افتخار پارس یا افتخار ایران

ایراننام بین‌المللی بسیاری از کشورها با نام محلی و ملی آن کشورها تفاوت دارد؛ مانند «بهارات»، که نام هندی (ملی و محلی) کشور هندوستان (ایندیا) است، و «هایاستان»، که نام ارمنی (ملی و محلی) ارمنستان است. جالب آنکه «ارمنستان» (ارمنیا) و «هند» (ایندیا) هر دو نام‌هایی ایرانی‌اند، اما نه هند و نه ارمنستان هرگز خواهان تغییر نام بین‌المللی کشور خود نشده‌اند. دویچلند را غیرآلمانی‌ها «آلمان» یا «جرمنی» و هلاس را غیریونانیان «یونان» یا «گریس» می‌نامند؛ کشور مجیار «هانگری» و مصر «اجیپت» ‌نامیده می‌شوند؛ ندرلند را «هلند» یا «پِیی با» می‌خوانند؛ غیرسوئیسی‌ها کشور هلوتیک را «سوئیس» و هلوتیک‌ها را «سوئیسی» می‌نامند، در حالی که برای سوئیسی‌ها «سوئیس» نام منطقه‌ای کوچک از کشورشان در نزدیکی اتریش است. برای همه‌ی جهانیان، سوئیسی نه یک نفر از اهالی این منطقه‌ی کوچک، که همه‌ی اهالی آن کشورند. نام «یونان» نیز از منطقه‌ی کوچکی از هلاس قدیم گرفته شده است؛ اما برای ایرانیان همه‌ی اهالی کشور هلاس (یونان) یونانی‌اند و نه تنها اهالی منطقه‌ی کوچک ایونی؛ و جالب اینکه هنوز دریایی به نام «ایونی» وجود دارد. حالا اگر مثلاً کشورهای یونان و ارمنستان یا هند از جهانیان بخواهند که از این پس آن کشورها را تنها به نام‌های «هلاس» و «هایاستان» و «بهارات» بخوانند، ممکن است که پس از گذشت چند دهه برای بسیاری از جهانیان سردرگرمی ایجاد شود و آنان دقیقاً متوجه نشوند که «بهارات» همان هند تاریخی است یا متوجه ربط و پیوستگی «هایاستان» با ارمنستان و «هلاس» با یونان نشوند. این اتفاقی است که درباره‌ی ایران افتاده است و حتی بسیاری از ایرانیان را نیز سرگردان کرده است.

مردم ایران کشور خود را همواره «ایران» خوانده‌اند و «ایران» نام جاودانه‌ی سرزمین ماست. با این حال، تا سال ١٣١٣، نام ایران در اکثر زبان‌های خارجی «پرس» یا «پرشیا» بود و همه‌ی ایرانیان «پرشین»/ «پرژن» ‌خوانده می‌شدند. اما در دی‌ماه ۱۳۱۳ شمسی، دولت ایران از کشورهای خارجی خواست که از یکم فروردین‌ماه ١٣١٤ در مکاتبات رسمی خود از واژه‌های «پرشیا»، «پرس» و «پرسه» به جای واژه‌ی «ایران» استفاده نکنند. تا آن تاریخ، ایرانیان هنگامی که می‌خواستند واژه‌ی «پرشیا» در متنی غیرفارسی را ترجمه کنند آن را به‌درستی به «ایران» برمی‌گرداندند. آنان می‌دانستند که هنگامی که خارجیان از «پرشیا» سخن می‌گویند، منظورشان همان «ایران» است و منظور از «پرشین»/ «پرژن» «ایرانی» است. در همه‌ی ترجمه‌های آن زمان، «پرشیا» به «ایران» ترجمه می‌شد؛ چراکه «پرشیا» اصلاً به معنای «ایران» به کار می‌رفت و نه «فارس» یا «پارس».

وزیر خارجه‌ی ایران در سال ١٣١٣ می‌نویسد که تغییر نام بین‌المللی «پرشیا» به «ایران» پیشنهاد سفیر ایران در آلمان بود. در آن زمان، در آلمان، تب نژادگرایی و آریاییگری داغ شده بود و چند تن از دوستان آلمانی سفیر ایران به او پیشنهاد کرده بودند که ایران نام بین‌المللی خود را از «پرشیا» به «ایران»، به معنای سرزمین آریایی‌ها، تغییر دهد تا جهانیان بدانند که ایران یکی از نخستین سرزمین‌های آریایی جهان است. دولت ایران وظیفه‌ی بررسی پیشنهاد سفیر خود در آلمان را به عده‌ای از روشنفکران ایران و در رأس آنان سعید نفیسی واگذار کرد و آنان نیز این پیشنهاد را مثبت یافتند ــ امری که منجر به صدور بخشنامه‌ی سوم دی‌ماه ١٣١٣ وزارت خارجه‌ی ایران شد که بر طبق آن می‌بایست از تاریخ یکم فروردین ١٣١٤، نام بین‌المللی «پرشیا» کنار گذاشته شود و به جای آن واژه‌ی «ایران» به کار رود.

سعيد نفیسی در نوشتاری در روزنامه‌ی اطلاعات دهم دی‌ماه ١٣١٣ در توجیه این تغییر نام بین‌المللی بیش از هر چیز بر معنای آریایی نام «ایران» تأکید می‌کند و می‌نویسد: «دولت ما به تمام دول بیگانه اخطار کرده است که از این پس در زبان‌های اروپایی نام مملکت ما را باید ‘ایران’ بنویسند. مملکت ما را به زبان فرانسه ‘پرس’ و به انگلیسی ‘پرشیا’ و به آلمانی ‘پرزین’ و به ایتالیایی ‘پرسیا’ و به روسی ‘پرسی’ می‌گفتند و، در سایر زبان‌های اروپایی، کلماتی نظیر این چهار کلمه معمول بود. کلمه‌ی ‘ایرانی’ یکی از قدیم‌ترین الفاظی است که نژاد آریا با خود به دایره‌ی تمدن آورده است. از نخستین روزی که در جهان نامی از خود گذاشته است، خود را به اسم ‘آریا’ نامیده؛ و این کلمه در زبان‌های اروپایی ‘آرین’ به حال صفتی، یعنی منسوب به آریا و آری، متداول شده است.»

در هر صورت، اگر هدف از این تغییر نام آن بود که اروپاییان بدانند که ایرانیان از «تبار آریایی»‌اند، کاملاً نتیجه‌ی وارونه گرفتند: فارغ از آنکه اصولاً امروزه چیزی به نام «نژاد آریایی» وجود ندارد، این تغییر نام باعث شد که اروپاییان دیگر ربط ایران و پرشیای تاریخی را، که تا سال ١٩٣٥ وجود داشت، نفهمند و اکثراً تصور کنند که ایران یکی از کشورهای عربی تازه‌به‌استقلال‌رسیده‌ی ناشی از تجزیه‌ی امپراتوری عثمانی است و حتی ادعای اینکه ایران ادامه‌ی پرشیاست را غیرمنطقی بدانند. این در حالی است که کشور ایران بیشترین پیوستگی تاریخی را داشته است و، از این نظر، قابل قیاس با کشورهایی مانند مصر و یونان نیست.

باقر کاظمی، وزیر خارجه‌ی وقت ایران، که بعدها وزیر خارجه‌ی دولت مصدق و رهبر جبهه‌ی ملی سوم شد، در بخشنامه‌ی سوم دی‌ماه ١٣١٣ خطاب به همه‌ی نمایندگی‌های ایران در خارج از کشور چهار دلیل برای این تغییر نام برمی‌شمرد: «[۱] ‘پارس’ اطلاق می‌شد به قسمتی از مملکت معظمی که در ادوار مختلف تاریخ در تصرف سلاطین ایران بوده … [۲] ایران از لحاظ تاریخی شامل کلیه‌ی فلات وسیعی می‌گردد که در قرون مختلفه همواره تمام یا قسمتی از آن جزو سلطنت ایران بوده …[۳] از نقطه نظر نژادی نیز، چون مولد و منشأ نژاد آرین ایران بوده، طبیعی است که خودمان نباید از این اسم بی‌بهره بمانیم که امروزه در پاره‌ای از ممالک معظم دنیا سر و صداهایی در اطراف نژاد آرین بلند شده … [۴] هر وقت کلمه‌ی ‘پرس’ گفته و شنیده می‌شود، فوراً خارجی‌ها ضعف و جهل و بدبختی و تزلزل استقلال و هرج و مرج و بی‌استعدادی مائه سابق ایران را به یاد می‌آورند … جای دارد که لغت ‘پرس’، که همیشه خاطره‌ی اوضاع گذشته را به یاد می‌آورد، متروک و اسم واقعی مملکت، یعنی ‘ایران’، معمول گردد.» چنان که می‌بینیم، دلایل باقر کاظمی برای تغییر نام بین‌المللی ایران همگی سست و بعضاً بی‌پایه‌اند.

خیلی زود برخى از پیامدهای ناخوشایند این تغییر نام مشخص شد. محمدعلی فروغی، نخست وزیر وقت، در سال ١٣٢٠ نوشت که ما نام شناخته‌شده‌ی کشورمان را به یک نام ناشناخته تبدیل کردیم. در ١٨ اسفند ١٣٢١، محمد ساعد، وزیر خارجه‌ی ایران در دولت علی سهیلی، در یادداشتی به سفیر آمریکا در تهران می‌نویسد: «از قراری که اخیراً این جانب اطلاع یافته‌ام، در آمریکا، استعمال کلمه‌ی Persia یا Perse  به جای ‘ایران’ در نزد توده باعث عدم آشنایی کشور پادشاهی شده  و اغلب ایران را با کشورهای دیگر اشتباه می‌کنند. به این جهت، به سفارت شاهنشاهی در آمریکا تلگرافاً دستور داده شد که، در موقع خطاب و یا مراجعات و یا در نشریات و جرايد و کنفرانس‌ها و غیره، اصرار نداشته باشند که، به جای ‘پرشیا’ یا ‘پرس’، حتماً کلمه‌ی ‘ایران’ عنوان شود.» این نامه‌ی وزیر خارجه و دستورالعملی که در این باره برای سفیر ایران در آمریکا فرستاد ناقض بخشنامه‌ی تغییر نام بین المللی ‘پرشیا’ به ایران’ بود که در آن استفاده از نام جدید اجباری هم اعلام شده بود.

با گذشت زمان، اشکالات این تغییر نام هر چه بیشتر مشخص می‌شد تا آنجا که در سال ١٩٥٩ کمیته‌ای مرکب از چند شخصیت برجسته‌ی دانشگاهی، یعنی حسن تقی‌زاده، احسان یارشاطر، علی‌اکبر سیاسی، علی دشتی، و عبدالله انتظام، به دولت ایران پیشنهاد کردند که نام بین‌المللی ایران دوباره به حالت اول برگردد و از کشورهای دیگر خواسته شود که ایران را به همان نام قدیم، «پرشیا»، بخوانند. دولت ایران این پیشنهاد را پذیرفت؛ اما وزارت خارجه‌ی ایران آن را دقیق عملی نکرد و در یادداشتی خطاب به نمایندگی‌های کشورهای بیگانه نوشت که هر کشوری می‌تواند کشور ایران را به نام «ایران» و یا به نام سنتی‌اش در آن کشورها، «پرشیا»، بخواند. خود وزارت خارجه‌ی ایران نیز در آن سال شروع به استفاده از هر دو نام کرد. این یادداشت وزارت خارجه‌ی ایران، با توجه به قاطع نبودنش، اگرچه نتوانست نام بین‌المللی ایران را به «پرشیا» برگرداند، کاربرد نام «پرشیا» برای ایران را قانونی کرد؛ و در نتیجه، امروزه، هر ایرانی یا غیر‌ایرانی به هنگام صحبت به زبان‌های بیگانه می‌تواند از «پرشیا» به جای «ایران» استفاده کند.

استفاده از «پرشیا» به جای «ایران» کاملاً قانونی و درست است و ایرادی بر آن وارد نیست؛ اما در همان حال باید متوجه بود که منظور از «پرشیا» نه فارس یا پارس، که ایران در تمامیت آن است و همه‌ی ایرانیان پرژن هستند و پرژن بودن هیچ ربطی به تعلق به گروه یا جمعیتی خاص از ایرانیان ندارد. همچنین باید توجه داشت که «پرشیا» و «پرژن» را نباید به «پارس» یا «فارس» ترجمه کرد؛ همچنان که برای ایرانیان همه‌ی یونانیان «یونانی»اند و نه فقط اهالی منطقه‌ی قدیمی کوچکی از هلاس امروزی و نیز همه‌ی سوئیسی‌ها سوئیسی‌اند و نه فقط مردم چند شهرک نزدیک به اتریش.

امروزه، پس از گذشت هشتاد سال از تغییر نام بین‌المللی ایران، نه تنها بسیاری از غیرایرانیان، که حتی خود ایرانیان دچار سردرگمی شده‌اند. بسیاری از خارجیان گمان می‌کنند که ایران کشوری عربی است که مردمانش ادعا دارند همان پرشیای تاریخی‌ است، همان گونه که برخی از عراقی‌ها در زمان صدام ادعا داشتند کشورشان ادامه‌ی بابل‌ است. آنان متوجه پیوستگی کامل پرشیا و ایران نیستند و نمی‌دانند که تنها یک بخشنامه‌ی وزارت خارجه «پرشیا» را به «ایران» تبدیل کرد. بسیاری از غیرایرانیان از تاریخ پرشیا باخبرند، اما ربط دقیق پرشیا و ایران را نمی‌دانند؛ و چنان که گفتیم، حتی گاهی برخی از آنان خیال می‌کنند که ایران، مانند عراق و سوریه و اردن، کشوری عربی است که از تجزیه‌ی امپراتوری عثمانی به وجود آمده است. برخی از روشنفکران و سیاستمداران غربی برای آگاهی این افراد توضیح می‌دهند که ایرانیان عرب نیستند، بلکه پرژن‌اند؛ و در اینجا تازه سردرگمی ایرانیان آغاز می‌شود. مقصود سیاستمداران یا روشنفکران غربی از آن توضیح این است که ایران همان پرشیاست و ایرانیان همان پرژن‌هایی‌اند که، در کتاب‌های تاریخی، در ذکر وقایع پیش از سال ١٩٣٥، از آنان با این نام سخن رفته است؛ اما بسیاری از ایرانیان به اشتباه تصور می‌کنند که منظور این سیاستمداران یا روشنفکران غربی این است که ایرانیان «فارس»‌اند.

در متون تاریخی غربی، هر گاه سخن از ایران پیش از سال ١٩٣٥ باشد، از کلمه‌ی «پرشیا» استفاده می‌کنند؛ مثلاً احمدشاه را «پادشاه کشور پرشیا» می‌خوانند. در این متون، همه‌ی پادشاهان ایران تا رضاشاه پادشاه پرشیا هستند؛ اما محمدرضا پهلوی «شاه ایران» خوانده می‌شود، چراکه نام «پرشیا» از سال ١٩٣٥ به «ایران» تغییر یافت. برای غربیان، جنگ‌های ایران و روس در اوایل سده‌ی ١٩ جنگ‌های پرشیا و روسیه است؛ چراکه در آن زمان نام بین‌المللی ایران «پرشیا» بود ــ نامی که از یونانیان گرفته شده بود.

چنان که گفتیم، تا سال ١٩٣٥ و سال‌ها پس از آن، مردم ایران می‌دانستند که منظور بیگانگان از «پرشیا» ایران است؛ اما امروزه سردرگمی زیادی در این مورد وجود دارد و بسیار دیده می‌شود که ایرانیان به اشتباه «پرشیا» را به «پارس» یا «فارس» ترجمه می‌کنند؛ مثلاً عنوان فیلم «پرینس آو پرشیا» را به «شاهزاده‌ی پارسی» برمی‌گردانند که کاملاً غلط است و برگردان درست آن «شاهزاده‌ی ایرانی» است. البته ترکیب انگلیسی «پرینس آو پرشیا» کاملاً درست است، چراکه تا پیش از سال  ١٩٣٥ نام ایران «پرشیا» بوده است؛ و در نتیجه اگر ما بخواهیم فیلمی تاریخی، تخیلی یا غیرتخیلی، با عنوان «شاهزادگان ایرانی» درست کنیم، ترجمه‌ی درست آن به زبان انگلیسی «پرینس آو پرشیا» خواهد بود و «پرینس آو ایران» غلط است.

در جام جهانی ٢٠٠٦، در سایت فیفا، برای برگزیدن لقب یا شعاری برای تیم ملی فوتبال ایران، «پرشین استارز» بیشترین رأی را آورد. در رأی‌گیری جام جهانی امسال نیز، «گلوری آو پرشیا» بیشترین رأی را داشت. اما این نام‌ها نیز به اشتباه به «ستارگان پارسی» و «افتخار پارس» ترجمه شده است. برگزیدن شعار انگلیسی «پرشین استارز» یا «گلوری آو پرشیا» برای تیم ملی فوتبال ایران می‌تواند برای بیگانگان یگانگی و پیوستگی پرشیا (ایران پیش از ١٩٣٥) با ایران کنونی را آشکار سازد؛ اما ترجمه‌ی آن‌ها به «ستارگان پارسی» یا «افتخار پارس» کاملاً غلط است. ترجمه‌ی درست «پرشیا» در زبان فارسی «ایران» است و نه «پارس». کشوری به نام «پارس» وجود ندارد و شاهزادگان و ستارگان و افتخار پرشیا چیزی نیستند جز شاهزادگان و ستارگان و افتخار ایران. این سردرگمی‌ها و ترجمه‌های غلط، که ریشه در ناآگاهی تاریخی دارد و نتیجه‌ی تغییر نام بین‌المللی ایران است، ممکن است در حس همبستگی ملی ایرانیان آثاری ناخوشایند بگذارد؛ و سخن آخر اینکه نام یا شعار تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی امسال «افتخار ایران» است و نه «افتخار پارس» و «پرژن» همان ایرانی است و نه «پارسی».



دسته‌ها:اندیشه

۱ پاسخ

  1. برو تفرقه افکن! یعنی تو بهتر از سعید نفیسی سرت میشه و میفهمی. شاید هم مامور انگلیسها باشی.

  2. خردمندانه ترین و آگاهانه ترین جستاری است که تا بحال دراین باره خوانده ام. اجازه می خواهم این نکته را اضافه کنم که همانطور که دکتر شروین وکیلی در کتاب «داریوش دادگر» نشان داده است منظور از «آریا» در کتیبۀ داریوش همۀ ساکنان فلات ایران بوده است. همچنانکه همۀ ساکنان شبه جزیرۀ یونان (خواه آتنی،خواه اسپارتی و..) «هلنی» نامیده می شدند. این حماقت نژادی را نازی ها برای توجیه نژادپرستی خود پرداختند و در رد آن کافیست بپرسیم مگر پیش از آمدن «اریایی»ها به ایران در این سرزمین مردم دیگری ساکن نبودند؟ نقش آنان در شکل گیری آتی «نژاد» ایرانیان چه بوده است؟ با سپاس

  3. ايران در آثارادبيات بزرگان فارسى از رودکى تا به بقدرت رسيدن رضا شاه درسال 1924 و از زمان وى تا امروز آمده است. «ان» پسوند «گاهى» دوران گزار پارسى پهلوى و يا ميانه به پارسى نوويا پارسى درى است بهرام گور است که از بر پايه فرمان اش در ٢١ کشور شاهى آريانا – يا ممالک آريانا (1) يا در ارانشهر زبان پارسى نو به عنوان زبان دربار و ايوان و زبان درگاه و درويش و زبان ديوان رسمى شود (سنت انجلو يوسف, امستردام 1684, ميلادى, توماس هايد , لندن, 1700ميلادى )
    نا, يا و ا پسوند هاى مکانى زبان پارسى باستانى تا گذار به پارسى ميانه است: کرمانيا > کرمان
    ميديا پارتها اروخازيا, مازندارانا, کرمانيا, آريا, سغدانيا, باختريانا,وننگهارا, باکتريا
    در سال 1684 ميلادى اولين فرهنگ فارسى يوسف به زبان ها ى لاتينى فرانسوى و اتاليايى در امستردام چاپ شده که در واژه هاى فارسى مانند ايران وايرانيان و ايراني به سه واژه هاى پرشيا, پارسى و پرزيس برگردان شده است. نام خاص در فارسى قابل برگردان نيست در زبانهاى ديگر هم چنان, تهران و گيلان و زاهدان و احمد و محمود قابل برگردان نيست.
    ناميست که يونانى ها به فلات ايران از خليج فارس تا تاجگورگان چين وهند داده بودند. در هند مردم هنوز «بهارت» مى گويند «بهارت» نام قديمى خودى است ولى پرشيا و پرزن نام قديمى فلات ايرانزمين نيست. بلکه نام ستان پارس است. هيچ يک از شهروندان ايرانى وغير ايرانى (همه تبارها) نه گفته است. يونانى ها از تجربه خود که امپراتورى خود را امپراتورى با شهر روم نسبت دادند خيال کردند که ايرانيان امپراتورى ممالک غيرايرانى خود را که از استان پارس گسترش کرده امپراتورى پارس ناميده اند. مگر اين يک حقيقت تفکر رومنان , روميان اند و نه ايرانيان. در ضمن پارسى زبان و پارس استان, پارسه پاىتخت, پارسا باستانى ويا پارينه, «پارس» بشکل شير بکار برد داشتند. به گفته پرتو نادرى تسمه جزءى به تسمه کلى تبديل شده بود.

    (1) نقشه 2525, سال پيش بدون سند تاريخى هيردود بدون سند نوشته

    Persian Empire Ariana
    http://etc.usf.edu/maps/pages/10400/10492/10492.htm

    نقشه اراتوستن 2220 سال پيش با سند

    نقشه استرابو ويا استرابون 2020 سال پيش با سند

  4. «ايران» در آثارادبيات بزرگان فارسى از رودکى تا به بقدرت رسيدن رضا شاه درسال 1924 و از زمان وى تا امروز آمده است. «ان» پسوند «گاهى» دوران گزار پارسى پهلوى و يا ميانه به پارسى نو و يا پارسى درى است . بهرام گور است که بر پايه فرمان اش در ٢١ کشور شاهى آريانا – يا ممالک آريانا (1) يا در ارانشهر زبان پارسى نو به عنوان زبان دربار و ايوان و زبان درگاه و درويش و زبان ديوان رسمى شود (سنت انجلو يوسف, امستردام 1684, ميلادى, توماس هايد , لندن, 1700ميلادى )
    «نا», «يا» و «ا» پسوند هاى مکانى زبان پارسى باستانى تا گذار به پارسى ميانه است: کرمانيا > کرمان
    ميديا, پارتها , اخوريزا, , مازندارانا, کرمانيا, آريا, سغدانيا, باختريانا,وننگهارا, باکتريا

    در سال 1684 ميلادى اولين فرهنگ فارسى سنت يوسف به زبان ها ى لاتينى فرانسوى و اتاليايى در امستردام چاپ شده که واژه هاى فارسى مانند ايران وايرانيان و ايراني به سه واژه هاى پرشيا, پارسى و پرزيس برگردان شده است. نام خاص در فارسى قابل برگردان نيست در زبانهاى ديگر هم چنان, تهران و گيلان و زاهدان و احمد و محمود قابل برگردان نيست.

    «آريانا» ناميست که يونانى ها به فلات ايران از خليج فارس تا تاجگورگان چين وهند داده بودند. در هند مردم هنوز «بهارت» مى گويند «بهارت» نام قديمى خودى است ولى پرشيا و پرزن نام قديمى فلات ايرانزمين نيست. بلکه از نام ستان پارس مشتق شده است. هيچ يک از شهروندان ايرانى وغير ايرانى (همه تبارها) نه گفته است. يونانى ها از تجربه خود که امپراتورى خود را امپراتورى با شهر روم نسبت دادند خيال کردند که ايرانيان امپراتورى ممالک غيرايرانى خود را که از استان پارس گسترش کرده «امپراتورى پارس» ناميده اند. مگر اين يک حقيقت تفکر رومنان , روميان اند و نه ايرانيان. در ضمن پارسى زبان و پارس استان, پارسه پاىتخت, پارسا باستانى ويا پارينه, «پارس» بشکل شير بکار برد داشتند. به گفته پرتو نادرى تسمه جزءى به تسمه کلى تبديل شده بود.

    (1) نقشه 2525, سال پيش بدون سند تاريخى هيردود بدون سند نوشته

    Persian Empire Ariana
    http://etc.usf.edu/maps/pages/10400/10492/10492.htm

    نقشه اراتوستن 2220 سال پيش با سند

    نقشه استرابو ويا استرابون 2020 سال پيش با سند

  5. «ممالک ايران» , «ممالک محروسه ایران», «دولت عليه ايران» و «شاهنشاهى ايران», «بانک شاهنشاهى ايران», «پست ممالک ايران» , «روزنامه دولت عليه ايران», «نخستين سرود ملى ايران» , «تذکره شاهنشاهى ايران», در زمان قاجار «دارالظرب شاهنشاهى ايران» دوست صميمى سيد جما ل ا لدين اسدآبادى که دستخط الافغانى و الکابلى دارد, و دينار ريال و تومان و قران اصطلاحات تاريخى, سیاسی, مالى , و فرهنگى ديپلوماتيک و اداری اند که در عهد صفویه و قاجاریه و تا اواخر دوران قاجار در مکاتبات اداری ايران رایج بوده‌ اند.

    کاربرد این اصطلاحات چند سال بعد از استقرار مشروطیت ادامه داشت. واژه هاى ايران و اران و ايران شهر در دوران بهرام گور براى ٢١ممالک شاهى ايران ويا ارانشهر درزبان درى استفاده مى شد (منبع کتاب , جان ريچارد زون, ايران شناس انگليسى, لندن, اوکسفورد, به زبان لاتين چاپ 1777 ميلادى, زمان صفويان.

    واژه دوران آريانا ويج و آريانم ايران باستان نقشه هاى جغرافيه دانان دوران يونان باستان. در زمان به قدرت رسيدن وعربها گسترش دين شان , با آمدن دبيره عربى و اسقرار خلافت هاى اسلامى واژه ايران و اصطلاحات ايرانى زردشتى و آريايى که در مرکز دينى و زبانى ايران زمين قرار داشتند درحاشيه کشيده شدند و حتى از بين رفتند.

    رودکى پدر زبان فارسى نو اولين شاعر پارسى گو در دوران اسلام يست که فرهنگ و نام ايران را دوباره زنده کرد رودکى در قصاید و قطعات شمارهٔ ۸۹ – مادر می چنين مى نگارد:
    شادی بو جعفر احمد بن محمد
    آن مه آزادگان و مفخر ایران
    آن ملک عدل و آفتاب زمانه
    زنده بدو داد و روشنایی گیهان

    رودکى پنج تنتره , اين شهکار هندوايرانى, «کليه دمنه» را که ابن مفقع از پارسى باستانى به عربى برگردان کرده بود دوباره به هندو ايران به کوهاى بلند هندوکش و البرز آورد. نام نامى اش که پس نام ايران کرد افتخار ما! پنج کتاب و يا پنج تنتره و کليله و دمنه را نمى فهمد. هزار داستان هم به عرب برده شد. الف لیلة و لیله (هزار شب و یک شب) عربى است? قصه هاى هزار يک شب عربى ! مگر شهر يار عربى است? مگر شهرزاد عربى است? از قرن ده ام ميلادى ايران دو باره تولد شد.

    کليه شاعران پارسى گو دوران هاى بعد از رودکى گرفته تا بهار و قهار عاسى اين تولد دوباره ايران و زبان پارسى را با شهکارهاى خود بدون پسوند نامه و با پسوند «نامه» هاى خود مانند شاهنامه دقيقى و شاهنامه فردوسى, سفرنامه , شرفنامه, مناجات نامه , نوروزنامه , آفرين نامه, روشنايى نامه, …..ايران و فارسى را جهانى ساخت ايران و فارسى از هم جدا ناشدنى است.

    استان فارس که در تاريخ به آن فارس ستان گفته شده در زمان هخامنيشى پايتخت آريانا بوده است. همانگونه که مشهد در زمان شاهنشاه ايران نادر افشار پايتخت ايران و پايتخت خراسان بود. فردوسى در کل زيادتر از دوهزاربار از ايران و ايرانيان و ايرانى بکار برده است در زمينه نامهاى شهرهاى ايران زمين را از خليج فارس تا بلخ نام گرفته است :
    زابل, دماوند کوه, مازندران, گرگان , دهستان , دامغان, توس , کرمان خراسان, همدان, اصفهان شهرستان طالقان, البرز و کوه البرز و البرز کوه در کشور هميشه ايران شاهنامه. کابل و بلخ, سمنگان و بدخشان اين شهرها در سرزمين قرار دارند که تا سال ١٨٥٧ خراسان ايران نام داشت.

    انگليس سرزمين ايران را در سال ١٨٥٧ مرزکشى کرد و نامش ناله ستان شد .
    سکه ايران زمين نادر شاه افشار:
    در روی سکه شعر
    «هست سلطان بر سلاطین جهان
    شاه شاهان نادر صاحبقران»
    و یا شعر
    «سکه بر زر کرد نام سلطنت را در جهان
    نادر ایران زمین و خسرو گیتی ستان»

    پست ممالک ايران

    اسکناس بانک شاهنشاهى ايران 1898ميلادى – گشايش بانک شاهنشاهى 1888 ميلادى

    نقشه سال ١٧٢٩ ميلادى با عنوان «ممالک ایران » در آرشیو دولت ترکیه نگهداری می شود. نقشه ابراهیم متفرقه افندی از «ممالک ایران»، حدودا سال 1729 میلادی، استانبول امپراتوری عثمانی و اکنون با شماره 0103 HRT T.C

    نقشه کاتب چلبی: «نقشه ایران که تحت مالکیت شاهان صفوی است»، 1620 ميلادي کاتب چلبی: «شاهان صفویانین مالک اولدوقلاری ایرانین رسم اجمالیسی دیر»، حدود سال 1620 میلادی

    و نقشه ايران وتوران

دنبالک‌ها

  1. «ایران یا «پرشیا | «ساده اندیش

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: