بختیار در مقابل روحانیت قدرت‌طلب، مصاحبه با سایت خودنویس

bakhtiar-2

علیرضا کیانی: پرسش نخست این است که روایت از بختیار در مستند انقلاب ۵۷ را چگونه دیدید؟ آیا روایتی مبتنی بر واقعیت بود؟
سعید بشیرتاش: این مستند از لحاظ تصویری بسیار جالب بود. بعضی از تصاویر فکر کنم نخستین بار دیده می‌شدند. خصوصا قسمت اول و قسمت آخرش. من اشتباهی در قسمت‌هایی که از بختیار روایت می‌کرد ندیدم. به نظرم واقع گرایانه بود. گرچه عده‌ای می‌گویند روایت یکسویه بود اما قضاوت من این نیست و به نظرم یکسویه نبود. باید در نظر گرفت که محدودیت زمانی موجب می‌شود خیلی از روایت‌ها را ناگفته بگذارند، اما اگر آن را پیش فرض بگیریم من چیز اشتباهی درباره بختیار که با واقعیت تطابق نداشته باشد در آن ندیدم.

علیرضا کیانی: پس تحریف واقعیت درباره بختیار صورت نگرفت؟
سعید بشیرتاش: خیر به هیچ وجه. باز هم می‌گویم درباره بختیار همه روایت‌ها گفته نشد. اما آن چیزی که گفته شد واقعیت بود و تحریفی در کار نبود. در کل من از این مستند راضی بودم. من فقط به قسمت اول این مستند ایراد داشتم. حس می‌کردم می‌خواست به گونه‌ای القا بکند که انقلاب به دلیل مقاومت شاه در برابر کمپانی‌های نفتی صورت گرفت. در حالیکه این تنه به تئوری توطئه می‌زند و به نظرم چنین چیزی درست نیست. البته که شاه در برابر کمپانی‌های نفتی ایستادگی داشت. در این شکی نیست. مخالفینش هم به آن اذعان دارند. در سال ۱۳۳۶ برای اولین بار شاه قرارداد ۷۵ درصد در مقابل ۲۵ درصد را بست. قبل از آن و مطابق با قرارداد کنسرسیوم ۵۰-۵۰ بود و در سال ۱۳۳۶، ۲۵ درصد به سهم ایران اضافه کرد.‌‌ همان وقت متاسفانه نهضت مقاومت ملی بیانیه‌ای صادر کرد و گفت این یک فریب است. چون ۵۰ درصد از سرمایه گذاری‌ها را ایران انجام می‌دهد و در نتیجه‌‌ همان حالت ۵۰-۵۰ را دارد. در حالیکه انگار متوجه نبودند که اگر واقعا ۵۰ درصد سرمایه گذاری را ایران انجام می‌دهد و از ۵۰ درصد سود به ۷۵ درصدِ سود می‌رسد، خب اگر ۱۰۰ درصد سرمایه گذاری‌ها را هم ایران انجام دهد از ۷۵ درصد سود به ۱۰۰ درصد سود می‌رسد و این کاملا به نفع ایران است. خیلی مساله ساده بود. در واقع بیشتر از آنکه خود قرارداد‌ها را تحلیل کنند به آن جنبه سیاسی می‌دادند. یا در سال ۱۳۵۲ که قرارداد کنسرسیوم کلا موردتجدیدنظر قرار گرفت و نفت در واقع در سال ۵۲ ملی شد. ولی خب هیچ گروه سیاسی نه تنها از این مسائل که به نفع منافع ملی بود دفاعی نکردند بلکه بعضا با شعارهای ضدامپریالیستی حمله هم کردند.

در تابستان ۵۷ نیز گرچه مذاکرات نفتی به شکست انجامید. اما مساله این بود که در آن سال شرکت ملی نفت ایران یک طرف میز و باقی شرکت‌های خارجی آن طرف میز و شرکت ملی نفت ایران از همه شرکت‌های نفتی در دنیا بزرگ‌تر و نیرومند‌تر بود. بزرگ‌ترین شرکت غیرآمریکایی اقتصادی جهان بود و بزرگ‌ترین شرکت نفتی جهان بود. در نتیجه حرف زیادی برای گفتن در سطح جهانی داشت. حتی بعد از شکست مذاکرات در تابستان ۵۷ و شکایت شرکت‌های کنسرسیوم به دادگاه لاهه، این دادگاه اصلا توجهی نشان نداد و حق را به آنان نداد. چون با قرارداد ۱۳۵۲ این مساله حل شده بود و نفت ایران در واقع ملی شده بود. خب این از مقاومت شاه در برابر کمپانی‌های نفتی ست که درست است. اما اینکه مقاومت شاه در برابر کمپانی‌های نفتی موجب انقلاب ۵۷ شد نادرست است و در حوزه تئوری توطئه قرار می‌گیرد. انقلاب صورت گرفت به دلایلی. از جمله دلایل آن فضای باز سیاسی بود که شاه از سال ۵۵ این فضا را اعلام کرده بود و از لحاظ سیاسی و مطبوعاتی جو را باز کرده بودند. همچنین می‌توان به محدود کردن دست ساواک اشاره کرد و نیز اعلام اینکه مته‌مان سیاسی باید در دادگستری‌ها محاکمه شوند و نه در دادگاه‌های نظامی، و با توجه به استقلال دادگاه‌ها از حکومت، دست حکومت برای سرکوب نیروهای مخالفش تا حد زیادی بسته شد. حتی برای دستگیری آن‌ها نیز دشواری داشت. به هرحال شاه یک پروسه فضای باز سیاسی را ادامه کرد و جز یکی دو مورد تا آخر هم بدان پایبند بود. نیروهای مخالف نیز کاملا استفاده کردند و به جلو رفتند تا اینکه کل نظام پادشاهی سقوط کرد.

علیرضا کیانی: روی بختیار متمرکز شویم. چرا بختیار نخست وزیری را با وجود مخالفت قاطعانه جبهه ملی پذیرفت؟ نخبگان سیاسی چنان پشت بختیار را خالی کرده بودند که او برای اینکه کابینه را به حدنصاب برساند نیز مشکل داشت. چرا با این وجود و آن فضای نابسامان بختیار این پست را قبول کرد؟ و آیا اصولا بختیار شانس موفقیت داشت؟
سعید بشیرتاش: بعد از ۳۶ سال که نگاه می‌کنیم می‌بینیم که بختیار شانس موفقیت نداشت. شانس موفقیتش نزدیک به صفر بود. اما اگر جبهه ملی و نهضت آزادی و برخی روحانیون میانه رو با بختیار همراهی می‌کردند و خمینی را مجاب می‌کردند که با بختیار دیداری ترتیب دهد، انتقال قدرت به گونه‌ای دیگر صورت می‌گرفت. یعنی اگر اینگونه می‌شد ما اتفاقات ۲۱ و ۲۲ بهمن را نمی‌دیدیم. اما اگر هم این اتفاق صورت می‌پذیرفت و انتقال قدرت به گونه‌ای دیگر انجام می‌شد، باز هم گمان می‌کنم به حاکمیت جمهوری اسلامی منجر می‌شد. چون در هر صورت بازرگان هم که آمد، نتوانستند قدرت را حفظ کنند. این را هم در نظر داشته باشید که روحانیونی مانند بهشتی بدشان نمی‌آمد که بختیار با خمینی دیدار داشته باشد و انتقال قدرت از طریق بختیار انجام گیرد. چون این روحانیون نگران واکنش ارتش بودند و مذاکراتشان با ارتش هم خیلی پیش نرفته بود.

علیرضا کیانی: فکر می‌کنید اگر بختیار به عنوان نخست وزیر رژیم پهلوی با خمینی در پاریس دیدار می‌کرد در معادلات آن روز‌ها تاثیر خیلی جدی می‌گذاشت؟
سعید بشیرتاش: خیر. اثر جدی نمی‌گذاشت. چون اینگونه نبود که خمینی فقط امتیاز بدهد. بختیار هم باید امتیازاتی را به او می‌داد. مثلا اینکه این احتمال وجود داشت که بختیار از نخست وزیری شاه استعفا دهد و بعد خمینی او را منصوب کند. در هر صورت منظور اینکه روند گام به گامی را که روحانیت برای کسب قدرت شروع کرده بود ادامه می‌دادند و کوتاه نمی‌آمدند. در خوشبینانه‌ترین حالت شما فرض کنید اصلا خمینی بختیار را تایید می‌کرد و توافق می‌شد که بختیار بماند و انتخابات مجلس موسسان را برگزار کند. خب این انتخابات در تابستان ۵۸ برگزار شد و عده بسیار زیادی از روحانیون وارد آن مجلس شدند. واقعیت آن است که در آنجامعه و آن سال‌ها نیروهای ملی وزنه سنگینی محسوب نمی‌شدند. شما نگاه کنید. در تابستان ۵۷ که جبهه ملی رسما اعلام به شروع مجدد فعالیت سیاسی کرد، مصادف شد با کشته شدن یک شیخ بسیار مرتجعی به نام شیخ کافی. شایع شد که ساواک وی را کشته است و وقتی این شایعه پخش شد بلوایی در کشور رخ داد و تظاهرات‌ها برگزار شد و تعدادی هم کشته شدند. منظور اینکه کشته شدن این شیخ اهمیت و بازتاب خیلی بیشتری پیدا کرد تا اعلام موجودیت دوباره جبهه ملی در ۳۰ تیر ۱۳۵۷. ولی این نکته را هم در نظر داشته باشید که اعتمادی که آمریکا و ارتش به انقلابیون کردند به خاطر حضور چهره‌های ملی در میان آن‌ها بود از جمله شخص مهندس بازرگان. یعنی اگر ارتش احتمال می‌داد که ملی‌ها بعد از پیروزی انقلاب کاره‌ای نخواهند بود و در واقع حذف خواهند شد، به این سادگی اعلامیه بی‌طرفی را صادر نمی‌کرد.

علیرضا کیانی: آیا شما راهکار امثال صدیقی مبنی بر ماندن شاه در کشور را درست‌تر می‌دانستید یا اصرار بختیار مبنی بر رفتن شاه؟ و چرا بختیار خواستار رفتن شاه بود؟ درحالیکه اراده و بودِ خیلی از نهاد‌ها مانند ارتش به اراده و بودِ شاه بستگی داشت.
سعید بشیرتاش: اولا بگویم اینکه اصلا اینکه شاه بختیار را به عنوان نخست وزیر پذیرفت به این دلیل بود که بختیار گفته بود شاه باید برود و اگر چنین شرطی نگذاشته بود خود شاه بختیار را انتخاب نمی‌کرد. دولت بختیار آمده بود که از طریق اجرای اصول قانون مشروطه و توافق با نیروهای انقلابی شرایط را جمع و جور کند. یعنی او نیامده بود که بایستد جلوی انقلابیون و سرکوب کند. برای چنین کاری امثال تیمسار اویسی خوب بودند. بختیار آمده بود برای اینکه نیروهای ملی را جذب بکند. از این رو دیدارهایی هم با امثال مهندس بازرگان داشت. وی به دنبال آن بود از این طریق رضایت خمینی را هم به دست آورده و جلوی پیشروی انقلاب را بگیرد.

علیرضا کیانی: و فکر می‌کرد رفتن شاه به این روند کمک می‌کند.
سعید بشیرتاش: بله دقیقا. او تمام دغدغه‌اش این بود اعتماد نیروهای دموکرات و مردم را به خودش جلب کند. اما شکست خورد.

علیرضا کیانی: ولی در عین حال به عنوان نخست وزیر محمدرضا پهلوی خواستار حفظ رژیم پادشاهی هم بود.
سعید بشیرتاش: طبیعتا به عنوان نخست وزیر باید از نظام موجود حمایت و حفاظت می‌کرد. ولی به نظر من حاضر بود اگر طرف مقابل شروط و معادلات او را بپذیرد کشور را به صورتی آرام به جمهوری هدایت کند. یعنی اینگونه نبود که به هر قیمتی بخواهد نظام پادشاهی را حفظ کند. اصلا یکی از دلایل تردید ارتش نسبت به بختیار اظهارنظرهای بختیار در این مورد بود که خودش را صددرصد حامی نظام پادشاهی نشان نداد که به قیمتی خواستار حفظ آن باشد.

علیرضا کیانی: مثلا چه صحبت‌هایی؟
سعید بشیرتاش: اینکه اگر کشور بخواهد به سمت نظام جمهوری برود من مشکلی ندارم به شرط اینکه از طریق انتخابات انجام شود.

علیرضا کیانی: این حرف مستند بختیار است؟
سعید بشیرتاش: بله.

علیرضا کیانی: پس می‌توانیم اینگونه تحلیل کنیم که بختیار با جمهوریت و گذار از نظام پادشاهی مشکلی نداشت. مشکل اصلی بختیار حضور روحانیت در رأس قدرت بود. اینکه بختیار نگاه منفی به حضور روحانیت در قدرت داشت.
سعید بشیرتاش: دقیقا همینطور است. دکتر صدیقی هم اینگونه فکر می‌کرد. خیلی‌ها فکر می‌کنند بختیار تا با پیشنهاد نخست وزیری مواجه شد همه اصول تشکیلاتی را زیرپا گذاشت. در حالیکه بختیار از مهر ۵۷ روی اجرای قانون اساسی مشروطه تاکید می‌کرد. برای اینکه نگران به قدرت رسیدن روحانیون بود. از‌‌ همان زمان هم اختلافاتی در جبهه ملی پدید آمده بود و بختیار به روحانیون کمتر اعتماد داشت. از‌‌ همان زمان تماس‌هایی با شخص شاه هم داشت برای اینکه شاه را متقاعد کند دولت را به جبهه ملی بدهد. شاه هم حاضر به این کار بود که از‌‌ همان پاییز دولت را به جبهه ملی بدهد ولی خود جبهه ملی این را نپذیرفت.

علیرضا کیانی: یعنی می‌گویید در حبهه ملی از‌‌ همان پاییز ۵۷ رویکرد متفاوت نسبت به انقلاب وجود داشت مثلا بین کریم سنجابی و شاپور بختیار؟
سعید بشیرتاش: بله. در جبهه ملی یک قسمت رادیکال وجود داشت که خواهان سرنگونی شاه و نظام به طور کامل بود. یک بخش هم بود که موضع گیری‌هایی متفاوت تری داشت و بیشتر روی آزادی‌های سیاسی تاکید می‌کرد تا جنبه انقلابی قضیه. ببینید جبهه ملی اصولا هیچ‌گاه حاضر به تشکیل دولت نبود. در دهه ۴۰ و ۵۰ بدنه جبهه ملی اصولا پذیرش نخست وزیری توسط جبهه ملی را به سازش با شاه تلقی می‌کردند. در سال‌های ۴۰-۳۹ به جبهه ملی پیشنهاد شد که تشکیل دولت بدهد. شاه دیداری با خلیل ملکی داشت و به او گفت به جبهه ملی بگوید که می‌تواند دولت تشکیل دهد. به ملکی گفت که من هم افکار سوسیال دموکرات دارم و از این رویکرد استقبال می‌کنم. به این دلیل با ملکی صحبت می‌کرد که با بعضی از عناصر جبهه ملی مثل او و یا اللهیار صالح راحت‌تر بود. شاه فقط ۲ شرط را مطرح می‌کند و می‌گوید جبهه ملی اگر این ۲ شرط را بپذیرد می‌تواند بیاید و نخست وزیری را بگیرد:
۱- اعلام کنند به قانون اساسی مشروطه پایبند هستند.
۲- اعلام کنند با حزب توده هیچ ارتباطی ندارند و در عمل هم نداشته باشند.
اما جبهه ملی این ۲ شرط را نپذیرفت. گرچه بعد از افزایش قدرت شاه مدام می‌گفت ما این ۲ شرط را قبول داریم اما دیگر کار از کار گذشته بود. حتی بعد از افزایش قدرت شاه و دیگر فشارهایی مثل فشارهای کندی از آمریکا هم نبود، نمایندگان اسدالله علم در زندان با اعضای جبهه ملی دیدار کردند و می‌گفتند بیایید دولت ائتلافی تشکیل دهیم و مثلا جبهه ملی ۴ تا ۵ وزیر معرفی کند. این مذاکرات هم به نتیجه نرسید. سران جبهه ملی مخالفت می‌کردند. تا اینکه جریان ۱۵ خرداد ۴۲ رخ داد و بعد از آن هرگونه مذاکره با شاه خیانت محسوب می‌شد.

علیرضا کیاتی: یعنی می‌خواهید بگویید دعوای جبهه ملی با شاه دعوای سیاسی نبود و تبدیل به یک دعوای هویتی شده بود. یعنی اگر کسی غیر از شخص محمدرضا پهلوی شاه بود، احتمالا با او راحت‌تر کنار می‌آمدند؟
سعید بشیرتاش: بله. اما این را هم اضافه کنم که به هرحال جبهه ملی قیام ۱۵ خرداد را اصلا محکوم نکردند. بعضی از آن‌ها موافق این قیام بودند حتی که یک قیام ارتجاعی بود. بعضی نیز موافق این قیام نبودند و می‌گفتند نباید از این قیام حمایت کرد.‌‌ همان موقع خلیل ملکی به یکی از دوستانش نامه نوشته بود که قیام ۱۵ خرداد یک قیام ارتجاعی ست و این همکاری جبهه ملی با روحانیت، به نتیجه‌ای درست بر خلاف نتیجه انقلاب مشروطه می‌انجامد. روشنفکران انقلاب مشروطه توانستند گوی سبقت را از روحانیت در تصرف نهادهایی چون دادگستری در درازمدت بربایند. اما خلیل ملکی می‌گفت در اینجا برعکس است و همکاری جبهه ملی با روحانیت به پیروزی آن‌ها خواهد انجامید و بازنده اصلی جبهه ملی خواهد بود. به هرحال این تفکر وجود داشت که دوره رفرم گذشته است و ما باید به سمت موضع گیرهای انقلابی برویم. می‌بینیم که این تفکر غالب بر جبهه ملی در آن سال‌ها در مقطع انقلاب هم وجود داشت و آن‌ها حاضر به همکاری با شاه علیه صعود روحانیت به قدرت نشدند.

علیرضا کیانی: به بحث بختیار برگردیم. پرسش مهمی که وجود دارد این است که آیا ارتش به بختیار خیانت کرد؟ بختیار روی خیانت ارتش به دولتش تاکید می‌کرد اما خب این بحث وجود دارد که ارتش راهی جز کنارآمدن با خواسته انقلابیون داشت؟ در آن اواخر دیگر امکان برقراری حکومت نظامی در شهر‌ها نیز وجود نداشت. کلانتری‌ها سقوط کرده بودند.
سعید بشیرتاش: بستگی دارد که خیانت را چگونه تفسیر کنیم. ببینید سران ارتش شاهنشاهی مذاکرات خودشان را با روحانیت انقلابی و مخالفان بختیار داشتند. مثلا با بهشتی و بازرگان. جالب است که این پیشنهاد مذاکره با انقلابیون را هم هویزر به ارتش داده بود.

علیرضا کیانی: این خیلی مهم است. یعنی هایزر پیشنهاد مذاکره با انقلابیون را به سران ارتش می‌دهد؟
سعید بشیرتاش: بله. حتی شماره تلفن بهشتی و بازرگان را به قره باغی می‌دهد و می‌گوید شما باید بروید با آن‌ها مذاکره کنید. اما درباره ادعای بختیار درباره خیانت ارتش. ببینید موضوع این است که از ۱۹ بهمن به بعد دیگر سران ارتش گوش به فرمان بختیار نبودند. با اینکه شاه به آن‌ها گفته بود گوش به فرمان بختیار باشند اما دیگر دستورات بختیار را عملی نمی‌کردند. البته بعدا می‌گفتند امکانش وجود نداشت. اما موضوع این است که نه تنها عملی نمی‌کردند بعدا اعلام بی‌طرفی هم کردند. ببینید درباره حکومت نظامی و سقوط کلانتری‌ها بگذارید این را به شما بگویم که کلانتری‌ها بعد از سقوط اسلحه خانه نیروی هوایی و افتادن سلاح به دست مردم بود که سقوط کردند. ۲۰ بهمن انبار سلاح نیروی هوایی سقوط می‌کند. بختیار به تیمسار ربیعی دستور بمباران اسلحه خانه را می‌دهد. ربیعی استنکاف می‌کند و بعدا در دادگاه انقلاب می‌گوید که به دلیل همراهی با انقلاب از دستور بختیار سر باز زد. اسلحه به دست مردم می‌افتد و کلانتری‌ها سقوط می‌کنند.

البته اگر بخواهم از لحاظ زمانی دقیق‌تر بگویم باید بگویم شب ۲۰ بهمن. یعنی ساعت‌های ابتدایی ۲۰ بهمن. حتی بختیار وقتی به تیمسار مقدم هم لیستی داد مبنی بر دستگیری چهره‌هایی از انقلابیون، او هم از دستور سر باز زد و گفت چون ساواک منحل شده است و من به نیرو‌هایم دسترسی ندارم نمی‌توانم این کار را انجام دهم. اینکه چقدر مقدم می‌توانست دستور بختیار را انجام دهد نمی‌دانم اما این را می‌دانم که آن‌ها چون از پیش مذاکرات خود با انقلابیون را داشتند به هیچ عنوان از لحاظ ذهنی آمادگی دستگیری چهره‌های انقلاب و سرکوب انقلابیون را نداشتند. سران ارتش موضع دفاعی گرفتند و بعد از اینکه پاسگاه‌ها سقوط کرد و به پادگان‌ها هم حمله شد دیگر ارتش اصلا توان روحی مقاومت نداشت و به شکلی پیروزی انقلاب را پذیرفته بود.

علیرضا کیانی: دستور بختیار به مقدم برای دستگیری انقلابیون و امتناع وی نیز در ۲۰ بهمن بود دیگر؟
سعید بشیرتاش: بله. اما درباره اینکه واقعا ارتش می‌توانست کاری بکند یا خیر واقعا معلوم نیست. ولی این واضح است که دستوراتش را گوش نکردند. مثلا نیروی هوایی می‌توانست انبار سلاح را بمباران کند تا به دست مردم نیفتد ولی این کار را نکردند. ببینید. مساله ارتش مساله محمدرضاشاه بود. شاه بود که دست ارتش را به طور کامل بسته بود و ارتش را محمدرضاشاه فرسوده کرد. همین که سران حکومتی را دستگیر می‌کرد و سران مخالفین را آزاد می‌کرد و از لحاظ تبلیغاتی توانایی هیچ عرض اندامی را نداشت و نشریات نیز از ابتدا در دست مخالفینش بودند. خود محمدرضاشاه به ارتش گفته بود به سوی مردم تیراندازی نکنند. خود ارتشبد قره باغی چندین بار گفت که محمدرضاشاه و ملکه فرح پهلوی چندین بار به آن‌ها گفته بودند که مردم را نکشند. ۱۷ شهریور یک اتفاق بود و برنامه ریزی شده نبود. بعد از ۱۷ شهریور هم محمدرضا پهلوی روحیه‌اش را به شدت باخت و به نیروهای ارتشی می‌گفت در خیابان باشید اما برخورد نکنید. اما برخوردهایی در ۱۳ آبان و بعضی روز‌ها و حتی در دوران بختیار صورت گرفت. اما اولا محدود بود و دوم اینکه به هیچ عنوان یک استراتژی نبود که برخورد نظامی سنگین با مردم انجام شود. ارتش در طی زمان فرسوده شد. نیرو‌ها در داخل شهر نمی‌توانستند کاری کنند. در کامیون‌ها نشسته بودند و مردم و تظاهرات را نگاه می‌کردند. خب روحیه‌شان را از دست می‌دادند. اصولا محمدرضاشاه از لحاظ شخصیتی کسی نبود که بخواهد دست به یک کشتار بزرگ بزند. نه در ۲۸ مرداد نقش مهمی داشت و نه در ۱۵ خرداد. مرد روزهای بحرانی نبود و این مهم‌ترین دلیل سقوط وی بود.

علیرضا کیانی: پرسش آخر را اختصاص می‌دهیم به بعد از سقوط بختیار. به بختیار انگ همکاری با صدام حسین را می‌زنند. دراین باره چه می‌گویید؟ می‌توانید دراینباره کمی شفاف‌تر صحبت کنید؟
سعید بشیرتاش: من با بختیار و نهضت مقاومت ملی همکاری نداشتم. اما چیزی که مشخص است این است که شاپور بختیار کمک‌هایی را از دولت‌هایی مانند عراق، کویت و عربستان گرفته بود که رقم‌های هنگفتی هم بودند. خصوصا پول‌هایی که از عربستان و کویت گرفته بود. البته خودش می‌گوید بعد از آغاز جنگ هیچ کمکی از عراق نگرفته است. این هم به گمانم درست است. چون مخالفانش نتوانستند در اینباره سند و ادعایی را به میان آورند که بعد از حمله عراق به ایران، صدام به بختیار پول داده باشد. متاسفانه این دادن پول از کشورهای مختلف به مخالفان سیاسی بسیار اتفاق افتاده است. من بسیار مخالف این امر هستم. ببینید. در میان همین انقلابیون ۵۷ نگاه کنید. خود خمینی با دولت عراق همکاری داشت. عراقی‌ها یک رادیو داده بودند و خمینی هم دعایی را به عنوان مسئول رادیو آنجا گذاشته بود. خمینی از کمک‌های دولت عراق استفاده می‌کرد. فقط هم خمینی نبود. همین ابراهیم یزدی. ایشان و همراهانشان در مصر کمپ زده بودند در دوره جمال عبدالناصر. آن هم در دوره‌ای که ناصر دشمن ایران بود و بحث خلیج عربی را مطرح می‌کرد و خوزستان را عربستان می‌نامید و کلا موضع گیری تندی علیه منافع ملی ایران داشت. اما ابراهیم یزدی و همراهانش در آنجا پایگاه داشتند و از کمک‌های وی استفاده می‌کردند. از لحاظ سیاسی، اطلاعاتی، نظامی و مالی کمک‌های زیادی می‌گرفتند.

علیرضا کیانی: کمک‌های عبدالناصر به آقای یزدی و همراهانشان در چه سال‌هایی بود؟
سعید بشیرتاش: در اوائل دهه ۶۰ میلادی. یا مصطفی چمران که برای سازمان امل کار می‌کرد و این‌ها از همه طرف کمک می‌گرفتند. از لیبی از سوریه از آمریکا. حتی دولت سوریه به بعضی از نیروهای نهضت آزادی هم کمک می‌کرد. مثلا صادق قطب‌زاده هم در سوریه کمک می‌گرفت. یا مهندس محمد توسلی از اعضای نهضت آزادی نیز در عراق بود و از دولت بعث کمک می‌گرفت. دولت بعث که حکومت دموکراتیکی نبود. یک دیکتاتوری خشن بود. اما به این‌ها کمک می‌کرد. یا قبل از آن تیمور بختیار رییس سابق ساواک نیز در عراق از کمک مالی عراقی‌ها برخوردار بود. یا کنفدراسیون در خارج از کشور که متاسفانه خود کوروش لاشایی در مصاحبه‌ای که با آقای شوکت دارد می‌گوید ما از دولت مائوییستی چین کمک می‌گرفتیم و آنقدر حجم کمک‌های مالی بالا بود که پول‌ها را در گونی می‌گذاشتند و به ما می‌دادند. یا حتی در پکن رادیو زدند. یا افتخار می‌کردند که دولت آلبانی تمامی تدارکات و مخارج و هزینه‌ها را در تیرانا برای برگزاری کنگره به عهده گرفته است. به هرحال متاسفانه تاریخچه ایست که بسیاری از گروه‌های سیاسی آلوده هستند.

علیرضا کیانی: پس چرا اینقدر روی کمک‌هایی که بختیار گرفته است تاکید می‌شود؟
سعید بشیرتاش: این هم البته مساله عجیبی ست. من فکر می‌کنم یک دعوای سیاسی ست. این‌ها تصورشان بر این است که بختیار در دوره نخست وزیری‌اش موضع و عملکرد درستی داشت و چون الان پاسخی برای اشتباهات خودشان ندارند، این مساله کمک‌های مالی را بزرگ می‌کنند تا آن قضیه فراموش شود. در حالیکه اگر بحث کمک‌های مالی از کشورهای خارجی به میان بیاید، پای خیلی‌ها است.

لینک مصاحبه: https://khodnevis.org/article/61339#.VPD-HRZ1Pwy



دسته‌ها:تاریخی‌, سیاسی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: