چرا فروهرها را کشتند؟

image
قتل داریوش و پروانه فروهر بی‌شک از مهم‌ترین ترورهای رهبران سیاسی اپوزیسیون درون کشور در تاریخ معاصر ایران بوده است. یک هفته پیش از قتل فروهرها، مجید شریف، نویسنده‌ی منتقد، به قتل رسیده بود. دو ماه پیش از آن نیز، حمید حاجى‌زاده، شاعر منتقد، و کارون، پسر نه‌ساله‌اش، وحشیانه کشته شده بودند. پیروز دوانى، فعال سیاسى چپ‌گراى منتقد حکومت، نیز در شهریورماه ربوده شده بود و هرگز خبرى از او نشد. متأسفانه، هیچ یک از این قتل‌ها واکنشی جدى در جامعه برنیانگیخت؛ اما قتل فروهرها، با توجه به جایگاهشان در صحنه‌ی سیاسى و در میان اپوزیسیون ایران و به‌ویژه به سبب شعارهاى اعتراضى ده‌ها هزار تن از مردم در روز تشییع پیکرشان و در هفته‌ها و ماه‌هاى بعد، مسئله‌ی قتل‌هاى سیاسى را به‌صورتى جدى در سطح کشور مطرح کرد.
بر اثر اعتراضات مردمى و همراهى نسبى خاتمى، رئیس‌جمهور وقت، وزارت اطلاعات در بیانیه‌اى دخالت برخى از مقامات بلندپایه‌ی خود را در قتل فروهرها و محمد مختارى و محمدجواد پوینده پذیرفت؛ اگرچه هرگز به نقش آن وزارتخانه در قتل‌هاى سیاسى پیش از فروهرها اشاره نشد. مى‌توان گفت که تبعات قتل فروهرها بحرانى جدى در کشور ایجاد کرد و باعث توقف برنامه‌ی قتل‌های سیاسى در جمهورى اسلامى شد. در پى این قتل‌ها، دادگاهى برگزار و در آن معلوم شد که مصطفى کاظمى، معاون وزارت اطلاعات، و مهرداد عالیخانى، مدیرکل وزارت اطلاعات، در بازجویى‌هایی که از آنان شده بود از آمریت درى نجف‌آبادى، وزیر وقت اطلاعات، خبر داده‌اند؛ ضمن اینکه نام کسانی چون آیت‌الله خوشوقت، عضو بلندپایه‌ی دفتر رهبرى و از خویشان آیت‌الله خامنه‌اى، و فلاحیان، وزیر پیشین اطلاعات، نیز به میان آمد.
کمیسیون اصل نود مجلس ششم نیز پرونده‌ی قتل‌هاى سیاسى پاییز ٧٧ را، که به «قتل‌هاى زنجیره‌اى» معروف شده بود، پیگیرى کرد؛ اما سرانجام حسین انصارى‌راد، رئیس این کمیسیون، گفت: «ما در رسیدگى به این پرونده به اشخاصى رسیدیم که قدرت برخورد با آن‏ها را نداشتیم. بنابراین پرونده مسکوت ماند.» با توجه به اینکه در پرونده‌ی «قتل‌هاى زنجیره‌اى» حتى از درى نجف‌آبادى، وزیر وقت اطلاعات، نیز دو بار بازجویى شده بود، این مسئله هرگز معلوم نشد که دستور قتل داریوش و پروانه فروهر را چه کسانی صادر کرده بودند که کمیسون اصل نود نیز قدرت تحقیق از آنان را نداشت.
مسئله‌ی دیگر این است که چه عواملی باعث شد تا تصمیم بگیرند داریوش و پروانه فروهر را به قتل برسانند. این پرسش را شاید بتوان با نگاهی به صحنه‌ی سیاسى کنونى ایران پاسخ داد.
امروزه، جز دو نیروی اسلام‌گرای تندرو و میانه‌رو، نیروی عمده و جدی دیگری در صحنه‌ی سیاسى ایران حضور ندارد. ایرانیان در بهترین شرایط و در صورت اذن ولی‌فقیه مخیرند که، از میان این دو جریان اسلام‌گرا، که هر دو معتقد به قانون اساسی و ولایت فقیه‌اند، یکی را برگزینند. حتی برخی از نیروهای به‌ظاهر سکولار نیز حول نیروهای میانه‌روی اسلام‌گرا گرد آمده و از آنان حمایت و در میدانشان بازی می‌کنند. صحنه‌ی سیاسی درون ایران چنان خالی شده که هاشمی رفسنجانی، معمار جمهوری اسلامی کنونی و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، برای برخی از مردم بدل به رهبر اپوزیسیون شده و برخى از مردم به فهرستی امید مى‌بندند که هجده سال پیش چیزى جز کابوسی برای مردم یا شوخى‌ای زشت با آنان نبود. نیروهاى اعتدال‌گراى حکومتى و اصلاح‌طلبان مردم را تشویق به فرستادن افرادى مانند درى نجف‌آبادى و ری‌شهرى ( در چهارچوب لیست امید) به مجلس خبرگانى مى‌کنند که وظیفه‌اى جز تضمین حاکمیت انحصارى روحانیت بر کشور ندارد و ورود آنان به این مجلس را پیروزى مردم ایران مى‌خوانند ــ ورود کسانی را که متهم به شرکت در کشتار غیرقانونى مخالفان سیاسى و دگراندیشان‌اند. طرفه آنکه بسیارى از اعضاى لیست امید نیز با برگزیدن احمد جنتى به ریاست مجلس خبرگان تحقیر مردمى را که به آنان رأى دادند کامل کردند! نیروهاى اپوزیسیون درون‌زاد جمهورى اسلامى یا همان اصلاح‌طلبان آرزوها و مطالبات مردم ایران را به حضیض ابتذال کشانده‌اند. این وضع برای کشوری مانند ایران، که مردمانی بافرهنگ و پیشرو دارد و در آغاز سده‌ی بیستم انقلاب مشروطه را به خود دیده، بسیار دردناک است؛ و این در حالی است که، در صحنه‌ی سیاسی همه‌ی کشورهای اسلامی‌ای که پیشینه‌ی‌ فعالیت‌ حزبی داشته‌اند، نیروی سکولار نیرومندی حضور دارد.
داریوش و پروانه فروهر، که در دهه‌ی هفتاد خورشیدى بی‌شک برجسته‌ترین رهبران طیف ملی بودند، می‌توانستند جریانی سوم، مستقل از جریان‌های درون جمهوری اسلامی، در درون کشور ایجاد کنند. از زمان پایان جنگ ایران و عراق، داریوش و پروانه فروهر می‌کوشیدند که جو خفقان حاکم بر کشور را با مصاحبه‌ها و نشریات و نشست‌هاى حزبى خود بشکنند. آنان همه‌ی مؤلفه‌های لازم برای بدل شدن به نیرویی سوم و ارائه‌ی راه‌حلی متفاوت را داشتند؛ و هدف از کشتن آنان حذف این نیروی سوم و محدود نگاه‌داشتن عرصهٔ سیاسی کشور به بازی‌ها و صحنه‌آرایی‌های درون نظام بود.
داریوش فروهر گفتمانی کاملاً مستقل از جریان‌های اصلاح‌طلب و اصول‌گرای جمهوری اسلامی داشت. او در تیرماه ۷۶ در جواب پرسشى درباه‌ی امیدهای برآمده از انتخاب خاتمى گفته بود: «درست است که حجت‌الاسلام سیدمحمد خاتمى ویژگى هاى خود را دارند و نسبت به دیگران به هیچ وجه آلودگى‌هاى دیگر سردمداران جمهورى اسلامى را نداشته‌اند؛ ولى من بر این باورم که یک دگرگونى ریشه‌دار ضرورى است. ایشان به هر حال باید در چهارچوب نظامى واپس‌گرا و با قانون اساسى پرنقصى کار کنند که، به نظر من، نه تنها ایشان، بلکه هیچ کس نمى‌تواند در این چهارچوب دگرگونى لازم را پدید آورد… من باور ندارم که هیچ کس بتواند در چهارچوب این نظام و این همه تاروپود واپس‌گرایى، که بر دست هر فردى که در قدرت قرار بگیرد کشیده شده، کوچک‌ترین گامى بردارد.»
داریوش فروهر به‌شدت طرفدار جدایی دین از دولت بود و می‌گفت: «در جهان امروز، درآمیختن دین و دولت بدترین قانون‌هاست، نارساترین قانون‌ها را پدید می‌آورد.» او در میدان جمهوری اسلامی بازی نمی‌کرد، نه قانون اساسی جمهوری اسلامی را قبول داشت و نه نظام جمهوری اسلامی را و می‌گفت: «کل نظام جمهوری اسلامی پذیرفتنی نیست، فارغ از اینکه چه کسانی دست‌اندرکار آن‌اند.»
به نظر فروهر، برای اینکه نیرویی سوم در ایران شکل بگیرد، نباید وارد بازی‌های ضددموکراتیک درون‌حکومتی شد، به‌ویژه آنکه برگزاری انتخاباتی آزاد در درون جمهوری اسلامی ناممکن است. او می‌گفت: «یکی از ترفندهای یکه‌تازان برکرسی‌قدرت‌نشسته در ایران این است که هر از چندگاهی یک نمایش انتخاباتی برگزار کنند و ظاهر آراسته به فرمانروایی خود بدهند.» فروهر می‌گفت: «به هیچ وجه، به گمان من، ’انتخابات آزاد‘ در جمهوری اسلامی، که نظامی است واپس‌گرا و سرکوبگر، امکان ندارد.»
او، به جای شرکت در انتخابات غیرآزاد جمهوری اسلامی، با نظارت استصوابی عده‌ای روحانی واپس‌گرا و بعضاً متهم به جنایت و در چارچوب نظامى استوار بر حاکمیت ولایت فقیه، خواهان همه‌پرسی برای تدوین قانون اساسی جدید بود: «باید قانون اساسی دیگری را طلب کرد ــ قانون اساسی‌ای که دربرگیرنده‌ی حقوق ملت باشد، قانون اساسی‌ای که حیثیت ذاتی بشر را آن چنان که در جهان شناخته شده است پاس بدارد… قانون اساسی تازه‌ی ایران باید بر پایه‌ی جدایی دین از دولت باشد؛ و این قانون اساسی را یک هیئت برگزیده‌ی مردم بایستی تهیه و تدوین کند و سپس به همه‌پرسی بگذارند.»
خلاصه‌ی سیاست راهبردی فروهر درباره‌ی جمهورى اسلامی این بود: «جمهوری اسلامی را از درون نمی‌توان شکافت و در آن سهمی پیدا کرد؛ بلکه باید یک سامان مردم‌سالار را پافشارانه از بیرون جمهوری اسلامی خواستار شد»؛ و برای این کار، «باید مردم را به صحنه‌ی رودررویی با جمهوری اسلامی به میدان آورد.» او می‌گفت: «به هیچ وجه نباید قهر سنگین مردم را نسبت به این سامان یکه‌تازانه‌ی ضدایرانی کم کرد؛ بلکه باید کوشید که این قهر سنگین، اما خاموش، به یک پرخاش و خروش همگانی بدل شود و دشمن را ــ دشمنی که همه چیز ایران را به بازی گرفته را ــ بازپس زد.»
دلیری و صراحت کلام در برابر جمهوری اسلامی صفت مشترک داریوش و پروانه فروهر، این دو رهبر برجسته‌ی سیاسی، بود. آنان در برابر فشارها و تهدیدهای نهادهای اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی کوتاه نمی‌آمدند. در ایران، این صفات شوربختانه از کمیاب‌ترین صفات است؛ و این‌ها سبب شده بود که داریوش و پروانه فروهر زبان گویای ملت ایران در بیان خواسته‌های تاریخی‌شان شوند.
مهم‌ترین عناصر گفتمان فروهرها عبارت بود از: حقوق شهروندی، حقوق بشر، عدالت اجتماعی، دموکراسی، برابری حقوقی همه‌ی ایرانیان، فارغ از جنسیت و تبار و قوم و مذهب و زبان و نژاد، لغو مجازات اعدام، ایران‌گرایی.
داریوش و پروانه فروهر می‌کوشیدند که همه‌ی نیروهای سیاسی دموکرات و باورمندان به جدایی دین از دولت در درون کشور، از چپ تا راست، را متحد کنند و سازمان دهند؛ و در این راه، اتحادی از حزب‌ها و نیروهای ملی، متشکل از چهار سازمان سیاسی، پدید آوردند. فروهر همچنین مذاکراتی نیز از طریق نگارنده و با شرکت یکى از اعضاى کنونى شوراى مرکزى جبهه‌ی ملى با شخصیت‌هایی از سازمان جبهه‌ی ملی، مانند علی اردلان و پرویز ورجاوند، داشت ــ مذاکراتی که به جزئیات نرسید و با کشته‌شدن فروهرها به پایان رسید. داریوش فروهر بی‌شک برجسته‌ترین شخصیت سیاسی طیف ملی در درون کشور بود. نگارنده بارها پیروز دوانى را، که فعالی چپ‌گرا بود، در خانه‌ی فروهرها دیده بود. شاید این ارتباطات نقشى در قتل پیروز دوانى نیز داشت. داریوش فروهر تنها کسی بود که توانایی متحد کردن و رهبری جریان ملی و دموکرات و سکولار کشور را داشت؛ و پس از او خلأیی پدید آمد که هنوز پا برجاست.
پروانه فروهر نیز، که یکى از پنج نماینده‌ی دانشجویان کشور و عضو شوراى مرکزى فرهنگیان (سندیکاى معلمان آن دوران) در سال ۱۳۴۰، اولین زن عضو کنگره‌ی جبهه‌ی ملى در سال ۱۳۴۱، سردبیر نشریه‌ی جبهه‌ی ملى، اولین زن عضو شوراى مرکزى جبهه‌ی ملى، عضو شوراى رهبرى حزب ملت ایران و به شکلى شخص شماره‌ی دوى این حزب بود و نقشى محورى در تشکیل «اتحاد حزب‌ها و نیروهاى ملى» داشت، در صورت زنده ماندن پس از قتل همسرش مى‌توانست نقش مهمى در صحنه‌ی سیاسى ایران بازى کند ــ نقشى که می‌توانست از دید حکومت بسیار خطرناک باشد. به نظر سعید حجاریان، که زمانى معاون وزارت اطلاعات بود و با تفکر امنیتى در جمهورى اسلامى آشناست، علت قتل پروانه فروهر ترس از «آکینو شدن» وى بوده است.
در سال‌های پایانی عمر داریوش و پروانه فروهر، دانشجویان و جوانان شروع به برقرای ارتباط با آنان کرده بودند و روزبه‌روز عده‌ی آنان بیشتر می‌شد. نگارنده خود شاهد بود که جوانان از سراسر ایران برای دیدار با وی به خانه‌اش در خیابان هدایت می‌آمدند و آرام‌آرام حضور جوانان مرتبط با او در دانشگاه‌ها آشکارتر می‌شد. داریوش فروهر در سال‌های واپسین عمرش به رهبر جریان ملی و دگرگونی‌خواه درون کشور تبدیل شده بود؛ و جمهوری اسلامی دیگر نمی‌توانست حضور چنین جریانی را در ایران تحمل کند. نیروی سوم یا راه‌حل سوم باید از صحنه‌ی سیاسی ایران حذف می‌شد. هدف از کشتن داریوش و پروانه فروهر حذف هر گونه جریان جدى و سازماندهى‌شده‌ی سیاسىِ ملی و دموکرات و سکولار در ایران بود، به گونه‌ای که حیات سیاسی در ایران به رقابت‌های درون‌حکومتی منحصر بماند.



دسته‌ها:سیاسی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: