سرانجام یکى از بحران‌ها جمهورى اسلامى را در خودش می‌بلعد، مصاحبه با سایت تقاطع

ایران ۱۴۰۰ در گفتگو با سعید بشیرتاش؛ سرانجام یکى از بحران‌ها جمهورى اسلامى را در خودش می‌بلعد

تاریخ انتشار: ۲۹ مهر, ۱۳۹۳

مرکز مطالعات لیبرالیسم-علی‌رضا کیانی: سعید بشیرتاش کنش‌گر و تحلیل‌گر سیاسى است. او در سال‌هاى میانى دهه ٧٠ خورشیدى دبیر سازمان جوانان “حزب ملت ایران” و از نزدیک‌ترین افراد به داریوش فروهر، دبیرکل این حزب بود؛ سعید بشیرتاش که در قیام ١٨ تیر ۷۸ نقشى اساسى داشت، در پى سرکوب آن قیام مجبور به ترک ایران شد و به همکارى خود با “حزب ملت ایران” نیز پایان داد. او در حال حاضر، دندان‌پزشک و جراح ایمپلنت است؛ هرچند که در کنار اداره‌ی کلینیک دندانپزشکى‌اش در بروکسل بلژیک، فعالیت سیاسی‌اش را نیز ادامه می‌دهد. از آقای بشیرتاش یادداشت‌هایی در حوزه‌ی سیاست و تاریخ ایران طی سال‌هاى گذشته منتشر شده است.

علیرضا کیانی: ما دهه ۶۰ را داریم که دهه خفقان و اعدام است. بعد از آن‌ دولت‌های رفسنجانی و خاتمی آمدند که به عنوان دولت‌های سازندگی و اصلاحات شناخته می‌شوند. به ویژه بعد از انتخاب خاتمی، شور و شوقی کشور را فرا می‌گیرد و اپوزیسیون سنتی جمهوری اسلامی برای مدتی به حاشیه می‌رود. در دوره دوم آقای خاتمی است که بحث سند چشم‌انداز مطرح می‌شود و حتی آقای خامنه‌ای با تاکید بر روی این سند، از یک ایران قدرتمند و توسعه‌یافته در سال ۱۴۰۰ خورشیدی صحبت می‌کند. تا این‌که با آمدن آقای احمدی‌نژاد، این سند هم مثل خیلی از قوانین و آیین‌نامه‌های دیگر زیر پا گذاشته می‌شود و یا به مسیر دیگری می‌رود. با این مقدمه می‌خواهم از شما بپرسم که در این سال‌ها و خصوصا در دوره‌ای که آقای خاتمی انتخاب شده بودند نسبت به ایران ۱۴۰۰ چگونه فکر می‌کردید؟

سعید بشیرتاش: بله همان‌طور که گفتید با انتخاب آقای خاتمی یک امید همگانی ایجاد شده بود. البته من خودم در انتخابات ۱۳۷۶ شرکت نکردم. چون‌‌ همان‌وقت هم اعتقاد داشتم در چارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی کار چندانی نمی‌توان کرد. اما وقتی که آقای خاتمی انتخاب شد و من از رادیو توده خبرش را شنیدم دیدم اتومبیل‌ها در خیابان بوق می‌زنند. امید‌ها مبتنی بر ایجاد و گسترش آزادی‌های سیاسی و اجتماعی بود. این‌که تعارض با جهان تبدیل به تعامل با جهان بشود. در آن زمان، سفرای اروپایی از تهران به حالت قهر رفته بودند. به هرحال آزادی برای جوانان بسیار مهم بود و حتی کسانی که رای به آقای خاتمی نداده بودند و تحریم کرده بودند، امیدوار به تغییر وضعیت و توسعه فضای سیاسی بودند. مردم هم فکر می‌کردند با این انتخاب می‌توان به سمت یک حکومت دموکراتیک نسبی رفت. همه خوش‌بین بودند. با این فضا اکثر ایرانیان به ایران ۱۴۰۰ خوش‌بین بودند. ایرانیان از انقلاب مشروطه به این سو خودشان را با کشورهای پیشرفته قیاس می‌کردند و دوست داشتند ایران در جرگه آن کشور‌ها قرار بگیرد و فکر می‌کردند ایران در سال ۱۴۰۰ کشوری با آزادی‌های سیاسی-اجتماعی و توسعه اقتصادی لازم خواهد بود.

علیرضا کیانی: شما این نگاه غالب را نگاه مبتنی بر واقعیت می‌دانستید یا خیر؟

سعید بشیرتاش: نه من فکر نمی‌کردم این خیال خام باشد. من در انتخابات شرکت نکرده بودم. اما می‌دیدم که یک فضای باز سیاسی به صورت نسبی ایجاد شده است. من فکر نمی‌کردم ممکن است شرایط به پیش از خرداد ۷۶ برگردد و حتی بد‌تر شود. البته عوامل زیادی موجب این پسرفت شدند. یعنی روی کارآمدن احمدی‌نژاد را نباید تنها به ساختار معیوب جمهوری اسلامی نسبت داد. عقب‌نشینی‌ها و موضع‌گیری‌های غلط خاتمی نیز در این پسرفت نقش داشت.

علیرضا کیانی: نقدتان به دولت هشت ساله‌ی خاتمی چیست؟ چرا آن فضای باز سیاسی ماندگار نشد؟ یادم هست در دانشگاه‌ها بحث نقد ولایت فقیه حتی مطرح بود. یادم هست خود آقای کدیور به صراحت در حسینیه ارشاد تز ولایت فقیه را نقد می‌کرد. الان چنین چیزی را حتی نمی‌توان تصور کرد. در حالی که زمان جلو‌تر رفته است.

سعید بشیرتاش: الان که نگاه می‌کنم می‌بینم شخص خاتمی یکی از بد‌ترین انتخاب‌ها برای ایستادگی جلوی خامنه‌ای بود. یعنی خاتمی اصلا فردی نیست که مسوولیت‌های سنگینی مانند رییس جمهوری را در مواقع بحرانی در دست داشته باشد. البته این مساله ثانویه است. مساله اضلی این است که اصلا ساختار سیاسی جمهوری اسلامی و قانون اساسی جمهوری اسلامی انعطاف‌ناپذیر است. حالا البته خاتمی کلا انسان ضعیفی بود اما هرکس دیگری هم در این پست قرار بگیرد، دکتر مصدق هم در این پست قرار بگیرد و تا زمانی که بخواهد در چارچوب این ساختار عمل کند و به جنبش‌های مدنی و اجتماعی روی نیاورد کار اصلاحی خاص و ماندگاری نمی‌تواند انجام دهد. اصلاحاتی که بخواهد در چارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی محدود شود نتیجه‌ای جز شکست ندارد. اجرای این قانون اساسی یعنی چیزی که الان داریم می‌بینیم. محور قانون اساسی ولایت فقیه است. تفسیر قانون هم با شورای نگهبان است، طبق تصریح خود قانون اساسی.

علیرضا کیانی: در پاسخ به نقد شما این بحث مطرح می‌شود که رییس جمهوری اسلامی نمی‌تواند مخالف نظام هم باشد. یعنی پوزیسیون نمی‌تواند اپوزیسیون باشد. بر این اساس می‌گویند توقع ما از خاتمی توقع نامعقولی است. چه پاسخی دارید؟

سعید بشیرتاش: ببینید. ما نمونه‌های تاریخی داریم. دکتر مصدق هم نخست‌وزیر بود و هم رهبر یک جنبش مردمی. به نظرم می‌توان رییس جمهور بود اما تکیه بر آرای عمومی و خواست‌های مردمی داشت.‌‌ همان مردمی که براساس شعارهای رییس جمهور او را انتخاب کردند. اینکه رییس جمهور نخواهد از پشتیبانی مردمی‌اش استفاده کند، چه ربطی به اپوزیسیون بودن دارد؟ او می‌خواهد رییس جمهور مردمی باشد که بر اساس حرف‌ها و وعده‌هایش به او رای دادند.

علیرضا کیانی: ما با جنبش سبز مواجه می‌شویم. در این جنبش آقای موسوی و آقای کروبی به عنوان رهبران نمادین این جنبش مطرح شدند. اما شعار اصلیِ خصوصا آقای موسوی اجرای بی‌تنازل همین قانون اساسی بود. آیا شما این شعار را برای رسیدن به مقصود کافی می‌دانید؟ این شعار می‌تواند ما را به توسعه سیاسی برساند و دریچه‌های فساد را ببندد؟ خصوصا که می‌دانیم مثلا فساد اقتصادی در ایران از قدرت سیاسی ناشی می‌شود.

سعید بشیرتاش: ببینید. میرحسین موسوی را باید درک کرد. او سعی می‌کرد گونه‌ای حرکت کند که هم حمایت آن بخش‌هایی از حکومت را که از وی حمایت می‌کردند از دست ندهد و در عین حال در چارچوبی هم قرار داشت که می‌خواست سرکوب نباشد. من می‌دانم و اطلاع واثق دارم از طریق دوستانم که میرحسین موسوی به یکی از نزدیک‌ترین افرادش گفته بود شما در آنجا حتما قانون اساسی را نقد کنید و این بحث را مطرح کنید که قانون اساسی فعلی اشکالات زیادی دارد که باید برطرف شوند. ببینید موسوی فرایند تغییر داشت. وقتی احمدی‌نژاد را در آن انتخابات به عنوان رییس جمهور اعلام کردند او تکان خورد. به نظرم او اگر رییس جمهور می‌شد نه می‌توانست کار خاصی انجام دهد و نه حتی فکر می‌کنم که می‌خواست کار خاصی انجام دهد. ولی موسوی دی ۸۸ اصلا ربطی به موسوی اردیبهشت ۸۸ ندارد. این را با اطمینان می‌گویم. اما به هرحال من شعار اجرای بی‌تنازل قانون اساسی را یک شعار بسیار غلطی می‌دانم. در چارچوب این قانون اساسی کار اصلاحی نمی‌تواند انجام بگیرد. اما این شعار موسوی را فرعی می‌دانم. موضوع این است که اگر جنبش سبز جلو می‌رفت، ولی فقیه تضعیف می‌شد و نیروی سرکوب عقب‌نشینی می‌کرد و شرایطی پدید می‌آمد برای یک دوران تغییر و تحول اساسی و آقای موسوی در این میان می‌توانست نقش یک محلّل را داشته باشد برای گذار از جمهوری اسلامی به نظامی که خواسته‌های مردم را اجرا کند. الان افتراق شدیدی بین اصلاح‌طلبان و نیروهای جنبش سبز وجود دارد. انتقادات بسیار شدیدی دارند از هم‌دیگر انجام می‌دهند. آن‌هایی که هنوز طرفدار موسوی هستند می‌دانم که انتقادات شدیدی از قانون اساسی دارند اما علنا بیان نمی‌کنند. ببینید اصولا جنبش سبز و سمت و سوی آن ساختارشکنانه بود و حرفی مانند اجرای همین قانون اساسی هم اگر زده می‌شد بیشتر شبیه یک تعارف بود و این جنبش اگر به پیش می‌رفت ولایت فقیه به این سبک فعلی حداقل نمی‌ماند.

علیرضا کیانی: خیلی‌ها معتقد به شکست جنبش سبز هستند و در مقابل خیلی‌ها می‌گویند این جنبش شکست نخورده است و به شعارهای گاه و بیگاهی که در حمایت از این جنبش در برخی مراسم‌ها مثل تشییع جنازه آقای طاهری در اصفهان یا گردهمایی‌های انتخاباتی در سال ۹۲ سر داده شد اشاره می‌کنند. گروهی هم که به شکست جنبش سبز معتقدند، انتخاب آقای روحانی و حل شدن بسیاری از هواداران و خواسته‌های جنبش سبز در انتخاب او را نشانه‌های این شکست می‌خوانند. شما در کدام گروه قرار دارید؟

سعید بشیرتاش: من اعتقاد دارم جنبش سبز شکست خورد. ببینید. یکی از دلایلی که حکومت‌ها می‌توانند سرنگون شوند، انجام اشتباهات بزرگ توسط آن‌ها است. به نظرم اگر خامنه‌ای آن ایستادگی تمام‌عیار را در برابر جنبش سبز نداشت و مثلا عقب‌نشینی تاکتیکی می‌کرد، عقب‌نشینی‌اش به این محدود نمی‌شد و مجبور بود تا آخر برود. حکومت قدرت سرکوب داشت و مهم‌تر از آن اراده‌اش را داشت و نیروهای سرکوب با وی همراه بود. دلیل دیگر شکست جنبش سبز سردرگمی موسوی بود. روز ۲۵ خرداد موسوی نمی‌دانست که مردم می‌آیند یا خیر و منتظر بود که چه بکند؟ با مشاورانش نشسته بود. برخی از مشاورانش می‌گفتند بیرون نرود چون خبری نمی‌شود. بعد که مردم آمدند یکی از مشاورانش آمد و دستش را گرفت و او را برد بیرون. می‌خواهم بگویم شرایط به گونه‌ای بود که او حتی نمی‌دانست چه موضعی نسبت شخص خامنه‌ای و یا جمهوری اسلامی بگیرد. وگرنه اگر از ابتدا می‌دانست چه باید بکند در‌‌ همان روز ۲۵ خرداد و با آن جمعیت میلیونی در خیابان‌های تهران می‌توانست خیلی از کار‌ها را تمام بکند. امکان نداشت نیروهای سرکوب بتوانند با این جمعیت درگیر شوند و آن‌ها را سرکوب کنند. موضوع این بود که آن‌ها وارد دیالوگ‌هایی با حکومتی‌ها شده بودند. مثلا با علی لاریجانی یا نماینده خامنه‌ای. نمایندگانی را برای هم می‌فرستادند. این تردید‌ها بسیار تاثیر داشت در شکست جنبش سبز. ببینید هرچه زمان می‌گذشت جنبش سبز قوی نمی‌شد. این جنبش بود که تضعیف می‌شد و این حکومت بود که مدام خود را بازپروری می‌کرد و توان خودش را بیشتر حفظ می‌کرد. موسوی اگر می‌خواست و تردید به خرج نمی‌داد می‌توانست موجب شکست خامنه‌ای شود. چون بخش بسیار مهمی از بدنه سپاه و حتی وزارت اطلاعات همراه و همدل با موسوی بودند. حکومت در خرداد ۸۸ و بعد از حضور میلیونی مردم کاملا دو شقه شده بود.‌‌ همان کسانی که به آن‌ها ساکتین فتنه می‌گویند در واقع اغلب از همدلان با موسوی بودند.

علیرضا کیانی: به عنوان پرسش آخر می‌پرسم که به عقیده شما ایران در سال ۱۴۰۰ موقعیت بهتری از امروز خواهد داشت یا خیر؟

سعید بشیرتاش: گرچه که انتخابات ٩٢ و برآمدن داعش، وضعیت را در شرایط کنونى براى جمهورى اسلامى مساعد کرده است؛ اما شرایط می‌تواند به سرعت تغییر کند. اگر آینده کوتاه‌مدت را بخواهیم نگاه کنیم، باید بگویم که خامنه‌اى هنوز اجازه حل مسأله اتمى را صادر نکرده است و البته با وجود اوباما در واشنگتن هنوز یک سال و نیم دیگر فرصت دارد. بعد از آن، آمریکا وارد جریان انتخابات می‌شود و دیگر تصمیم مهمى گرفته نمی‌شود. اگر در این مدت مسأله اتمى حل نشود، توافق با هر رییس جمهور دیگرى بسیار دشوار‌تر خواهد شد. رییس جمهور آینده آمریکا، از هر حزبى که باشد، مجبور است که یک استراتژى روشن در مورد خاورمیانه داشته باشد؛ براى همین شرایط سیاست خارجى براى جمهوری اسلامی می‌تواند کاملا متفاوت شود. در همین حال، ماه عسل روحانى دارد به سرعت به پایان می‌رسد. مردم، حتى کسانى که به روحانى رأى داده‌اند، می‌دانند که هیچ‌گونه تحول اساسى در جمهورى اسلامى امکان‌پذیر نیست و حتى به هنگام رأى دادن امیدى به یک تحول اساسى نداشتند. این موجِ شگفت‌انگیزِ «رضایت از شرایط فاجعه‌بار کنونى» هم، که با پیروزى روحانى در انتخابات ٩٢ و برآمدن داعش پدید آمده است، به زودى فروکش خواهد کرد. جمهورى اسلامى قادر به حل مشکلات ایران نیست. فقط در بحران می‌تواند به حیات خودش ادامه دهد؛ اما سرانجام یکى از این بحران‌ها می‌تواند جمهورى اسلامى را در خودش ببلعد. یک اتفاقِ غیر قابل پیش‌بینى می‌تواند آغاز یک جنبشى توفنده باشد. تجربه تاریخى به ما نشان می‌دهد که زمانِ سرنگونى دیکتاتور‌ها هرگز قابل پیش‌بینى نیست. همه حکومت‌هاى دیکتاتورى هنگامى سقوط کرده‌اند که یک سال پیش از آن هیچ‌کس حتى تصور سقوط آنان را نیز نمی‌کرد. مگر جنبش سبز را کسى می‌توانست پیش‌بینى کند. با باز شدن کوچک‌ترین روزنه‌اى مردم به خیابان‌ها خواهند آمد و خواهان بازپس‌گیرى حقوق ابتدایى خویش خواهند شد. مسأله مهم این است که باید امیدوار بود و بر دامنه تلاش‌ها افزود.

لینک سایت: http://taghato.net/article/8481



دسته‌ها:سیاسی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: