تهران، پس از  نوشتن مقاله «ارتش از چه دفاع می کند» صادر شده است، با مخفی شدن در خانه یکی از نزدیکانش، مقاله دیگری نوشت که در اطلاعات امروز به چاپ رسیده است. وی در این مقاله بار دیگر بر درستی نظراتش در مقاله قبلی پای فشرد و ارتش را شریک در دزدی، فساد، جنایت و قتل عام  مردم در ٢٥ سال گذشته دانست.

وی خود را به «طبیب جراحی» تشبیه کرد که درد را شناخته و با نیش زدن بر زخم، چرک و کثافت را از آن بیرون می کشد.  وی توقیف خود را «توقیف گردش شرافت و فضیلت در رگ های یک ملت و تاریخ» خواند. وی گفت که اگر قرار است محاکمه شود او را در دادگاهی محاکمه نکنند که «دختر ١٥ ساله رضایی ها را تنها بخاطر نوشتن یک انشای ساده» به حبس ابد محکوم کرد و در پایان افزود که  اما شما ـ ارتش ـ نیز دارای هیچ مرجع و دادگاه ذیصلاحی برای محاکمه من نیستید زیرا که رژیم از اصل و اساس غیرقانونی است.

خلاصه ای از مقاله » داوری بین قلم و گلوله» علی اصغر حاج سید جوادی را می خوانیم:

» در روزنامه ها خواندم که طبق اعلامیه شماره ٣٧ فرمانداری نظامی مرا به جرم انتشار مقاله ای «تحریک آمیز ـ بر خلاف واقع  و موهن علیه ارتش شاهنشاهی»به حکم ماده ٥ حکومت نظامی توقیف کرده و پرونده مرا برای تعقیب به مراجع صالحه فرستاده اند.

وی سپس به این اتهامات پاسخ می دهد:

١ ـ تحریک آمیز در عرف حقوقی و قضایی و لغوی هنگامی است که من در مفاله خود کسی یا گروهی را تشویق و تحریک به عملی بنمایم که مخل نظم و یا مخرب امنیت عمومی باشد. در حالی که من به استناد به شایعات رایج در باره احتمال وقوع کودتا از طرف ارتش در این نوشته گفته ام که ارتش چرا می خواهد کودتا کند و در این عمل خود از چه چیز می خواهد دفاع کند؟ آیا استدلال این مسئله که برخی از امرای ارتش از چیزی می خواهند به صورت کودتا دفاع کنند که حاصلش جز بدبختی و ورشکستگی و عقب ماندگی مردم ایران نبوده است، تحریک آمیز است؟

٢ ـ بر خلاف واقع ـ فرمانداری نظامی ادعا می کند که نوشته من بر خلاف واقع است. کدام واقع؟ واقعیت از نظر مقامات فرمانداری نظامی چیست که مطالب نوشته من بر خلاف آن است؟ آیا در صورت خارج کنندگان میلیونها تومان به بانک های خارج در دو ماه شهریور و مهر سال جاری اسامی امرای بانفوذ ارتشی که بطور مستقیم به دربار وابسته بودند و در راس مهمترین مقامات فرماندهی قرار داشتند نبود؟ و جنبه دیگر خلاف واقع که فرماندار نظامی طبعا به آن تکیه می کند کیفیت و کمیت کشتارهایی است که در ماه های اخیر در شهرهای ایران از مردم بیگناه انجام گرفته است. این هزار کشته بدست کی کشته شدند و فرماندهان صحنه های خونین و وحشتناک کشتارها چه کسانی بودند؟

در قم و تبریز و نجف آباد و قزوین و تهران و شیراز و مشهد و اصفهان و گرگان و کرمانشاه و رشت و یزد و کرمان و دزفول و اهواز و اراک و نهاوند و کاشان وبابل و آمل و شهسوار و دهها شهر و روستای دیگر مملکت کشتار نشد. گلوله ها در نرفت و مسلسل ها بکار نیفتاد و هلی کوپتر ها از بالا مردم را به گلوله نبستند؟ آیا فکر همه این وقایع در روزنامه ها و در شکوائیه ها و در تلگرام ها در گزارش ها و در بازدید و در مطالب خبرنگاران خارجی همه اینها خلاف واقع است؟

٣- موهن – مطالب نوشته من به نظر مقامات فرماندار نظامی موهن است. موهن یعنی چه یعنی اینکه در نوشته من توهین شده است. توهین به کی و چگونه؟ دیروز شخصی به من تلفن کرد و گفت من از آبادان آمدم برای اینکه فقط بوسیله تلفن به شما بگویم که روزنامه ها درباره همه چیز و همه جا و همه کس می نویسند و از ساواک و اعمال وحشیانه آن انتقاد می کنند و عکس شهدا و گمشده ها و شکنجه شده ها را منتشر می کنند. صورت زندانی های سیاسی را می نویسند، اما هیچکس به این مطلب اشاره نمی کند که نقش دادرسی ارتش در میان این همه فجایعی که ساواک بر سر مردم ایران و هزاران شهید و شکنجه شده و زندانی آورد چه بود و تکالیف آن چه می شود. او می گفت من چهار سال است بچه ام را از دست داده ام و همسرم در اثر غصه سکته کرد و مرد و خانواده ام متلاشی شد. چه مقامی باید به تقاضای من جواب بدهد و بگوید بچه من کجاست و چه بر سر او آمده؟ آیا جز دادرسی ارتش که ساواک ضابط آن و در برابر آن طبق قانون مسئولیت دارد، مرجع صلاحیت داری وجود دارد؟

آیا طرح این مسائل در زمینه انقلاب کنونی ایران توهین به ارتش است؟ یا تحریک است؟ کجای دنیا گفتن حقایق و نشان دادن عوامل فساد و اختناق جرم است؟ مگر در خدمت آقای ایدی امین و بینوشه و کسانی که می خواهند زیر پوشش حرمت و اعتبار گذشته خود را مخفی کنند و مردم را از گفتن حقایق بازدارند. طرح پرونده دزدی های افسانه ای نیروی هوائی و دریائی و پورسانتاژهای میلیون میلیون دلاری افسرانی نظیر طوفانیان ها توهین به ارتش است؟ آیا انتقاد از دزدی و فساد و جنایت و قتل عام برای حفظ وضع موجود حمله به وطن دوستی و شرافت ارتش و افسران شریف آنست؟

ما نوشتیم اگر در ٢٥ سال گذشته مجموع رژیم سیاسی ایران همانگونه که حتی شریف امامی ها و وکلای دست نشانده رژیم هم در مجلس فریادها در تایید آن زدند دستخوش فساد بود طبعا ارتش نیز نمی توانست از این فساد برکنار بماند مگر پرونده دزدی نیروی هوایی در دوران خاتم که هرگز آشکار نشد نام دیگری غیر از فساد دارد؟ آیا شناخت درد و نیش زدن بر زخم برای بیرون کشیدن چرک و کثافت از آن و درمان عضو بیمار عملی تحریک آمیز و موهن و برخلاف واقع و علیه بیمار است؟

آیا اگر این بیمار مسلسلی در دست داشته باشد طبیب جراح را به اتهام حمله به وجود ایشان و نشان دادن موضع درد او باید توقیف کرد؟ طرح این واقعیت که با شلیک مسلسل به سوی حاضران کانون چرکی را نمی توان معالجه کرد این تحریک علیه ارتش است و اساسا تحریک علیه ارتش و توهین به آن برای چه؟ شما مرا توقیف می کنید به چه جرمی؟ به جرم اینکه از شما پرسیده ام برای چه هدفی می خواهید کودتا کنید؟ مگر من و امثال من و همه مردمی که از پول و درآمد و ثروت آنها اسلحه می خرند، بدست شما می دهند حق ندارند این سئوال را بکنند؟ و حق ندارند عمق این سئوال را بشکافند و به این نتیجه برسند که اسلحه ای که مردم به دست شما داده اند برای دفاع از آزادی و از حق و از استقلال است نه دفاع از ظلم و تجاوز و اختناق و فساد؟

و آیا جرم این سئوال ها اینست که شما مرا به استناد ماده ٥ حکومت نظامی و باتهام استنادهائی که از اساس پوچ و جعل است توقیف کنید و حق داشته باشید تا زمانی که حکومت نظامی وجود دارد در توقیف نگه دارید و یا به استناد شاهکارهایی که اخیرا در آئین دادرسی ارتش بدست مجالس فرمایشی دوران اختناق بوجود آورده اید و در محضر برخی از بازپرس ها و دادرس های دادرسی ارتش که شمه ای از اعمال آن ها را از زبان آن پدر بی نوای آبادانی گفتم محکوم به اعدام یا حبس ابد و یا دهسال حبس با اعمال شاقه کنید؟ چرا فقط برای اینکه من گفته ام که حساب ارتش و افسران شریف از حساب کسانی که با از بین رفتن رژیم استبدادی مطلقه دیگر نمی توانند به زندگی پر از تجمل و فساد و عیش و نوش خود ادامه دهند جدا است و دیگر از پول های بیحسابی که بخاطر وفاداری های کورکورانه و خدمات نوکرمابانه دریافت می کردند در یک نظام عادلانه و مردمی خبری نخواهد بود؟

برای اینکه من گفتم آئین مردمی و مردانگی در هر لباس با پابوسی و دست بوسی و بردگی فکری تفاوت دارد؟ آیا ممکن است روابط عمومی ارتش به جای تکذیب های مختصر و بی توضیح بر سر همین مقاله و مطالب آن با من در رادیو و تلویزیون به بحث بنشیند تا مردم نیز از واقعیت آگاه شوند تا ببینیم که حساب ارتش در کل هویت و ماهیت خود مثل همه سازمان ها از حساب برخی از افراد وابسته به آن جداست. ما طالب ارتشی هستیم که متکی به نیروی مردم و آگاه از خواست های آنها باشد، ارتشی برخاسته از مردم و آگاه از خواست های آنها باشد ارتشی برخاسته از مردم و در کنار مردم نه در برابر آن.

ارتشی دارای غرور و حیثیت ملی و قومی و میهنی یعنی با آنچنان آگاهی که با گلوله به جنگ قلم نرود. شما مرا توقیف نمی کنید بلکه قلم و آزادی و اندیشه و تفکر انتقادی انسان را که تنفس حیاتی جامعه را منظم می کند و گردش شرافت و فضیلت را در رگهای یک ملت و تاریخ آن تضمین می نماید توقیف می کنید. روزگاری که ژان پل سارتر فیلسوف بزرگ فرانسه در مخالفت با سیاست استعماری فرانسه در الجزایر با قلم به میلیتاریسم طبقه حاکم فرانسه می تاخت، وزیر جنگ فرانسه در هیئت وزرا به ژنرال دوگل رئیس جمهور پیشنهاد کرد که دولت سارتر را مورد تعقیب قضائی قرار دهد. ژنرال دوگل با چهره ای عبوس به وزرا جواب داد «آقایان هیچگاه ولتر را محاکمه نمی کنند»

من حقیر افتخار اینرا ندارم که خودم را با ولتر مقایسه کنم و شما نیز دوگل نیستید، اما لااقل برای حفظ شئون همین ارتشی که برنوشته نخوانده من خط بطلان می کشید بگذارید این داوری بین قلم و گلوله یا بین من و شما در دادگاهی انجام گیرد که دختر ١٥ ساله رضایی را بجرم نوشتن یک انشای ساده انتقادی از سر کلاس درس به پای میز محاکمه و از میز محاکمه به زندان ابد نبرده باشد. بنابراین شما می توانید مرا توقیف نمایید. اما شما نیز دارای هیچ مرجع و دادگاه ذیصلاحی برای محاکمه من نیستید زیرا رژیمی که از اصل و اساس غیرقانونی است، مراجع قضائی آن نیز مخصوصا دادرسی ارتش یعنی ضابط قدیمی ساواک مشروعیت و مرجعیتی برای محاکمه این قلم ندارد.



دسته‌ها:تاریخی‌

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: